به در می‌گـویم، دیـوار بشـنو! (تیر مرتضوی به سمت اشرف غنی)

شنبه 9 سرطان 1397/

« کسی که توانایی حل جنجالش را با معاون اش، بشیر بیژن را در حزب کنگره ملی ندارد، چگونه می خواهد مشکلات کلان تر کشور را حل کند». تا این جای حرف کاملا به جا و منطقی است. واقعا کسی که مشکلات خانه اش را حل کرده نمی تواند چگونه می‌خواهد مشکلات کوچه و شهراش را حل کند. اما همین توهین و تحقیر مگر در مورد رییس حکومتی که آقای مرتضوی از آن دفاع می کند، صادق نیست. آیا آقای مرتضوی به صورت حالا ناآگاهانه به ساحت قدسی جناب دومین متفکر جهان اهانت روا نداشته است. آیا آقای غنی موفق شده که مشکل خود را با معاون اش جنرال عبدالرشید دوستم حل کند؟ آیا آقای غنی موفق شده که مشکلات اش را با داکتر عبدالله به عنوان یکی از طرف های اصلی قدرت سیاسی حل کند؟ آیا آقای غنی موفق شده که مشکلات اش را با وزرای کابینه و هم تیمی هایش حل کند. آقای مرتضوی کسی را که موفق به حل مشکلات خود با معاون اش نشده در حدی نمی داند که به مشکلات کشوری بپردازد

