آیا امـریکا از پـاکستان مـی‌ترسـد؟

احمـد عمران/

از آغاز مبارزۀ جهانی به رهبری امریکا علیه تروریسم که به سقوط رژیم طالبان در افغانستان منجر شد، تا به امروز دیدگاه و نظرِ دولت‌مردان کشور با آن‌چه که امریکایی‌ها از این پدیده در ذهن داشتند و یا عملاً با آن درگیر بودند، تفاوت‌های گاه اندک و گاه فاحشی را به نمایش می‌گذارد. این تفاوت‌ها در دوره‌های حکومتِ موقت و انتقالی در افغانستان به رهبری حامد کرزی بسیار اندک بود و در آن زمان آقای کرزی دیدگاه‌هایی را تبارز می‌داد که نزدیک به دیدگاه‌های موجود در کاخ سفید بود؛ اما به مرور زمان که وضعیت امنیتی افغانستان رو به وخامت گذاشت، این دیدگاه mandegarها نیز دچار اختلاف شدند. در زمان ریاست جمهوری خود، آقای کرزی از امریکا و متحدان آن که علیه تروریسم می‌جنگیدند و به این بهانه وارد افغانستان شده بودند، می‌خواست که به جای توجه به خطرهای موجود در افغانستان، به ریشه‌های تروریسم بپردازند و آن‌ها را خشک کنند. به باور آقای کرزی و بسیاری از تحلیل‌گران مسایل افغانستان، پایگاه‌های امنِ تروریسم و طالبان در آن سوی مرزهای جنوبی افغانستان به‌صورتِ گسترده وجود داشتند و اگر ناامنی‌یی متوجه افغانستان بود، عمدتاً به این پایگاه‌های امن تعلق می‌گرفت که می‌توانستند سربازگیری کنند، آموزش بدهند و راه‌های تمویلِ جنگِ خود را بیابند.
البته در این شکی وجود نداشت و ندارد که پاکستان عامل اصلیِ معضلات و جنگ کنونی افغانستان بوده است. این کشور با توجه به وضعیت منطقه و خود، افغانستان را عمقِ استراتژیکِ خود می‌داند و به همین دلیل خواهان موجودیت حکومتِ قوی و مستقل از اسلام‌آباد نیست. اما جالب این‌جاست که با وجود عریان بودنِ چنین خواستی از سوی اسلام‌آباد و موجودیت رهبران و شبکه‌های تروریستی و از جمله طالبان در آن کشور، چرا امریکا و متحدان آن به صورتِ آشکار در این مورد سخن نگفتند. زمانی که آقای کرزی با عصبانیت از امریکا ‌خواست که به جای هدف قرار دادن روستاهای افغانستان، پایگاه‌های تروریستان را در پاکستان آماج قرار دهد، هرگز ادارۀ بوش که در آن‌زمان بر سرِ قدرت بود، به چنین امری به‌صورتِ علنی اعتراف نکرد و نه هم به خواست آقای کرزی اعتنا نشان داد. به همین دلیل، آقای کرزی در سال‌های پایانیِ حکومت‌داری خود، نسبت به نیات و برنامه‌های امریکا در افغانستان کاملاً بدبین شد و حتا روابطش با این کشور به خرابی گرایید.
در زمان حکومت وحدت ملی نیز وضع چندان تغییری نکرده است. هرچند در این سال‌ها برخی از سیاست‌مدارانِ امریکایی به تلاش‌های پاکستان در جهت تضعیف آنان و حکومت افغانستان اشاره‌هایی داشتند و حتا در یک برهه ادارۀ ترامپ رییس جمهوری فعلی امریکا، نسبت به پاکستان اقدام‌هایی برای قطع کمک‌های میلیارد دالری‌اش به این کشور روی دست گرفت، اما عمر این سیاست بسیار کوتاه بود. حالا یک بار دیگر دیده می‌شود که دیدگاه‌های رهبران افغانستان با رهبران کاخ سفید در دو جهتِ متمایز قرار گرفته است. اشرف‌غنی رییس حکومت وحدت ملی هرچند به دلیل ترسی که از عدم حمایت امریکا از خود دارد، نمی‌خواهد بی‌پرده در این رابطه سخن بگوید و یا از امریکا انتقاد کند، ولی مشخص است که رابطۀ او با ادارۀ ترامپ چندان دوستانه نیست.
