تفاهم‌نامۀ امنیتی و مثلت صلح وجنگ در منطقه

/

یک شنبه ۱۷ جوزا ۱۳۹۴

 

غلام محمد محمدی

قرار گزارشها، تفاهمنامۀ امنیتیِ حساسیتبرانگیزِ دوجانبه که اخیراً میانِ افغانستان و پاکستان امضا گردیده یا امضا خواهد شد، فقط بر اساسِ منافعِ زمامدارانِ پاکستان بوده و برای تأمین امنیت و ثبات در افغانستان نهتنها هیچ سودی ندارد، بلکه موجی از نفرت و انزجار را علیه دولتِ ضعیف و ناتوانِ آقای mnandegar-3غنی بهبار آورده است. زیرا این تفاهمنامه دروازۀ مهمترین ارگان امنیتیِ کشور را به روی استخبارات پاکستان میگشاید و از سوی دیگر، مناطق شرقی، جنوب و جنوب غربیِ افغانستان را که در آنها طالبان و سایر تروریستان نفوذ نظامی و حامیان تباری دارند، در اشغال و تصرفِ طالبان (در حقیقت، پاکستان) قرار میدهد. اما اگر زمامدارانِ افغانستان درایت میداشتند، از ابتدا با به میان آوردنِ پای هندوستان، این سند را سهجانبه مطرح میکردند، چون بدون تفاهمِ سه کشور مشکلِ منطقه حل نمیگردد.
دولت ضعیفِ فعلی با میراث شومِ بهجامانده از دورانِ کرزی، بعد از رسیدن به ارگ، دست به دامنِ بعضی کشورها شده و طی سفرهای پی در پی، دست به معاملههای پنهان زده و برای ثبات موقتِ نظام و نجات از بحران، به دامِ پاکستان افتاده و طی ۹ ماه حکومتداری، بهجای تشکیل کابینه و اصلاحات درونی، به فرمایش پاکستان برای داعش در افغانستان جا خالی کرده و جنگ و ناامنی را به شمال کشور انتقال داده و هنوز هم در حالِ امتیازدهی به طالبان و حامیانِ پاکستانیشان است. ولی دولت آقای غنی در آخرین اقدام، با امضای سند تفاهمنامۀ امنیتی با پاکستان، سرنوشتِ کشور را یکسره به استخبارات پاکستان سپرده یا میسپارد.
خواست رهبران پاکستان در گذشته و حال
در همان ابتدای تأسیس کشوری به نام پاکستان، دولتهای قبیلهیی افغانستان به مداخله و ادعای ارضی بالای خاکِ آن پرداختند؛ اما آنزمان، یگانه خواهش و تقاضای پاکستان از ما، به رسمیت شناختن و بستن مرز بینالمللی دیورند بود. از قضای روزگار، با کودتای ۷ ثور و ورود ارتش سرخ به افغانستان و وقوع تحولاتِ بعدی و سرانجام با به قدرت رسیدن طالبان، پاکستان از این خواست بسیار فراتر رفت تا جایی که امروز، این کشور خواهانِ داشتنِ یک دولت دستنشانده و مطیع در افغانستان و ضربه زدن به منافع هند و نفوذ اقتصادی در آسیای مرکزی از این رهگذر است. بدون شک این زیادهخواهیهای پاکستان، نتیجۀ سالیانسال قبیلهپرستی و معاملهگری حاکمانِ افغانستان است.
از مدتی به اینسو، تمام نیروی فکری رهبرانِ پاکستان به چند چیز متمرکز بوده است: به قدرت رساندن داکتر غنی، حل معضلۀ دیورند با تشکیل و استقرارِ یک دولت مطیع، شامل قدرت نمودنِ طالبان، تضعیف ملیتهای غیرپشتون (به گفتۀ خودشان «جبهۀ شمال»)، و ضربه زدن به منافع و روابط هند در افغانستان.
از نتایج ملموسِ این فعالیتها، عقبنشینی سرمایهگذاران هندی از تأسیسات اقتصادی افغانستان میباشد. یعنی افغانستان در نتیجۀ سیاستهای غلط داکتر غنی و تیم قومیاش، در حالِ از دست دادنِ همکاری اقتصادی هند است که تاکنون بیش از دو میلیارد دالر در بازسازی افغانستان مساعدت نموده و در بزرگترین پروژههای اقتصادی، حاضر به سرمایه گذاری بوده است.
به نظر بنده که رشتۀ اختصاصی و مسلکیام تاریخ است و پیرامون روابط با پاکستان و جنجال مرز دیورند چندین کتاب و دهها مقاله نوشتهام، زمامداران افغانستان و پاکستان طی ۶۰ سال، یکسره بازی گرگومیش را انجام داده و در نهایت، خود را منفور ساختهاند و چون پایههای اینگونه حرکات، علمی و صادقانه نیستند، با تغییر رهبری نیز دور باطلِ آن ادامه مییابد.
متأسفانه، هنوز هم تصمیم سیاسی در مورد بستن مرز بینالمللی دیورند (از لحاظ سیاسی و فیزیکی) گرفته نشده و مفکورۀ ادعای ارضی بالای پشتونستان باقیست، ادارۀ آیاسآی همچنان خود را موظف به مداخله در افغانستان میداند و در کشورِ ما نیز وزارتی به نام اقوام و قبایل، همانندِ آیاسآی به منظور مداخله در امور قبایلِ پاکستان پابرجاست. یعنی مشکلِ اساسیِ دو کشور هنوز حل نشده و تمایلی هم برای حلِ آن وجود ندارد. هنوز هم در افغانستان جویِ خون جاریست و بین شمال و جنوب یا پشتون و غیرپشتون بر سرِ بسیاری از قضایای کلان، اختلاف وجود دارد.