—————————————–

mandegar-3روز چهارشنبه هفته گذشته در مجلس نماینده‌گان بر سر حوزه‌یی شدن رای در غزنی، آشوبی برپا شد. کمیسیون انتخابات به دستور ارگ تصمیم گرفته که رای دهی در این ولایت را برای نخستین بار حوزه یی بسازد. دلیل آن هم این گفته شده که در موجودیت یک حوزه یی بودن غزنی فقط از یک قوم افرادی به کرسی‌های پارلمان راه پیدا می‌کنند و این جفا به حق آن قوم دیگر می تواند باشد. داوود ناجی از نامزدان احتمالی انتخابات پیش رو که خود را از کابل نامزد کرده اما در اصل از همین ولایت است در پاسخ به چنین تصمیمی در صفحه فیسبوک اش نگاشته که اگر چنین است پس چرا کرسی های دولتی در اختیار یک قوم قرار داده شده است. او پیشنهاد کرده که تمام کرسی های مجلس در اختیار آن قوم دیگر قرار داده شود ولی حکومت در ازای آن والی، فرمانده پلیس، رییس معارف و دیگر کرسی های حکومتی را به قوم هزاره بدهد. پاسخ ظاهرا مجاب کننده است اما کو گوش شنوا! در همین حال در مجلس نماینده گان نیز برسر این مساله غوغایی برپا شد و مخالفان طرح حوزه یی کردن غزنی آن را جفایی در حق دیگر اقوام و کاری ناشاسیت و به دور از اساسات دموکراتیک دانستند. در این میان البته عبداللطیف پدرام عضو مجلس نماینده گان از ولایت بدخشان با دیدگاه های خاص خود بحث را دنبال کرد که به کشمکش او با برخی از نماینده گان منجر شد. برخی نماینده گان قصد لت و کوب آقای پدرام را کردند که با موجی از واکنش ها رو به رو شد. اگرچه برخی از از نماینده گان گفته اند که اعتراض شماری از نماینده گان در برابر پدرام فقط به هدف ممانعت از سخنرانی اضافی او در پشت استیژ بوده است نه حمله فیزیکی به جان او. اما حالا برداشت ها همین است که او قرار بوده مورد حمله قرابر بگیرد. حتا انانی که با نظرات آقای پدرام همراهی نمی‌کنند، نیز به دفاع از او برخاستند و نوشتند که « خانه ملت، خانه سخن و منطق است و نه خانه ضرب و شتم و لوچکی.»
اما حاشیه های دیگر این مساله جالب از متن آن تمام شده است. چنانکه بسیاری ها که شاه حسین مرتضوی معاون سخنگوی رییس حکومت، اما بحث را که هیچ ربطی هم به او نمی گیرد، از منظری دیگر در فضای مجازی داغ تر کرد. او در صفحه فیسبوک اش عملا به توهین و تحقیر آقای پدرام پرداخت در حالی که توهین و تحقیر ها بیشتر از آن که دامن آن عضو مجلس را بگیرد، دامن اقای غنی را می‌گیرد. مرتضوی به پدرام نوشته است: « کسی که توانایی حل جنجالش را با معاون اش، بشیر بیژن را در حزب کنگره ملی ندارد، چگونه می خواهد مشکلات کلان تر کشور را حل کند». تا این جای حرف کاملا به جا و منطقی است. واقعا کسی که مشکلات خانه اش را حل کرده نمی تواند چگونه می‌خواهد مشکلات کوچه و شهراش را حل کند. اما همین توهین و تحقیر مگر در مورد رییس حکومتی که آقای مرتضوی از آن دفاع می کند، صادق نیست. آیا آقای مرتضوی به صورت حالا ناآگاهانه به ساحت قدسی جناب دومین متفکر جهان اهانت روا نداشته است. آیا آقای غنی موفق شده که مشکل خود را با معاون اش جنرال عبدالرشید دوستم حل کند؟ آیا آقای غنی موفق شده که مشکلات اش را با داکتر عبدالله به عنوان یکی از طرف های اصلی قدرت سیاسی حل کند؟ آیا آقای غنی موفق شده که مشکلات اش را با وزرای کابینه و هم تیمی هایش حل کند. وقتی انگشت به سوی کسی می گیریم باید متوجه باشیم که چهار انگشت دیگر به سوی خود ما نشانه رفته اند. آقای مرتضوی کسی را که موفق به حل مشکلات خود با معاون اش نشده در حدی نمی داند که به مشکلات کشوری بپردازد در حالی که طرح همین مساله نیز مشکل دارد، اما او چرا چشم های خود را می بندد و عین همین مشکل را در نزدیک ترین محل کاراش نمی بییند؟ و یا ایشان فکر می کند که مشکل آقای غنی با جنرال دوستم از نوع دیگری است؟ جای بس تاسف است که در این کشور مسایل اساسی و بنیادی چنین دستخوش سطحی نگری ها و سطحی باوری ها می شود. آقای مرتضوی از اساس آدم کم سواد و بی مایه است. او حتا توان نوشتن یک سطر بدون اشتباه را به زبان شیرین فارسی ندارد چه برسد که به تحلیل مسایل کشوری و سیاسی از خود توانایی نشان دهد. همین کم سوادی بیش از حد باعث می شود که او حتا جایگاه سخنگو را با جایگاه هوادار اشتباه کند و به جای رساندن اطلاعات بدون جانبداری به مردم، اطلاعات دست کاری شده و سانسور شده را که به مزاج اهل قدرت خوش می آید، در اختیار دیگران قرار می دهد. از جانب دیگر بحثی که در پارلمان به وجود آمد حالا چه درست و چه نادرست چیزی نبود که ریاست جمهوری به آن از صفحه فیسبوک معاون سخنگویش پاسخ دهد. این موضوع به وکلای مردم مربوط می شد که در میان خود هر گونه که می خواهند مشکل را حل سازند. همین موضع گیری غیراخلاقی و غیرمعیاری سبب می شود که به اراده و برنامه های ارگ همه مشکوک شوند و آن ها را در راستای قومی سازی قدرت و هژمونی یک قوم و دسته بر دیگران تعبیر کنند. متاسفانه موضع گیری های ارگ از دیگر زمانی دیگر رنگ ملی به خود ندارد. این موضع گیری ها به جای این که به وحدت و یک پارچه گی مردم افغانستان کمک رسانند، بیشتر سبب نفاق و تفرقه می شوند. فاصله بیش از حد مردم از سران حکومت یکی پیامد های اصلی چنین سیاستی است. چرا هر روز مقام های کشور از سمت های شان یا استعفا می دهند و یا کنار گذاشته می شوند. حکومت وحدت ملی در نزدیک به پنج سال کاری اش حتا موفق نشد که کابینه اش را تکمیل کند. آن وقت آقای مرتضوی به آقای پدرام تکه می اندازد که وقتی با معاونت مشکل داری حق نداری در مسایل دیگر دخالت داشته باشی! واقعا باید آفرین گفت به چنین منطقی! براساس منطق آقای مرتضوی نباید آقای غنی به هیچ یک از مسایل کشور دست بزند و یا دیدگاهی داشته باشد، چون او هنوز مشکل اش را با معاون اش و حتا مشکلات اش را با کل نظام و مقام های آن حل نکرده است. کی هست که با آقای غنی مشکل نداشته باشد؟ حتاهمان هایی که گویا در اطراف او قرار دارند و شب و روز برایش تصویر جادویی از کشور می کشند، نیز تاب شنیدن چیغ ها و بی حرمتی هایش را ندارند. اما چه باید کرد که به گفته شاملوی بزرگ «نواله ناگزیر» آن ها را مجبور ساخته است که به هر توهنی گردن کج کنند.