امریکا حالا در پی گفت‌وگو با طالبان است و می‌خواهد ظاهراً هرچه زودتر، قبل از این‌که به سرنوشت اتحاد شووری پیشین گرفتار آید، پای خود را از معضلۀ افغانستان بیرون بکشد. اما ظاهراً این خواست چندان با دیدگاه‌های موجود در ارگ همسان به نظر نمی‌رسد. رهبران حکومت وحدت ملی نگران اند که یک بار دیگر جامعۀ جهانی و به ویژه امریکا، همان تجربه‌یی را در افغانستان تکرار کنند که در پایان حکومت داکتر نجیب الله اتفاق افتاد. آقای غنی به‌شدت وحشت دارد که سرنوشتِ او همچون سرنوشتِ داکتر نجیب‌الله در تعاملات بین‌المللی رقم بخورد. او می‌ترسد که امریکایی‌ها او را در افغانستان تنها بگذارند و طالبان نیز به او رحم نکنند. اما سخن اصلی این‌جاست که چرا همیشه دیدگاه‌های سیاست‌مداران دو کشورِ متحد که پیمان استراتژیک با یکدیگر امضا کرده‌اند بر سرِ مبارزه با چیزی که درآغاز تروریسم بین‌المللی خوانده می‌شد ولی حالا کاملاً به پدیده سیاسی تبدیل شده است، این‌قدر تفاوت دارد؟ چرا امریکایی‌ها نسبت به پاکستان یک نوع برخورد می‌کنند ولی ادارۀ کابل به نوعی دیگر؟ چرا امریکایی‌ها چیزی را که اظهرمن‌الشمس است یعنی موجودیت شورای کویته، شورای پیشاور، رهبران طالبان و آموزشگاه‌های آن‌ها در پاکستان را نمی‌بینند و اگر می‌بینند، نسبت به آن واکنشی را که لازم است نشان نمی‌دهند؟ امریکایی‌ها واقعاً این مسایل را نمی‌بینند و یا تظاهر به ندیدن می‌کنند؟
واقعا به این سؤال در هفده سالِ گذشته هیچ پاسخ قناعت‌بخشی داده نشده است. شاید موجودیت سلاح‌های هسته‌یی و ارتش نیرومند پاکستان، امریکایی‌ها را از برخورد خشن با این کشور بر حذر دارد. شاید امریکایی‌ها فکر کنند که وارد کردن فشار زیاد بر پاکستان، این کشور را به رقبای منطقه‌یی آن یعنی روسیه، چین و ایران نزدیک می‌سازد؟ شاید امریکایی‌ها هنوز در چهرۀ پاکستان همان دوستِ استراتژیکِ زمان جنگ سرد خود را می‌بینند و نمی‌خواهند که در تعاملات منطقه‌یی این کشور را از دست بدهند؟
این‌ها همه شایدهایی‌ست که پاسخ‌های درست و منطقی را می‌طلبد. متأسفانه دولت‌مداران افغانستان نیز با صراحت در این مورد سخن نمی‌گویند، همان‌طور که امریکایی‌ها نمی‌خواهند چیزی در این خصوص بگویند. ولی این وضعیتِ کج‌دار و مریز تا چه زمانی می‌تواند ادامه پیدا کند؟
حالا آقای خلیل‌زاد نمایندۀ امریکا در امور صلح افغانستان و عمران‌خان نخست‌وزیر پاکستان می‌خواهند با گروه مذاکره‌کنندۀ طالبان در پاکستان دیدار کنند. پاکستانی‌ها این رویداد را می‌خواهند به گونه‌یی نشان دهند که مثلاً هیأت مذاکره‌کنندۀ طالبان همان‌طور که وارد مسکو و یا امارات متحد عربی شده، به این کشور نیز سفر می‌کند. اما آیا واقعاً چنین است و امریکایی‌ها نمی‌دانند که رهبران و تیم‌های به‌ظاهر گفتگوکنندۀ طالبان در کجا به‌سر می‌برند و یا فرماندهان این گروه در داخل افغانستان از کی‌ها و از داخل کدام خاک دستور می‌گیرند؟… اگر چنین موضوعی را نمی‌دانند، پس واقعاً باید به حالِ این کشور متأسف بود که داعیۀ رهبری جهـانی را دارد ولی از ترس یک کشور کوچک همچون پاکستان حتا از اعتراف کردنِ واقعیت نیز هراس دارد.

