مسـعود؛ رهبر خلاق

دگروال امان‌الله/

همه‌چیز در یک روز تلخ در خواجه‌بهاوالدین اتفاق افتاد؛ آن‌چه که نباید می‌شد، شد؛ کسی را که نباید از دست می‌‌دادیم، دادیم؛ بی‌سروسان که نباید می‌گشتیم، گشتیم. این تقدیر بود و خواست فلک… اما امروز که زنده‌ایم باید بدانیم که هر آن‌چه داریم را مدیون داشتن یک رهبر بزرگ استیم.
رهبری قابل قدر که نباید فراموشش کرد و آن‌چه که در توان داریم باید در پی پاس‌داشت افتخارت رهبرمان به‌کار بندیم و صدا و آرمانش را تا نسل‌های دور برسانیم.
بدانیم که دشمنان پست‌فطرتی که در نابودی قهرمان ملی ما اقدام کرده اند حالا با تمام امکانات سعی می‌ورزند تا کارنامه‌ها و هویت بی‌مانندِ این نامور تاریخ را آهسته‌آهسته از اذهان مردم افغانستان و جهان برچینند. آن‌ها با شنیدن نام قهرمان ملی کشور لرزه براندام‌شان نمایان گردیده و از بی‌هویتی خود رنج می‌برند.
منِ نویسنده، در گردهمایی‌هایی‌که در مورد مسعود‌شناسی تدویر گردیده از زوایایی مختلف خلاقیت آن‌ بزرگ‌مرد را شنیدم، اما یک موضوع مهم را ـ‌که به مسلکم نیز ارتباط دارد ـ در مورد مسعود بزرگ در یافتم، چنان که تا کنون به‌درستی نشنیده بودم.
خوشحالم که خوانندۀ این متن بی‌درنگ به حقیقت آن پی برده و اگر خواسته باشد یا نه، آنرا تایید می‌نماید.
اگر اشتباه نکرده باشم ممکن اکثریت باشنده‌گان کرۀ خاکی، شنیده و دیده اند که شهید مسعود در دروان حیات خویش در سفر خویش به دعوت پارلمان اروپا در فرانسه در جریان صحبت‌هایش مطالبی را بیان نموده بود که دو مورد آنرا نقل می‌نمایم.
مسعود در فرانسه گفت: ” پیام من به آقای بوش این است که جنگ افغانستان و وجود پایگاه‌های تروریستی تنها به افغانستان محدود نمانده بلکه دیر یا زود، این خطرات گریبانگیر امریکا و تعدادی بیشتری از کشورها در منطقه و جهان خواهد شد.
من به تمامی کشورهایی که در جنگ افغانستان به شکلی ذیدخل اند، بیان می‌دارم که روزی فراخواهد رسید که همین کشورها به آوردن صلح در افغانستان دچار مشکل گردند.
حالا متوجه می‌گردیم مسعود نامور با وجود آنکه از جملۀ اولیا هم نبود، چطور توانست چنین حالت و وضعیتی را پیش‌بین باشد. زیرا آن‌چه گفته بود بعد از شهادتش عملاً مشاهده نمودیم که در مورد اول آن حادثۀ یازدهم سپتمبر و در مورد دوم آن تلاش بی‌نتیجه یک دهه‌یی همه آنانی که به شکلی از اشکال در جنگ آن زمان ذیدخل بودند، به خاطر آوردن صلح در افغانستان مصروف هستند.
اگر کسی می کوید که کشورهای اروپایی در جنگ طالبان و مقاومت‌گران چه کرده بود، و یا چه نقشی داشتند، به یک کلمه می‌توان جواب داد که خاموشی مرده‌مانند شان خود بزرگترین نقش و جفای بوده در پیکر مقاومت در آن زمان.
بنا به‌خوبی در می‌یابیم که مسعود بزرگ با آنکه در وضعیت فوق‌العاده پیچیده‌یی قرار داشت، بی‌نهایت موفق بوده، چنان‌چه عملاً دیدیم که طالبان را به والدین‌شان در همین دو مورد ذکر شده فوق معرفی کرده بود. آنهم طوری که والدین‌شان به اندازه‌یی‌که برای مسعود واضح بود، در مورد فرزندان‌شان آگاهی نداشتند.
پس می‌توان گفت که خلاقیت مسعود از موهبت پروردگار عالمیان بوده که نصیب وی شده و به افتخار می‌توانیم بگوییم و بنویسیم که مسعود بزرگ دوست و دشمن وطن را خوب شناسایی نموده و می‌نمود. و این خلاقیت را در وجود آن ابر مرد تاریخ در جمع سایر صفات و خلاقیت‌هایش فراموش نکرده بهشت برین را برایش آرزو نموده، دشمن را بار دیگر شرمسار و ذلیل خواهانیم.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.