افغانستان، کشوری بدون حکومت!

/

اتفاقهای خونین روزهای پسین، چه در غزنی، فاریاب و کابل، همه گویای یک چیز اند که در افغانستان دیگر نهادی به نام حکومت وجود ندارد. اگر چنین چیزی هم وجود داشته باشد، فقط در چهار دیواری ارگ و پشت دیوارهای ضخیم و مستحکم سمنتی مقام های بلند پایه حکومت میتواند باشد. دیگر حکومتی باقی نمانده است که مسوول جان، مال و حیثت شهروندان کشور باشد. افغانستان عملا به سال های وحشت و هرج و مرج برگشته و اگر در چنین وضعیتی کاری برای این کشور به صورت اساسی و تهدابی انجام نشود، بدون شک دیگر هیچ قدرتی توان mandegar-3تامین امنیت و آرامش را نخواهد داشت. در زمانی که ارگ در آستانۀ فرا رسیدن عید اضحی برنامه آتش بس را تدوین می کند و امریکایی ها در حال گفتگو با سران طالبان استند، این گروه با قساوت تمام یک شهر بزرگ و تاریخی را به آتش می کشد و دار و ندار آن را به یغما می برد. آن چه که در غزنی اتفاق افتاد، هر روز و هر لحظه ممکن است در هر نقطه دیگر افغانستان نیز تکرار شود. غزنی یگانه شهری نبود که به دست طالبان سقوط کرد، پیش از آن این تجربۀ دردناک در قندوز و بعد هم به صورت نسبی در ولایت فراه اتفاق افتاده بود. آن زمان رییس حکومت وحدت ملی با غرور و تکبر زیاد اعلام کرد که چنان برنامۀ امنیتی را برای کشور تدوین خواهد کرد که هرگز گروه های دهشت افکن حتا فکر نزدیک شدن به شهرها را هم در مخیله خود راه ندهند. اما نتیجه چه شد؟ چند ماه بعد دوباره طالبان به قندوز حمله کرد و نزدیک بود برای بار دوم این شهر را تصرف کند. و حالا هم غزنی که به تلی از خاکستر و خاک تبدیل شده است. جالب این جاست که در چنین لحظاتی مقام های امنیتی از کاخ های به شدت محافظت شده خود در کابل اعلام می کنند که دشمن شکست خورده و در حال فرار است. وقتی مقام های امنیتی کشور چنین ترسو و جبون باشند و توان رفتن به خطوط اول نبرد را نداشته باشند، بدون شک وضعیت بهتر از این نخواهد شد. اگر حکومت آقای غنی، حکومت مسوول می بود باید در همان ساعت های اولیه که طالبان به سوی این شهر یورش برده بودند، مقام های ارشد امنیتی، وزیر داخله و دفاع، در کنار سربازان کشور در خطوط مقدم جبهه حضور می داشتند. چرا باید تنها سربازان کشور در خطوط اول نبرد حاضر باشند و مقام های امنیتی در پشت دیوار های سمنتی فقط اوضاع را نظاره کنند؟ در همین حال اتفاقی که در غزنی افتاد ناگهانی نبود که هیچ کسی از آن خبر نداشته است. در مورد حملۀ طالبان به این شهر حتا مردم عادی غزنی نیز می دانستند اما جالب این جاست که نهاد های امنیتی و استخباراتی کشور هیچ اطلاعی از این چنین حملۀ نداشته اند. آیا این موضوع سوال برانگیز نیست؟ چرا در مورد چنین اتفاق های فاجعه بار و خونینی کسی محاکمه نمی شود؟ چرا حداقل کسی شرم نمی کند و استعفا نمی دهد؟ وقتی وزیران دفاع و داخله و رییس عمومی امنیت ملی از چنان حملۀ مدهشی بر یک شهر خبر نداشته باشند، جای شان زندان است و نه کرسی های وزارت و ریاست. از جانب دیگر مقام های امنیتی چه پاسخی در مورد فاجعه انسانی حمله بر یک آموزشگاه در دشت برچی دارند؟ این کودکان و نوجوانان به چه جرمی چنین وحشیانه به قتل رسیدند؟ آیا جرم شان این بود که می خواستند درس بخوانند و برای کشور خود به انسان های مفید مبدل شوند؟ جالب این جاست که معاون سخنگوی ارگ در فیسبوک خود می نویسد که شخص او به این نهاد ها خبر داده بود که متوجه امنیت خود باشند. عجب منطق و استدلالی! آیا تامین امنیت مراکز آموزشی و دانشگاهی مربوط معلمان و شاگردان آن ها می شود؟ آیا آن ها چنین امکاناتی را در اختیار دارند که هم درس بخوانند و هم از ساحۀ مربوطه خود دفاع کنند؟ پس این همه نیروی نظامی برای چیست؟ به همین دلیل است که می گوییم دیگر نهادی به نام حکومت در افغانستان باقی نمانده است. دیگر کسی در برابر خون مردم خود را مسوول نمی داند. رییس حکومت وحدت ملی که بسیار دوست دارد خود را سرقوماندان اعلی قوای مسلح بنامد، چنان در پس خانه های ارگ خپ کرده است، که حتا صدای جیغ های آن چنانی اش هم بلند نمی شود. کسی نیست که از این آقا بپرسد که چه شد، مغز متفکرتان که قرار بود مشکل امنیت کابل را حل کند؟ چه شد آن برنامه های امنیتی که دوسال پیش برای شهروندان کابل وعده اجرایی شدن آن ها را داده بودی؟ چه شد آن چیغ های بلند که می گفتی دیگر با طالبان در میدان های جنگ مذاکره می کنیم؟ چه شد آن همه وعده و عید های بی پشتوانه؟ آیا شرم نیست که بازهم خود را سرقوماندان اعلی قوای مسلح بنامی و توان مبارزه با یک گروه دهشت افکن را با تمام سازو برگ نظامی و حمایت کلان چهل کشور جهان نداشته باشی؟  واقعا این آقایان از اوضاع و احوال کشور خبر دارند؟ تنها بحث، در مورد امنیت هم نیست که هر روز نزدیک به ۳۰۰ تن از نظامیان کشور در گوشه و کنار این خاک به خاک و خون می افتند، بل وضع اقتصادی و سیاسی کشور هم می تواند مطرح باشد. اوضاع اقتصادی مردم که اصلا نیاز به توضیح و تشریح ندارد. دیگر حتا همان لقمه نان خشک نیز در دسترخوان های مردم یافت نمی شود. اوضاع سیاسی هم که کاملا مشخص است. آن هایی که تا دیروز در کنار ارگ بوده اند امروز جبهه مخالف به وجود آورده اند و انتخاباتی را هم که ارگ هر روز وعدۀ عملی شدن آن را می دهد، از حالا به بحران رفته است. آیا بازهم می توان گفت که چیزی به نام حکومت و نظام سیاسی در افغانستان باقی مانده است؟ کارل پوپر فیلسوف معروف می گوید که دموکراسی به معنی این نیست که مردم حکومت می کنند به گفته او این یک دروغ محض است که مردم حکومت را در دست دارند ، بل دموکراسی این است که مردم قادر اند، ارازل و اوباشی را که به قدرت رسیده اند از قدرت ساقط کنند. حالا نیز زمان آن  فرا رسیده که مردم از این حق خود در یک نظام دموکراسی، اگر واقعا بتوان حکومت آقای غنی را دموکراسی خواند، استفاده کنند و افراد بی کفایت و نالایقی که را که قدرت را غضب کرده اند از کرسی های شان به دور اندازند. دیگر راه نجاتی برای این کشور مگر بیرون راندن حکومت فاسد باقی نمانده است. دوام این حکومت به معنای دوام فاجعه و تکرار حوادث غزنی و دشت برچی است.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.