اشتراک گذاري با دوستان :
  • Nawid Parsa

    برای درک نقش پاکستان در ” سازمان ناتوی عربی” این نوشته پژوهشگران در سایت شرق قرن ۲۱ قابل خواندن میباشد. با تاسف آخوند ها ی ایران با ” مغازله ” با عده یی از طالبان آب به آسیاب پاکستان – بن سلمان میریزند:

    پروژه های آمریکائی « اوتان عربی »
    بر علیه ایران و همراه با اسرائیل · کمی بیش از ۶۰ سال قبل از این، لندن و واشنگتن به اتفاق معاهده تشکیلات خاور میانه (Middle East Treaty Organization, METO) راکه تحت عنوان پیمان بغداد نیز شناخته می شد، پی ریزی کردند. یکی از پیمان های بیشمار بر علیه شوروی. امروز اقدام جدیدی پیمان نظامی، امنیتی ای را بخاطر می آورد که در زمان خود با مخالفت شدید جمال عبدالناصر مواجه شده بود و بدنبال آن در فردای سرنگونی پادشاهی در عراق در ۱۹۵۸ به چیزی بدون اهمیت تبدیل شد.

    ترجمه‌ها: français فارسى
    عبد الهادی خلف > 21 اکتبر ۲۰۱۸

    ترجمه از فرانسه سعید جوادزاده امینی

    ۲۸ ژوئیه ۲۰۱۸ رسانه ها از تصمیم دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به دعوت از کشورهای عرب خلیج ( فارس *) به یک کنفرانس در نیمه ماه اکتبر در واشنگتن خبر دادند. به روایت رسانه ها چنین بنظر می رسد که هدف از این گرد همائی افزایش همکاری بین رهبران کشورهای خلیج (فارس) و ایالات متحده در زمینه های امنیت، نظامی و سیاسی برای مقابله در برابر ایران است.برای هیآت حاکمه آمریکا، این نشست فرصتی برای اعلام بنیان نهادن پایه های تشکیلاتی تحت عنوان « راهبرد ائتلافی خاورمیانه The Middle East Strategie Alliance » خواهد بود.

    انتظار این خبر از زمان مسافرت ترامپ به عربستان سعودی در ۲۲ ماه می ۲۰۱۷ وجود داشت. سفری تاریخی که با وجودی که بیش از دو روز طول نکشید، نشست های بسیاری با سران کشورها را در پی داشت : ملاقاتی دو جانبه بین رئیس جمهور آمریکا و پادشاه عربستان سعودی و ملاقات دیگری با رهبران کشورهای عضو شورای همکاری های خلیج (فارس) CCE و نشست سوم با نمایندگان ۵۵ کشور عرب و مسلمان که در ریاض گرد هم آمده بودند.

    انشقاق در خلیج (فارس)

    ملاقات های متعدد، اما امکان رسیدن به یک توافق را فراهم نکرد، با وجود دردست نبودن هیچ گونه اطلاعاتی برخی گمان بر این دارند که این عدم توافق ناشی از عملکرد آمریکا بوده است. با همه اینها چیزی جز حدس وگمان در مورد جنبه های رسمی مثل نام ائتلاف و لیست کشورهای بنیان گذارآن وجود ندارد.

    در بین دلایل اصلی این تآخیر، می توان به ناتوانی دولت ترامپ در برقراری یک استراتژی کاربردی منسجم در ارتباط با کل منطقه خاورمیانه و از جمله خلیج (فارس)، وهمچنین تآثیر تنش های موجود بین امارات متحده عربی و عربستان سعودی از یک سو و قطر ازسوی دیگر اشاره کرد. دو رقیبی که در خفا می کوشند رئیس جمهور آمریکا را ازطریق تسهیلات سیاسی، اقتصادی و نظامی به حمایت از خود وادارند. علی رغم ـ یا بواسطه ؟ ـ این تعلل ها عربستان سعودی به تنهایی ۳۸۰ میلیارد دلار« معادل ۳۲۳ میلیارد یورو» برای قراردادهای تجاری، ازجمله حدود ۱۰۰ میلیارد دلار«معادل ۸۵ میلیارد یورو» برای خرید تسلیحات نظامی به آمریکا تعهد داده است. بنابراین به هم پیوستگی این عوامل دونالد ترامپ را بر آن داشته است که اقدامش را به تآخیر اندازد. شرکت کنندگان ملاقات های سه گانه فوق الذکر در نهایت به بیانیه ریاض دل خوش داشتند که بر« همکاری فشرده بین شرکت کنندگان، بمنظور مبارزه بر علیه تروریسم در همه اشکال آن و بر علیه ریشه های ایدئولوژیک و خشک کردن منابع مالی آن»، « تحکیم همزیستی و بردباری سازنده بین کشورهای مختلف، ادیان و فرهنگ ها» و « مصمم بودن به مبارزه با فرقه گرایی و دخالت در امور کشورهای دیگر » تآکید می کند.

