جنبش روشنایی بـه پایـان رسیـد!

احمد عمران/ سه شنبه 3 اسد 1396/

ظاهرا اعضای جنبش روشنایی در دیدار با رییس جمهوری و دیگر مقام های بلند پایۀ کشور به نتایجی دست یافته و از آن در حال حاضر راضی به نظر می رسند. ولی می گوییم حالا راضی به نظر می رسند، به این دلیل است که احتمال دارد، چند روز بعد باز ورق ها برگردند و دوباره همه چیز سرجای اولش mandegar-3قرار گیرد. سران جنبش روشنایی به خوبی می دانند که آن چه در نشست ارگ وعده داده شده، اگر کاملا غیرقابل عملی شدن نباشند، ولی به آسانی دولت حاضر به انجام آن ها نخواهد بود. شاید به برخی از این مطالبات که پیامد های چندانی نداشته باشند و از جمله دیدار با خانواده های قربانیان انجام پذیرد ولی وقتی نوبت به اجرایی شدن مطالبات اساسی برسد، آن وقت است که باز مشکلات یک بار دیگر بروز خواهند کرد. چرا چنین برداشت بدبینانۀ می تواند از این نشست به دست آید؟ آیا بهتر آن نیست که همه چیز را مثبت ببینیم و به اصطلاح به جای دیدن نیمه خالی گیلاس به نیمه پرآن توجه کنیم؟ تا چه زمانی باید به یک دیگر به نظر شک نگاه کنیم، در حالی که همه برای یک کشور می طپیم و خوبی آن را می خواهیم. داکتر عبدالله رییس اجرایی کشور دقیقا چنین ایدۀ را بازتاب می دهد. او در سخنرانی خود در روز دوشنبه در پارلمان جوان کشور صراحتا اعلام کرد، وقتی یک جمله و یک کلمه ما می تواند کل مصالح جامعه را به خطر اندازد چرا باید آن را برزبان آوریم. چرا به جای این که به یک دیگر مظنون باشیم، تلاش نکنیم که یک دیگر را بفهمیم و به درکی متقابل و دو جانبه از یک دیگر موفق شویم. آن هم زمانی که کشور روزهای دشواری را تجربه می کند و نیمی از آن در آتش جنگی می سوزد که دشمنان اصلی افغانستان آن را برافروخته اند. وقتی چنان دشمن خونخوار و جنایت پیشه یی وجود دارد آیا زیبنده است برای کسانی که خود را بخشی از نظام می دانند و مصالح آن را مصالح خود فکر می کنند، صدای شان با صدای کسانی نزدیک شود که در صورت پیروزی دیگر برای هیچ یکی مجال تنفس را نخواهند گذاشت؟ این پرسشی وسوسه انگیز و از سردرد می تواند باشد. پرسشی که اگر کل فضای موجود را در نظر نگیریم بدون شک مجاب کننده و متین به نظر می رسد و به آسانی در مقدمات آن نمی توان شک ورزید. اما این پرسش زمانی به شکست رو به رو می شود که مقداری بیشتر به واکاوی وضع موجود بپردازیم و به جزییاتی توجه کنیم که وضعیت فعلی را رقم زده اند. من دوستی داریم که مثال بسیار خوبی در مورد وضعیت کشور و تعامل رهبران با مردم می زند. او می گوید که برخی از رهبران ما هنوز در چنبره همان ذهنیت گذشته خود گرفتار هستند. آن ها هنوز خود را رهبر یک حزب، گروه و قوم می دانند در حالی که جامعه چیز دیگری است. به گفته او جامعه از اقشار و افراد مختلف تشکیل شده که ممکن است طیف ها و دیدگاه های مختلفی را بتوان در آن رد یابی کرد. رهبر امروزی باید خود را رهبر همه یی این ها بداند. او باید بداند که در جامعه یی که زنده گی می کند، آدم های مختلفی وجود دارند که ممکن است عده یی از آن ها اصلا با شخص او و افکارش موافق نباشند. شاید او را رهبر و کلان خود به اصطلاح ندانند ولی او به عنوان رهبر و کلان نمی تواند چنین باشد. او باید خود را بخشی از کل این جامعه بداند و در غم و شادی های شان شریک باشد. این سخن درستی است. آیا ارگ ریاست جمهوری واقعا آن گونه که می گوید خود را نماینده کل جامعه معرفی کرده است؟ این که چنین بگوییم و ادعا کنیم یک چیز است و وقتی آن را بخواهیم در عمل نشان دهیم چیز دیگری است. رهبران ما همه در حرف ادعا دارند که کلان و رهبر کل مردم اند و تفاوتی میان شان قایل نمی شوند ولی آیا در عمل نیز چنین بوده اند؟ همین جاست که آن شکاف بزرگ فاصله دهان باز می کند و مردم را از زمام دارند دور می سازد. آقای غنی و دیگر رهبران ارگ همواره دم از مردم داری و مردم خواهی می زنند، ولی بیایید اعتراف کنیم که این ادعا بارها  و بارها از سوی شان نقض شده است. در همین مسالۀ جنبش روشنایی بارها زمینه گفتگو و مذاکره پیش از فاجعه دهمزنگ فراهم بود ولی هیچ گفتگویی صادقانه در این خصوص انجام نیافت. رییس جمهوری به ساده گی می توانست با نماینده گان جنبش روشنایی و معترضانی که یک خواست مدنی را مطرح کرده بودند، ببیند و به خواست های شان حالا چه این خواست ها برحق و درست باشد و چه نباشد گوش دهد و از راه گفتگو و صحبت به اقناع شان بپردازد. آیا در آن روزهای دشوار رییس جمهوری حاضر شد که در این خصوص کسی را ملاقات کند؟ کشور در حال حاضر بر لبه پرتگاه قرار گرفته. جنگ از هر سو زبانه می کشد. هر روز ده ها تن در این کشور به بهانه های مختلف قربانی می شوند. این وضعیت ماحصل عملکرد چیست؟ عملکرد چه کسانی وضعیت را این قدر وخیم ساخته است؟ این وضعیت دشوار ماحصل جنبش روشنایی، رستاخیز تغییر و یا ایتلاف نجات افغانستان نیست، بل این حرکت ها واکنش به وضعیت موجود است. حالا هم وضع فرق نکرده است، همه چیز سرجای خود است. اعضای جنبش روشنایی هم می دانند که تغییری را که آن ها خواهان آن بودند، جامه عمل نخواهد پوشید ولی برای این که چگونه همه چیز را طبیعی نشان دهند در حال حاضر مجبور اند لبخند بزنند.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.