رفتارگرایی

دوشنبه 23 دلو 1396/

بخش دوم/

ر. س. – پیترز
مترجم: علی‌رضا غفوری/

mandegar-3چون روان‌شناسان پیش از واتسون اصول روش‌مند مشخصی نداشتند، نمی‌توانند به عنوان خاستگاه روان‌شناسی رفتارگرا تلقی شوند. در واقع اساس این اصول روش‌مند بر جنبش روان‌شناسی و بر جنبه‌های دیگری از اندیشۀ واتسون استوار بود؛ اندیشه‌یی که البته همۀ رفتارگران درباره ماده‌باوری و کاربرد مفاهیم ماشینی و قالبی و قواعد تداعی‌گرایانه در آن مشترک نبودند.
باید دقت داشت که در این قضیه، در اندیشمندان پیش از واتسون کاربرد اندکی از خودآگاهی در روش‌های عینی، وجود داشته است. این تحلیل روشن درباره وجه ممیزه رفتارگرایی، روشی مفید برای طرح رفتارگرایی به عنوان پدیده‌یی در تاریخ اندیشه را پیش روی ما قرار می‌دهد. در همین ارتباط چهره‌های مهم و شناخته شده‌یی در تاریخ روان‌شناسی مطرح هستند که تنها با اغماض بسیار می‌توانند پیشاهنگانِ رفتارگرایی شمرده شوند، اما به اقتضای موقعیت و برای هرچه روشن‌تر شدنِ پیشینۀ رفتارگرایی به مثابۀ یک جنبش در تاریخ روان‌شناسی، باید شناخته و معرفی شوند.
پیشینه فکری رفتارگرایی
۱) ارسطو
اگرچه تاریخ اندیشه در بخش‌های مختلف بسیار متأثر از آرای ارسطو بوده و ایده‌های وی به شکل‌های گوناگون در مقوله‌های مختلف تاریخِ تفکر دارای جایگاه خاصی است، هیچ دلیل و مدرکِ کافی برای مرتبط دانستنِ او با رفتارگرایی وجود ندارد. درباره اعتبار ارسطو همین بس که برای مثال زمانی که وارد یک بحث در محوری روش‌شناختی درباره استفاده از داده‌های قابل مشاهده به منزله تمایزی از شواهد و مدارک درون‌نگرانه می‌شویم و در بحث مطالعه هستی انسان با یک فقط خشن تاریخی روبه‌رو می‌شوید و یا برای تمایز بخشیدن دنیای خصوصی افراد با دنیای عمومی‌شان از عنصر آگاهی‌شان استفاده می‌کنیم، در همه این موضوعات ارسطو صاحبِ نظر و رأی است، در حالی که تمامی این موضوعات برای یونانیان هم‌دوره ارسطو بیگانه و بی‌معنی بود. در واقع این مطلب نشان می‌دهد که مفهوم خودآگاهی در نزد یونانیان به شکلی که پدیده‌هایی مانند درد، رؤیا، حافظه، کنش استنتاج کردن به عنوان شیوه‌های متنوع مثالی که ابعاد مختلفِ خودآگاه فردی را به یکدیگر مرتبط می‌کنند، مطرح نبوده است. اساساً مفهوم خودآگاهی محصول فردگرایی و مکتب‌های گوناگون همانند فلسفۀ رواقی اپیکورگرایی و مسیحیت بود که در واقع پاسخی بود برای طرح واژه‌های مفهومی و ذهنی که در عین حال تفاوت بسیاری با این طرح‌واره که مناسب زنده‌گی اشتراکی در دولت شهرها بودند نیز داشت. تا زمانی که روش‌های فکری سن آگوستین و دکارت ظهور نیافتند، مفاهیم خودآگاهی سازمان‌دهی و هماهنگ نشدند. کاربرد درون‌نگری به منزله روشی برای بررسی پدیده خودآگاهی با چنین نظام‌هایی راهی بس طولانی پیمود و رفتارگرایی زمانی می‌توانست قابل درک باشد که به مثابۀ واکنشی در برار این روش‌ها تلقی شود.
در نتیجه روش معقولی نیست که برای یافتن سرنخ‌های اصول محوری رفتاگرایی به سراغ اندیشمندی چون ارسطو برویم که شیوۀ تفکر او درباره زنده‌گی انسان، مقدم بر طرح واژۀ تعقلی و ذهنی‌یی بود که اجازه طرح چنین پرسش‌هایی را بدهد. درباره ارسطو چه می‌توان گفت؟ آیا او یک دانش‌آموخته زیست‌شناسی دریایی بود؟ او اولین کسی بود که به مطالعۀ انسان به شیوه‌یی مشخص و روش‌مند نزدیک شد. او نظام طبقه‌بندی‌یی را پدید آورد که گیاهان، جانوران و انسان‌ها را در بر می‌گرفت و مبنای آن، شباهت جنس بود و همۀ جانداران عضو آن بودند. او نتیجۀ کارهای تحقیقاتی خود را به همۀ جهان فرستاد تا واقعیت‌ها در اختیارش قرار گیرد؛ واقعیت‌هایی که نه تنها شامل گونه‌های مختلف موجودات زنده، که شامل اشکال گوناگون رسوم و نظام‌های حکومتی که مردم تحت آن‌ها زنده‌گی می‌کردند، می‌شد. ارسطو همۀ این داده‌ها را ثبت و آن‌ها را در آن‌چه بعدها در انجمن علمی گسترش داد، طبقه‌بندی کرد.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.