    اکثر رسانه ها نام « اوتان عربی » را برگزیده اند که با نام های « اوتان اسلامی » و « اوتان خاورمیانه ای » در دو سال گذشته مورد استفاده قرار می گرفت. تعدد نام های انتخاب شده، تفاوت دیدگاه ها در ترکیب و نقش منطقه ای این تشکیلات و همچنین شرایط الحاق به آن و نقش کشورهای عضو دربطن چنین سازمانهایی را آشکار می کند. از نظر آمریکا وضعیت مطلوب آنست که ایالات متحده در رآس چنین تشکیلاتی قرار داشته باشد ، عربستان سعودی و امارات متحده عربی تآمین کنندگان مالی آن بوده و مصر واردن به نوبه خود منابع انسانی آنرا تآمین کنند. ودر نهایت هنگامی که کاسبی قرن به سرانجام رسید و مسآله فلسطینی ها به تاراج رفت، عضویت اسرائیل هم طبیعتآ مطرح خواهد شد. گرچه هیچ چیز نشان از آن ندارد که طرف های اصلی معامله « کشورهای خلیج، (فارس) مصر واردن » با دیدگاه واشنگتن همسو باشند، هیچ چیز نیز نمی تواند مانع از آن شود که فکر کنیم آنها قادر خواهند بود انتقادات خود را مطرح کنند و یا حتی به مخالفت با آن برخیزند.

    چنین بنظر می رسد که MESA الزامآ جایگزین سازمانهای امنیتی و سیاسی موجود در منطقه خواهد شد. قدیمی ترین آنها که کم اهمیت ترین آنها نیز هست، پیمان دفاع و همکاری های مشترک است که بین کشورهای عضو اتحادیه عرب منعقد شده است. پیمانی که در سال ۱۹۵۰ منعقد شد ولی هرگز مورد احترام قرار نگرفت. نشانه هایی از آن تنها گاهی در نهادهای نمادین دیده می شود. اما ائتلاف جدید به دو پیمان نظامی ـ امنیتی دیگر « سپر دفاعی شبه جزیره Bouclier de la Péninsule و ائتلاف نظامی اسلامی برای مبارزه علیه تروریسم، که توسط رهبران کشورهای (عربی) خلیج (فارس) تشکیل و تآمین مالی شده است، نیز خاتمه می دهد.

    حذف « سپر دفاعی شبه جزیره »، جز برای بحرین که بر مبنای توافقات این پیمان عربستان سعودی و امارات متحده عربی با دخالت نظامی جنبش بهار ۲۰۱۱ در این کشور را سرکوب کردند، برای بقیه کشورها زیان کاربردی ندارد. از زمان انعقاد آن در ۱۹۸۲، این تشکیلات جز هماهنگی حد اقلی بین نیروهای نظامی خلیج (فارس)، از طریق برگزاری مانور و تمرین های مشترک عمل کرد دیگری نداشته است. علاوه بر این از سه سال پیش، بعد از شروع جنگ در یمن در وضعیت مرگ کلینیکی قرار داشت، تصمیمی نابخردانه که به ایفای هرگونه نقشی از سوی آن در منطقه پایان داد.

    زمامداران عربستان سعودی می باید در آنچه به آنها ارتباط دارد از ائتلاف اسلامی ـ نظامی مبارزه بر علیه تروریسم که از طریق آن سعی می کنند فرجامی برای جنگ در یمن بیابند، چشم پوشی کنند. ولیعهد عربستان سرمایه گذاری سیاسی و مالی زیادی را در آن تقبل کرده است. ائتلافی که در ۲۰۱۵ منعقد شد، حدود ۴۰ کشور عرب و اسلامی را در بر می گیرد و طی سه سال تصمیمات فراوانی برای محکم کردن زیرساخت های لازم در جهت سامان دهی این پروژه انجام شده است.

    راه انتخابی شاهزاده ـ ولیعهد عربستان

    ائتلاف اسلامی برای محمد بن سلمان در حقیقت «اوتانی » است که می تواند با تکیه بر آن برای تبدیل سرزمین پادشاهی اش به یک قدرت مسلط منطقه ای و نه فقط یک دولت معمولی تحت نفوذ آمریکا ئی حساب کند. او امید وار است با اوتان اسلامی، عربستان سعودی نقش عمده ای را که آمریکا در اوتان دارد عهده دار شود و اعلام کرده که همچون واشنگتن بخش عمده هزینه مالی این پروژه را تآمین می کند.