اشتراک گذاري با دوستان :
  • Nawid Parsa

    افراد با دماغ مختل که زمامدار می شوند

    ” در باره خشم غنی بالای عده یی از حاضرین مجلس بحث روی معارف ”

    = در طول تاریخ مثال هایی موجود است. اما بعد از جنگ دوم جهانی افرادی در کشور های مختلف صاحب اقتدار شده اند که از سلامت جسمی و روانی برخوردار نبودند و حتی فلم هایی در باره شان تهیه گردیده است.

    = د رکشور افریقایی یوگندا ” عیدی امین دادا ” ویژگی هایی داشت که با غنی شباهت دارد. وی در سده گذشته زمام امور را بدست گرفت و مانند غنی در مجلس وزراء بالای وزرا قهر می شد. وزیری که در جلسه کابینه ناوقت می آمد مورد خشم ، تحقیر و توهین قرا رمی گرفت ودوباره به خانه فرستاده می شد. وی در یکی از جاده های شهر مجسمه بزرگی از هتلر بنا نموده بود. شاید فلمی که در باره وی تهیه شده بود در یوتوپ پیداشود.

    = خشم امروز غنی بالای افرادی که در مجلس با هم صحبت می کردند و تحقیر آن ها شباهت به ” عیدی امین دادا ” دارد. ” سخنور توانا با گفتار خود همه را جذب می کند و کسی چشم از وی دور نمی کند. اگردر مجلس صحبتی هم صورت گیرد با یک ظرافت و کنایه همراه با شوخی می توان ” پس پس ” کنندگان را با تبسم خاموش ساخت نه بااین عصبیت و متهم ساختن اشخاص به بی ادبی، با این بی ادبی.

    = چند ماه قبل گزارش هایی نشر شده بود که در یک مجلس رهبر کوریای شمال ” کیم جون اون ” یکی از جنرالان را درهنگام صحبت رهبر خواب برده بود . این جنرال مورد عتاب قرارگرفت و تیر باران شد.

    = حکایت هایی زیادی از تحقیر و توهین افراد در شورا ی وزیران و چیغ زدن های غنی موجود میباشدکه بصورت قاطع موضوع ناتوانی جسمی و روحی وی را برای پیشبرد امور یک کشور در حال جنگ بمیان میاورد. این مریضی صعب العلاج عامل قوی جدی برای وادار نمودن اوبه استعفاء می باشد.

    = امید میرود تا وزرای موجود و یا گذشته در مطبوعات ظاهر شوند ، تجارب شخصی خود را در باره وضع روانی ، چیغ های غنی ، تلون مزاج ، تردد در تصمیم ، ناتوانی تصمیم گیری در موارد اضطراری و عاجل بیان و به ملت شهادت د هند تا غنی تحت فشار گرفته شده و وادار به استعفاء گردد ” در باره تبار گرایی اشکار وی نمی نویسم ان را همه میدانند و میبینند، مگر بخش گنگ و صامت اجرائیه.

    نتیجه آن که باید بصورت جدی در آینده با بازنگری قانون اساسی موضوع ارایه تصدیق صحی نامزدان مقامات رهبری لازمی دانسته شود.