جنایت را نمی شود انکار کرد!

احمدعمران/ یک شنبه 15 دلو 1396/

سخنان اخیر گلبدین حکمتیار به اصطلاح رهبر حزب اسلامی نه تنها منزجرکننده بل به شدت نفاق افکنانه و تعصب آلود بود. این اظهارات که در یک گفت‌وگوی ویژه با یکی از رسانه های تصویری خصوصی انجام شد، نشان داد که چگونه عدۀ هنوز در خواب خرگوشی به سر می برند و از آن چه که در mandegar-3کشور صورت گرفته و صورت می گیرد بی اطلاع اند. حافظۀ این گونه افراد در جایی از تاریخ منجمد باقی مانده و اصلا نمی توانند که تحلیل واقعی و درست از اوضاع پیرامون شان و سال های که برآن ها گذشته است داشته باشند. برای برخی ها گذشت زمان آموزنده و پر از درس های است که از آن در کار امروز خود بهره می برند، اما برای برخی ها گذشت گرد سفیدی بر چهره شان می پاشد، اما در عمل همان چیزی بودند که هستند. امروز حتا کودکان مکتب می دانند که تاریخ افغانستان در سال های اخیر چگونه رقم خورده است، کی ها برای عدالت و آزادی رزمیده اند و کی ها علیه منافع مردم شان قیام کردند و باعث ویرانی کشور و مرگ صدها انسان بی گناه این سرزمین شده اند. تاریخ را نمی شود آن گونه که ما می پسندیم، نوشت. تاریخ در ذهن مردم جریان دارد و قضاوت در مورد عملکرد کنش گران آن به خواست افراد و اشخاص صورت نمی گیرد. آقای حکمتیار می گوید که در سال های هفتاد که جوی خون در کابل به راه افتاد، هیچ نقشی نداشته است و گویا این جمعیت اسلامی و متحدان آن که اکثر جناح ها و تنظیم های جهادی بوده اند، عامل اصلی ویرانی های پایتخت و برخی از شهرهای دیگر کشور اند. اما چگونه می شود که چنین ادعای را پذیرفت؟ مگر هنوز بسیاری از شاهدان عینی آن زمان همین لحظه در میان ما نیستند؟ مگر خودما جز شاهدان آن دوره نبوده ایم؟ آیا فراموش کرده ایم که چه سان پیش از تشکیل حکومت موقت و انتقال قدرت نیروهای حزب اسلامی وارد بخش های مهمی از شهر کابل شدند و می خواستند که این شهر را از بیخ و بن ویران کنند؟ مگر گفتگوی زندۀ قهرمان ملی کشور که با آقای حکمتیار برای دفاع از مردم کابل سخن می گوید و چه مردانه سخن می گوید، در اختیار همه قرار ندارد؟ آقای حکمتیار برچه اساسی می تواند که خود را از جنایات آن سال ها مبرا نشان دهد؟ اگر جنگ قدرت ایشان نمی بود بدون شک قطره خونی در کابل و دیگر شهر های کشور ریختانده نمی شد و انتقال قدرت به صورت مسالمت آمیز و آرام انجام می شد. آقای حکمتیار حتا از جنایاتی که در سال های پیسین انجام داده، انکار می ورزد و به صورت شرم آوری می گوید باید دیده شود که انتحاری مربوط حزب ایشان چگونه عمل انتحاری را که منجر به قتل یک خانواده مکمل شد، انجام داده است. این گونه سخنان به هیچ وجه نمی توانند توجیهی برای جنایاتی باشند که ایشان در طول دوره های مختلف مبارزاتی خود علیه مردم بی گناه و بی دفاع صورت داده است. آقای حکمتیار به شکل پارادکسیکالی حتا مشروعیت نظام فعلی را نمی خواهد بپذیرد. او ضمن این که مدعی است دولت فعلی یک دولت دست نشانده است، اما می گوید قانون اساسی را رعایت می کند. چگونه ایشان در منظومه فکری خود میان این دو متضاد می تواند جمع سازد. از یک طرف دولت بدون مشروعیت ولی از یک طرف دیگر قانون اساسی دارای مشروعیت. آقای حکمتیار بدون آن که شرایط تاریخی به وجود آمدن دولت موقت پس از طالبان را بداند می گوید که دولت فعلی به این دلیل نامشروع است که از بن به کابل منتقل شد و آقای کرزی هم از راه پاکستان وارد کشور شد. مگر خودشان در این سال ها در کجا بود و از چه راهی وارد افغانستان شد؟ جنگیدن در برابر اراده مردم که در بن رقم خورد مشروعیت دارد اما حضور در کنار داعش و طالبان که هر روز دست شان به خون مردم ما رنگین می شود، هیچ سوالی برنمی انگیزد؟ آقای حکمتیار در این گفتگوی خود عملا نشان داد که به شدت مشکل روانی دارد و پر از عقده و تعصب است. او هنوز در حسرت روزهای است که بتواند بازهم جنایت کند و از این که می بیند در فضای فعلی مجال تحقق چنین رویایی را ندارد به خود می پیچید و به هر طرف چنگ می اندازد. چنگ انداختن او به زبان فارسی از روی همین عقده حقارت ناشی می شود. او که به اندازه یک دانش آموز صنف اول مسایل زبانی را نمی داند، در مورد زبان فارسی سخن می گوید و بدتر از همه این که مدعی است در این رابطه می تواند به اندازه یک کتاب سخن بگوید. شاید ۱۱۸ جلد کتابی را هم که ایشان خود را نویسنده آن ها معرفی می کند، همین گونه از ذهن شان تراوش کرده باشد. او حتا نمی تواند میان لهجه، گویش و زبان تفاوت قایل شود و یا حداقل معنای این اصطلاحات را بداند. آن وقت می آید و در هیات یک زبان شناس حرف های می زند که فقط می توانند باعث خنده شوند. آقای حکمتیار قبل از مطرح کردن چنین سخنانی حداقل لازم بود که از یکی از استادان زبان می پرسید که معنای چنین اصطلاحاتی چیستند و چگونه زبان ها می توانند از هم متفاوت باشند و چه چیزهای سبب می شوند که ما دو زبان را از هم متفاوت بدانیم. سخنان آقای حکمتیار به این می ماند که میان انگلیسی که در کشورهای مختلف سخن گفته می شود فرق بگذاریم و مدعی شویم که هر یک از این ها یک زبان علحیده است. کانادایی یک زبان است، امریکایی زبانی دیگر، استرالیایی زبانی دیگر قس علی هذا. وقتی کسی چنین قضاوتی در مورد یک زبان که هیچ فهمی در مورد آن ندارد چنین اندیشمندانه! سخن می گوید مشخص است که سخنان او در مورد مسایل سیاسی چقدر می توانند از پایگاه و جایگاه علمی و اندیشه ورزانه برخوردار باشند.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.