    با اعتقاد به این که نقش اساسی در زمینه نظامی به عهده پاکستان دارنده بمب اتم خواهد بود تا مصر یا کشوری دیگر، محمد بن سلمان سریعآ بسیاری از امرای ارشد ارتش پاکستان را به همکاری دعوت کرد. کسانی چون ژنرال احمد شجاع پاشا، ارئیس اطلاعات نظامی ، ژنرال راحل شریف فرمانده سابق ارتش پاکستان که از سوی او به سمت فرمانده نظامی ائتلاف منصوب شد. در اواخر ماه نوامبر ۲۰۱۷ هنگام گردهمایی شورای وزیران دفاع ائتلاف در ریاض، محمد بن سلمان از اینکه کشورهای عضو « با هماهنگی و همکاری متداوم از اقدامات یکدیگر در زمینه های گوناگون چه نظامی، مالی، امنیتی یا سیاسی ( هریک به تناسب امکانات و توانایی اش ) پشتیبانی می کنند، اظهار رضایت نمود. ولی شاهزاده ـ ولیعهد سعودی، همچون دیگر رهبران منطقه که رؤیای ایفای نقش رهبری را در سر می پرورانند بزودی مجبور خواهند شد برای خوشایند رئیس جمهور آمریکا با این امید که همچنان از حمایت واشنگتن برخوردار باشند از جاه طلبی هایشان دست بردارند.

    یادآوری پیمان بغداد

    در ماه اکتبر آینده مفسران وضعیت کنونی را با بعضی از دوران های هژمونی غرب در منطقه مورد مقایسه قرار خواهند داد. حدود ۶۰ سال پیش از این انگلستان و ایالات متحده آمریکا پیمان تشکیلاتی خاور میانه « Middle East Treaty Organisation, METO » را که می بایست همه کشورهای عرب خاورمیانه را دربر گیرد، با هدف مخالفت با اتحاد جماهیر شوروی و« محافظت ملت های منطقه از خطر کمونیسم » پایه گذاری کردند. ولی این استدلال که خطر اصلی برای امنیت و صلح در منطقه اتحاد جماهیر شوروی است و نه اسرائیل، کشورهای عرب و بخصوص مصر تحت رهبری جمال عبدالناصر را متقاعد نمی کرد، واو با قرار گرفتن در رآس جنبش وسیع اعتراضات توده ای نسبت به تشکیلاتی که به نظر آنها برای تآمین منافع قدرت های امپریالیستی مورد استفاده قرار می گیرد، به مخالفت با آن بر خواستند. پیمان بغداد اما به کشورهای ترکیه، پاکستان، عراق،ایران و انگلستان محدود می شد. ایالات متحده بدون عضویت دراین پیمان در فعالیت های نظامی آن شرکت می کرد….تا هنگامی که انقلاب عراق اولین ضربه را به آن وارد کرد و انقلاب ایران در ۱۹۷۹ به حیات آن پایان داد.

    بنا براین سه هفته قبل از اعمال تحریم های جدید آمریکا بر علیه تهران، که بخصوص شامل ممنوعیت فروش نفت می شود، کنفرانس سران آمریکا و کشورهای خلیج (فارس)برگزار خواهد شد. عقیده عمومی بر این استوار است که دونالد ترامپ به هیچ وجه آماده شنیدن مخالفت ها از جانب کشورهای دعوت شده به این اجلاس نخواهد بود. حتی با این فرض که در برگ شناسائی تشکیلات MESA عضویت اسرائیل صریحآ قید شده باشد یا نه، در حال حاضر اغلب این کشورها دیدگاه آمریکا را که بر مبنای آن خطر اصلی برای امنیت و صلح در منطقه ایران است ونه اسرائیل، پذیرفته اند.

    * آنچه در پرانتز آمده از سوی مترجم فارسی افزوده شده است.

    توضیح مترجم :

    در مورد نام خلیج فارس بر مبنای مدارک معتبر تاریخی شکی برای اثبات حقانیت و درستی این نام در منطقه خاورمیانه وجود ندارد. متاسفانه مدتی است که تحت تآثیر نفوذ سیاسی و اقتصادی یرخی ازسران کشورهای عرب منطقه، بعضی از نویسندگان و سیاست پیشگان، آگاهانه به تغییر و مسخ آن اقدام می کنند و واژه هایی چون « خلیج » یا « خلیج عرب و فارس » را مورد استفاده قرار می دهند. چیزی که از دیدگاه تاریخی و آکادمیک قابل دفاع نیست و بر عهده ماست که با آن مبارزه کنیم.

