فشارها بر قطر و آینده جهان عرب

علی امیدی/ چهارشنبه 17 جوزا 1396/

آتش سوزی روابط قطر و عربستان از هفته پیش شروع شد؛ زمانی که خبری منسوب به امیر قطر «تمیم بن حمد» در خبرگزاری رسمی این کشور آمده بود که در آن علیه عربستان سعودی و در حمایت از ایران، حزب و الله و حماس نقل قول شده بود. هرچند مسئولان قطری پس از ساعاتی این اظهارات mandegar-3را تکذیب و اعلام کردند که سایت خبرگزاری قطر هک شده بود اما ریاض و قاهره خبر هک شدن این سایت را نپذیرفته و با استناد به مواضع مشابه امیر قطر در سال های گذشته آن را واقعی دانسته و هک شدن را صرفاً بهانه ای بیش ندانستند. با موج رسانه ای که پس از آن پیش آمد این آتش سوزی غیرقابل کنترل شد و نهایتاً به قطع رابطه ریاض و همپیمان آن با قطر در ۵ ژوئن ۲۰۱۷ منجر شد. قطر آشکارا متهم به حمایت همزمان از اخوان المسلمین، داعش، القاعده، حزب الله، شیعیان عربستان و حوثی ها شده است؛ اتهامی که قابل جمع شدن نیست. ولی شکی نیست این اقدام قاطع و اعتماد به نفس ریاض به دنبال رقص شمشیری بود که پادشاه این کشور با ترامپ پیش از این انجام داد؛ دیگر اوبامایی نیست که نقش ترمز حرکات افراطی عربستان را ایفا کند.
همیشه رفتارهای فعلی دولت ها در قبال یکدیگر، ریشه در روابط گذشته آنها نیز دارد. ولی کدورت های گذشته نمی تواند به تنهایی اقدامات شوک آور فعلی را تبیین کند. هرچند قطر و عربستان از گذشته دچار اختلافات ارضی و سیاسی در مسائل مختلف جهان عرب و اسلامی بوده اند ولی این اختلافات نمی تواند به تنهایی خبر دوشنبه شوک آور (۵ جون ۲۰۱۷) را توضیح دهد. با توجه به اینکه بحرین عملاً نقش یکی از استان های عربستان را بازی می کند، حاکمان مصر هم از بحران عدم مشروعیت رنج برده و رابطه با عربستان را با طمع اقتصادی –سیاسی دنبال می کنند و امارات نیز بازیگر مستقل و قدرتمند محسوب نمی شود عملاً باید تحلیل این حادثه را به روابط ریاض-دوحه تقلیل داد. اقدام شدید عربستان می تواند چهار دلیل اصلی داشته باشد:
اول، ریاض خواست به دوحه و سایر ممالک عربی-اسلامی نشان دهد که ایران خط قرمز روابط استراتژیک با آنهاست. هر کشور عربی، خصوصا از منطقه خلیج فارس اگر به دنبال رابطه گرم با عربستان است نمی تواند همزمان با ایران هم رابطه حسنه داشته باشد. مغازله سیاسی با ایران سرنوشت تلخی برای سایر ممالک عربی رقم خواهد زد. عربستان که مواضع دوحه را نوعی خیانت ارزیابی می‌کند سزای خائن را پاسخ سریع و کوبنده می‌داند تا برای بقیه سرمشق شود.
دوم، عربستان همچنین با این کار نشان داد قصد نرمش مواضع ضد ایرانی خود را ندارد. با توجه به ناکامی های سیاسی-نظامی عربستان در بحران های منطقه ای، ایران سپر بلای این مشکلات فرض می‌شود. افزون بر این، ریاض تهران را مسبب ناآرامی های شرق این کشور می‌داند و با اعدام شیخ نمر، انعطاف ناپذیری خود را در قبال ایران ثابت کرده است.
سوم، دیکتاتورها معمولا هیچ وقت خود را عامل اصلی بحران سیاسی نمی‌بینند؛ از این رو به دنبال عامل بیرونی و خارجی می گردند. قبلاً شاه ایران هم بی بی سی را عامل انقلاب ایران می دانست. عربستان و مصر هم قطر و الجزیره را یکی از عوامل اصلی مشکلات سیاسی خود می دانند. با توجه به محبوبیت الجزیره و جهان عرب، ریاض و قاهره با این شدت عمل، قصد تعدیل سیاست های رسانه ای الجزیره را دارند. قبلاً رژیم کودتایی السیسی، زهر چشمی از الجزیره با زندانی کردن خبرنگاران آن در قاهره گرفته بود. ولی ریاض و قاهره دیدند که با جنگ نرم و رسانه ای نمی توانند حریف الجزیره حرفه ای شوند؛ از این رو شمشیر را از رو بسته و به مصاف دیپلماتیک رفتند.