راهحلِ عاقلانه چیست؟
مردم افغانستان در کل با مردم مسلمان پاکستان، دشمنی نداشته و ندارند؛ بلکه دشمنی را سرانِ دولتهای قبیلهپرستِ افغانستان و سران آزمندِ پاکستان خلق کرده و هنوز هم در صددِ حلِ این دشمنی نیستند. زمامداران نامشروعِ افغانستان همیشه خواستهاند قدرت نامشروعِ خود را حفظ کنند و کشورِ ما هیچوقت «گاندی سیاسی» نداشته است تا از بحران نجاتش دهد. بهرغم اینهمه باید گفت چه بخواهیم یا نخواهیم، جدا از پاکستان، هند نیز (به دلیل رقابت و خصومت با پاکستان) یک سرِ دیگرِ مسایل افغانستان است و اختلافاتِ این سه کشور (افغانستان با پاکستان، و پاکستان با هندوستان) ارزشِ اینهمه تلفات جانی و مالی را نداشته و ندارد. برای رسیدن به یک راهحل عاقلانه، نکاتِ زیر راهگشا استند:
ـ همانطوری که پاکستان به راههای امن برای رسیدن به آسیای مرکزی نیاز دارد، افغانستان نیز به راه امن و کممصرف از طریق پاکستان به هندوستان نیازمند است.
ـ همانطوری که زمامداران افغانستان بالای خاک پاکستان ادعای ارضی نموده و تا کنون هیچ سودی به جز ضرر نکردهاند، پاکستان نیز از مداخلهاش در کشمیر خساراتِ جبرانناپذیری متحمل و حتا یکبار دچار تجزیه شده و اگر ادامه دهد، بار دیگر از ناحیۀ بلوچستان دچار تجزیه خواهد شد.
ـ همانطوری که رهبران پاکستان در پشتونستان و بلوچستان خواهان نظم و آرامش و تأمین حاکمیت ملی هستند، افغانستان و هندوستان نیز خواهان نظم و آرامش و عدم مداخله در قلمروشان هستند.
ـ همانطوری که پاکستان امکان مداخله در هندوستان و افغانستان را بیشتر از طریق افراطیون مذهبی (که حالا آتش افروختهشده، ریش خودش را نیز میسوزاند) دارد، افغانستان و هندوستان نیز هر دو یا بهتنهایی توان و امکانِ فراوانِ مداخله در امور داخلی پاکستان را از طریق پشتونهای ملیگرا و بلوچهای آزادیخواه دارند.
ـ رهبران پاکستان که طی چند دهه از سرانِ معاملهگرِ یک تبارِ خاص حمایت کرده میخواهند آنها را به قدرت برسانند و از این راه تلفات سنگین را بر اقوامِ غیرپشتون وارد کنند، باید متوجه این نکته باشند که افغانستان کشوری کثیرالملیت است و هیچ قومی اکثریت نیست و هیچ قومی به تنهایی نمیتواند ولو به کمک بیگانهگان به قدرت برسد و برای همیشه خود را حفظ کند. دولت پاکستان باید با تمامِ مردم افغانستان دوستی برقرار کند. اگر این کشور به این رویکرد خصمانه ادامه دهد، یک گروپ کوچکِ شورشگر و عقدهمند میتواند برای سالیان متمادی مانع ورود قطارهای ترانسپورتی پاکستان به آسیای مرکزی شود. این روحیه برضد اعمال دولت پاکستان در حال شکلگیری است.
ـ اخیراً سران شکرتکننده در کنفرانس اسلامآباد مورخ ۵ جوزای ۱۳۹۴ خورشیدی به این نتیجه رسیدهاند که: «صلح در افغانستان به معنای صلح در منطقه است و افغانستان کلید صلح در کشورهای منطقه میباشد.» من عرض میکنم که: کلید صلح در منطقه نهتنها افغانستان، بلکه مثلث افغانستان ـ پاکستان و هندوستان هست و تا وقتی افغانستان از مداخله در پاکستان، پاکستان از مداخله در کشور هند و افغانستان، و هند از مداخله در امور پاکستان پرهیز نکنند، صلح و ثبات و آرامش در منطقه تأمین نخواهد شد.
تیوری تفاهمنامۀ امنیتی، کارِ غلطی نیست به شرط اینکه عادلانه و معقول و انسانی میانِ سه کشورِ اصلی مطرحِ بحث قرار گیرد. تروریستهای طالب و داعش و القاعده و بقیۀ گروههای افراطی مذهبی، بخشی از یک پروژۀ بزرگ غربی به منظور ضربه زدن بر روسیه و چین و سلطه بر منطقه است. قدرتهای استعماری با این بحرانآفرینی در صددِ تجزیۀ چند کشور اسلامی هستند که از جمله یکی پاکستان از ناحیۀ بلوچستان است. اما هندوستان یک قدرت بزرگِ منطقهیی و تجزیهناپذیر است. زمامداران افغانستان و پاکستان میباید عاقلانه تصمیم بگیرند و با درک شرایط خطیر منطقه، باید با اشتراک هند، به یک تفاهمِ سهجانبه برای خروج از بحران برسند. مسلماً ادامۀ بازیِ گرگومیش میان افغانستان و پاکستان، به تجزیه و ویرانیِ هر دو کشور خواهد انجامیـد!

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.