    عبد الهادی خلف
    دانشگاهی بحرینی تبار، پژوهشگر جامعه شناسی سیاسی، دانشگاه Lund Suède

  • Nawid Parsa

    برای درک نقش پاکستان در ” سازمان ناتوی عربی” این نوشته پژوهشگران در سایت شرق قرن ۲۱ قابل خواندن میباشد. با تاسف آخوند ها ی ایران با ” مغازله ” با عده یی از طالبان تروریست آب به آسیاب پاکستان” دولت حامی تروریسم” – بن سلمان ” قاتل خاشقجی – رژیم تاریک قرون وسطایی”میریزند( بن لادن ملعون در پا کستان مردار شد و عده زیادی ازتروریست های مسئول حمله به برج های نیویارک شهروندان عربستان سعودی بودند ):

    پروژه های آمریکائی « اوتان عربی »
    بر علیه ایران و همراه با اسرائیل · کمی بیش از ۶۰ سال قبل از این، لندن و واشنگتن به اتفاق معاهده تشکیلات خاور میانه (Middle East Treaty Organization, METO) راکه تحت عنوان پیمان بغداد نیز شناخته می شد، پی ریزی کردند. یکی از پیمان های بیشمار بر علیه شوروی. امروز اقدام جدیدی پیمان نظامی، امنیتی ای را بخاطر می آورد که در زمان خود با مخالفت شدید جمال عبدالناصر مواجه شده بود و بدنبال آن در فردای سرنگونی پادشاهی در عراق در ۱۹۵۸ به چیزی بدون اهمیت تبدیل شد.

    ترجمه‌ها: français فارسى
    عبد الهادی خلف > 21 اکتبر ۲۰۱۸

    ترجمه از فرانسه سعید جوادزاده امینی

    ۲۸ ژوئیه ۲۰۱۸ رسانه ها از تصمیم دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به دعوت از کشورهای عرب خلیج ( فارس *) به یک کنفرانس در نیمه ماه اکتبر در واشنگتن خبر دادند. به روایت رسانه ها چنین بنظر می رسد که هدف از این گرد همائی افزایش همکاری بین رهبران کشورهای خلیج (فارس) و ایالات متحده در زمینه های امنیت، نظامی و سیاسی برای مقابله در برابر ایران است.برای هیآت حاکمه آمریکا، این نشست فرصتی برای اعلام بنیان نهادن پایه های تشکیلاتی تحت عنوان « راهبرد ائتلافی خاورمیانه The Middle East Strategie Alliance » خواهد بود.

    انتظار این خبر از زمان مسافرت ترامپ به عربستان سعودی در ۲۲ ماه می ۲۰۱۷ وجود داشت. سفری تاریخی که با وجودی که بیش از دو روز طول نکشید، نشست های بسیاری با سران کشورها را در پی داشت : ملاقاتی دو جانبه بین رئیس جمهور آمریکا و پادشاه عربستان سعودی و ملاقات دیگری با رهبران کشورهای عضو شورای همکاری های خلیج (فارس) CCE و نشست سوم با نمایندگان ۵۵ کشور عرب و مسلمان که در ریاض گرد هم آمده بودند.

    انشقاق در خلیج (فارس)

    ملاقات های متعدد، اما امکان رسیدن به یک توافق را فراهم نکرد، با وجود دردست نبودن هیچ گونه اطلاعاتی برخی گمان بر این دارند که این عدم توافق ناشی از عملکرد آمریکا بوده است. با همه اینها چیزی جز حدس وگمان در مورد جنبه های رسمی مثل نام ائتلاف و لیست کشورهای بنیان گذارآن وجود ندارد.

    در بین دلایل اصلی این تآخیر، می توان به ناتوانی دولت ترامپ در برقراری یک استراتژی کاربردی منسجم در ارتباط با کل منطقه خاورمیانه و از جمله خلیج (فارس)، وهمچنین تآثیر تنش های موجود بین امارات متحده عربی و عربستان سعودی از یک سو و قطر ازسوی دیگر اشاره کرد. دو رقیبی که در خفا می کوشند رئیس جمهور آمریکا را ازطریق تسهیلات سیاسی، اقتصادی و نظامی به حمایت از خود وادارند. علی رغم ـ یا بواسطه ؟ ـ این تعلل ها عربستان سعودی به تنهایی ۳۸۰ میلیارد دلار« معادل ۳۲۳ میلیارد یورو» برای قراردادهای تجاری، ازجمله حدود ۱۰۰ میلیارد دلار«معادل ۸۵ میلیارد یورو» برای خرید تسلیحات نظامی به آمریکا تعهد داده است. بنابراین به هم پیوستگی این عوامل دونالد ترامپ را بر آن داشته است که اقدامش را به تآخیر اندازد. شرکت کنندگان ملاقات های سه گانه فوق الذکر در نهایت به بیانیه ریاض دل خوش داشتند که بر« همکاری فشرده بین شرکت کنندگان، بمنظور مبارزه بر علیه تروریسم در همه اشکال آن و بر علیه ریشه های ایدئولوژیک و خشک کردن منابع مالی آن»، « تحکیم همزیستی و بردباری سازنده بین کشورهای مختلف، ادیان و فرهنگ ها» و « مصمم بودن به مبارزه با فرقه گرایی و دخالت در امور کشورهای دیگر » تآکید می کند.