چهارم، عربستان با این اقدام به قطر و دیگران هشدار داد که در خیال نقش بازیگری مستقل در منطقه و جهان عرب نباشند؛ باید به مرکز ثقل بودن عربستان در تحولات منطقه و خاورمیانه تن بدهند و دوحه به این صرافت نیفتد که با دارا بودن الجزیره و میزبانی جام جهانی فوتبال در سال ۲۰۲۲ و بالاترین درآمد سرانه جهان، می تواند در جولانگاه سیاسی هم نقش رقیب و مستقل از عربستان ایفا نماید. بر خلاف میل عربستان و مصر، با حماس، اخوان المسلمین، حزب الله و دیگران به راحتی معاشرت داشته باشد.
اما چه آینده ای در بحران روابط عربستان-قطر قابل تصور است؟ نگارنده چهار سناریو برای آینده این بحران تصور می کند:
سناریوی اول، تبدیل قطر به عراق و سوریه دیگر. منظور این نیست که قطر دچار جنگ داخلی و قربانی تروریسم همچون سوریه و عراق شود؛ بلکه همانند بغداد و دمشق نوعی روابط استراتژیک را با تهران در پیش بگیرد. این سناریو با توجه به تحریم زمینی، هوایی و دریایی عربستان و متحدان آن علیه قطر و دسترسی قطر به جهان خارج صرفاً از طریق ایران، این احتمال را قوت بخشیده است. با توجه به سلطه واشنگتن بر منطقه و همچنین خط قرمز بودن ایران برای عربستان و تفاوت های گسترده سیاسی قطر با ایران، تحقق این سناریو غیرمحتمل است.
سناریوی دوم، تعدیل مواضع قطر و اتخاذ خط مشی کویت-عمان در سیاست های منطقه ای است. با توجه به اختلافات فاحش ریاض-دوحه، قطر از این پس متحد صد درصدی عربستان نخواهد بود. اما از سوی دیگر، عقلانیت سیاسی ایجاب می کند که واگرایی شدید هم با عربستان بی ملاحظه نداشته باشد؛ خصوصا از جهت ژئوپلیتیکی دوحه شدیداً آسیب پذیر است. مضافاً، کشورهایی چون آمریکا و ترکیه واسطه خواهند شد و تنش در روابط پیش آمده را تقلیل خواهند بخشید؛ همانگونه که وزیر خارجه آمریکا فوراً خواستار کاهش تنش و میانجیگری واشنگتن شد.
سناریوی سوم، وقوع کودتا در قطر با کمک عربستان است. این قضیه مسبوق به سابقه است و در سال ۱۹۹۵ پدر امیر فعلی قطر علیه پدر خود شورید و جای او را گرفت. بعید نیست به تحریک و حمایت عربستان، ولیعهد قطر یا یکی از افراد خانواده سلطنتی علیه امیر قطر بشورد و مقدمات کودتا علیه تمیم بن حمد را دامن بزند؛ همانگونه که نقل است عربستان در سال ۱۹۹۶ سعی در بازگرداندن تاج و تخت امیر سابق قطر به این کشور را داشت. از آنجا که یکی از شرایط تحقق کودتا اصل غافلگیری است، اکنون این عنصر دیگر وجود ندارد و امکان وقوع کودتا غیرمحتمل است.
و در آخر هم، حمله نظامی عربستان به قطر است. پیش از این دو کشور سر مسائل مرزی در سال ۱۹۹۲ درگیری نظامی محدود مشهور به «جنگ خفوس» را تجربه کرده بودند. اگر آمریکا چنین چراغ سبزی به عربستان نشان دهد و ریاض مطمئن باشد در حداقل زمان دوحه را فتح خواهد کرد احتمال آن وجود دارد. ولی چون حمله نظامی، احتمال دخالت ایران و دیگران را به وجود می آورد و از سوی دیگر، اوضاع منطقه شدیدا پیچیده و غیرقابل پیش بینی می شود بعید است که آمریکا چنین اجازه ای به ریاض بدهد. ضمناً بعید است که عربستان بتواند در حداقل زمان دوحه را فتح کند.
از این رو، تنها سناریوی احتمالی قابل وقوع، میانجیگری کشورهای ثالثی چون آمریکا، عمان و ترکیه در تنش سیاسی موجود و تعدیل مواضع طرفین است. آنچه مبرهن است اینکه ریاض نمی تواند از این پس، روی قطر همانند بحرین حساب باز کند و دوحه نیز مهره دلخواه عربستان در مسائل منطقه ای نخواهد بود. قطر نیز تا این لحظه حاضر به عقب نشینی نشده است. خصوصا اینکه تمیم بن حمد در دامن مادر روشنفکری چون موزه بنت ناصر بزرگ شده است و بعید است از جهت فکری آبش با شاهزاده های اقتدارگرا و محافظه کار عربستان در یک جوی برود. پیش بینی می شود که قطر بعد از فروکش کردن التهابات فعلی، نقشی چون کویت و عمان با اولویت بیطرفی در ترتیبات منطقه ای خلیج فارس ایفا نماید. ولی قدر مسلم این است این حادثه نقطه عطفی در تحولات منطقه است و قابله زمان باید شاهد درد کشیدن های بیشتر منطقه باشد.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.