    اکثر رسانه ها نام « اوتان عربی » را برگزیده اند که با نام های « اوتان اسلامی » و « اوتان خاورمیانه ای » در دو سال گذشته مورد استفاده قرار می گرفت. تعدد نام های انتخاب شده، تفاوت دیدگاه ها در ترکیب و نقش منطقه ای این تشکیلات و همچنین شرایط الحاق به آن و نقش کشورهای عضو دربطن چنین سازمانهایی را آشکار می کند. از نظر آمریکا وضعیت مطلوب آنست که ایالات متحده در رآس چنین تشکیلاتی قرار داشته باشد ، عربستان سعودی و امارات متحده عربی تآمین کنندگان مالی آن بوده و مصر واردن به نوبه خود منابع انسانی آنرا تآمین کنند. ودر نهایت هنگامی که کاسبی قرن به سرانجام رسید و مسآله فلسطینی ها به تاراج رفت، عضویت اسرائیل هم طبیعتآ مطرح خواهد شد. گرچه هیچ چیز نشان از آن ندارد که طرف های اصلی معامله « کشورهای خلیج، (فارس) مصر واردن » با دیدگاه واشنگتن همسو باشند، هیچ چیز نیز نمی تواند مانع از آن شود که فکر کنیم آنها قادر خواهند بود انتقادات خود را مطرح کنند و یا حتی به مخالفت با آن برخیزند.

    چنین بنظر می رسد که MESA الزامآ جایگزین سازمانهای امنیتی و سیاسی موجود در منطقه خواهد شد. قدیمی ترین آنها که کم اهمیت ترین آنها نیز هست، پیمان دفاع و همکاری های مشترک است که بین کشورهای عضو اتحادیه عرب منعقد شده است. پیمانی که در سال ۱۹۵۰ منعقد شد ولی هرگز مورد احترام قرار نگرفت. نشانه هایی از آن تنها گاهی در نهادهای نمادین دیده می شود. اما ائتلاف جدید به دو پیمان نظامی ـ امنیتی دیگر « سپر دفاعی شبه جزیره Bouclier de la Péninsule و ائتلاف نظامی اسلامی برای مبارزه علیه تروریسم، که توسط رهبران کشورهای (عربی) خلیج (فارس) تشکیل و تآمین مالی شده است، نیز خاتمه می دهد.

    حذف « سپر دفاعی شبه جزیره »، جز برای بحرین که بر مبنای توافقات این پیمان عربستان سعودی و امارات متحده عربی با دخالت نظامی جنبش بهار ۲۰۱۱ در این کشور را سرکوب کردند، برای بقیه کشورها زیان کاربردی ندارد. از زمان انعقاد آن در ۱۹۸۲، این تشکیلات جز هماهنگی حد اقلی بین نیروهای نظامی خلیج (فارس)، از طریق برگزاری مانور و تمرین های مشترک عمل کرد دیگری نداشته است. علاوه بر این از سه سال پیش، بعد از شروع جنگ در یمن در وضعیت مرگ کلینیکی قرار داشت، تصمیمی نابخردانه که به ایفای هرگونه نقشی از سوی آن در منطقه پایان داد.

    زمامداران عربستان سعودی می باید در آنچه به آنها ارتباط دارد از ائتلاف اسلامی ـ نظامی مبارزه بر علیه تروریسم که از طریق آن سعی می کنند فرجامی برای جنگ در یمن بیابند، چشم پوشی کنند. ولیعهد عربستان سرمایه گذاری سیاسی و مالی زیادی را در آن تقبل کرده است. ائتلافی که در ۲۰۱۵ منعقد شد، حدود ۴۰ کشور عرب و اسلامی را در بر می گیرد و طی سه سال تصمیمات فراوانی برای محکم کردن زیرساخت های لازم در جهت سامان دهی این پروژه انجام شده است.

    راه انتخابی شاهزاده ـ ولیعهد عربستان

    ائتلاف اسلامی برای محمد بن سلمان در حقیقت «اوتانی » است که می تواند با تکیه بر آن برای تبدیل سرزمین پادشاهی اش به یک قدرت مسلط منطقه ای و نه فقط یک دولت معمولی تحت نفوذ آمریکا ئی حساب کند. او امید وار است با اوتان اسلامی، عربستان سعودی نقش عمده ای را که آمریکا در اوتان دارد عهده دار شود و اعلام کرده که همچون واشنگتن بخش عمده هزینه مالی این پروژه را تآمین می کند.

    با اعتقاد به این که نقش اساسی در زمینه نظامی به عهده پاکستان دارنده بمب اتم خواهد بود تا مصر یا کشوری دیگر، محمد بن سلمان سریعآ بسیاری از امرای ارشد ارتش پاکستان را به همکاری دعوت کرد. کسانی چون ژنرال احمد شجاع پاشا، ارئیس اطلاعات نظامی ، ژنرال راحل شریف فرمانده سابق ارتش پاکستان که از سوی او به سمت فرمانده نظامی ائتلاف منصوب شد. در اواخر ماه نوامبر ۲۰۱۷ هنگام گردهمایی شورای وزیران دفاع ائتلاف در ریاض، محمد بن سلمان از اینکه کشورهای عضو « با هماهنگی و همکاری متداوم از اقدامات یکدیگر در زمینه های گوناگون چه نظامی، مالی، امنیتی یا سیاسی ( هریک به تناسب امکانات و توانایی اش ) پشتیبانی می کنند، اظهار رضایت نمود. ولی شاهزاده ـ ولیعهد سعودی، همچون دیگر رهبران منطقه که رؤیای ایفای نقش رهبری را در سر می پرورانند بزودی مجبور خواهند شد برای خوشایند رئیس جمهور آمریکا با این امید که همچنان از حمایت واشنگتن برخوردار باشند از جاه طلبی هایشان دست بردارند.

    یادآوری پیمان بغداد

    در ماه اکتبر آینده مفسران وضعیت کنونی را با بعضی از دوران های هژمونی غرب در منطقه مورد مقایسه قرار خواهند داد. حدود ۶۰ سال پیش از این انگلستان و ایالات متحده آمریکا پیمان تشکیلاتی خاور میانه « Middle East Treaty Organisation, METO » را که می بایست همه کشورهای عرب خاورمیانه را دربر گیرد، با هدف مخالفت با اتحاد جماهیر شوروی و« محافظت ملت های منطقه از خطر کمونیسم » پایه گذاری کردند. ولی این استدلال که خطر اصلی برای امنیت و صلح در منطقه اتحاد جماهیر شوروی است و نه اسرائیل، کشورهای عرب و بخصوص مصر تحت رهبری جمال عبدالناصر را متقاعد نمی کرد، واو با قرار گرفتن در رآس جنبش وسیع اعتراضات توده ای نسبت به تشکیلاتی که به نظر آنها برای تآمین منافع قدرت های امپریالیستی مورد استفاده قرار می گیرد، به مخالفت با آن بر خواستند. پیمان بغداد اما به کشورهای ترکیه، پاکستان، عراق،ایران و انگلستان محدود می شد. ایالات متحده بدون عضویت دراین پیمان در فعالیت های نظامی آن شرکت می کرد….تا هنگامی که انقلاب عراق اولین ضربه را به آن وارد کرد و انقلاب ایران در ۱۹۷۹ به حیات آن پایان داد.

    بنا براین سه هفته قبل از اعمال تحریم های جدید آمریکا بر علیه تهران، که بخصوص شامل ممنوعیت فروش نفت می شود، کنفرانس سران آمریکا و کشورهای خلیج (فارس)برگزار خواهد شد. عقیده عمومی بر این استوار است که دونالد ترامپ به هیچ وجه آماده شنیدن مخالفت ها از جانب کشورهای دعوت شده به این اجلاس نخواهد بود. حتی با این فرض که در برگ شناسائی تشکیلات MESA عضویت اسرائیل صریحآ قید شده باشد یا نه، در حال حاضر اغلب این کشورها دیدگاه آمریکا را که بر مبنای آن خطر اصلی برای امنیت و صلح در منطقه ایران است ونه اسرائیل، پذیرفته اند.

    * آنچه در پرانتز آمده از سوی مترجم فارسی افزوده شده است.

    توضیح مترجم :

    در مورد نام خلیج فارس بر مبنای مدارک معتبر تاریخی شکی برای اثبات حقانیت و درستی این نام در منطقه خاورمیانه وجود ندارد. متاسفانه مدتی است که تحت تآثیر نفوذ سیاسی و اقتصادی یرخی ازسران کشورهای عرب منطقه، بعضی از نویسندگان و سیاست پیشگان، آگاهانه به تغییر و مسخ آن اقدام می کنند و واژه هایی چون « خلیج » یا « خلیج عرب و فارس » را مورد استفاده قرار می دهند. چیزی که از دیدگاه تاریخی و آکادمیک قابل دفاع نیست و بر عهده ماست که با آن مبارزه کنیم.

    عبد الهادی خلف
    دانشگاهی بحرینی تبار، پژوهشگر جامعه شناسی سیاسی، دانشگاه Lund Suède