جهاد علیه رسانه‌ها یا جهادِ رسانه‌یی؟!

حلیمه حسینی/

جهاد علیه رسانه‌ها، بحثِ داغی شده که موافقان و مخالفانِ زیادی را برانگیخته است. رسانه‌ها خود کارِ بزرگ‌نمایی و گاه از کاه کوه ساختن را به عهده دارند و این در حقیقت، همان توان‌مندیِ این قدرتِ غیرقابل انکارِ قرن حاضرِ رسانه‌هایی‌ست که می‌توانند حتا در تصورات، علایق، اندیشه‌ها و نوع نگاه بشر امروز، تغییرات شگرفی آورده و به‌نوعی با دست‌کاری آن‌ها، به سمت‌وسویی که اربابانِ رسانه‌ها می‌خواهند، سوق‌شان دهند.
واقعیتِ نخست این‌که رسانه‌ها تا این حد با گسترده‌گیِ مخاطب و تنوع برنامه‌های‌شان توانسته‌اند جایگاه بی‌بدیلی در همۀ عرصه‌های زنده‌گی بشر بیابند. آن‌ها نزدیک شدن جوامع را به هم امکان‌پذیر ساخته و نیز خطر جان گرفتنِ افکار افراطی و خطرناک را افزایش داده‌اند. حقیقت دوم این‌که رسانه‌ها یک تکنالوژی پیشرفته، در عین حال کارکردی ساده و هم‌زمان پیچیده را در جامعه به نمایش گذاشته‌اند که به کار گرفتن آن، سود بردن از آن و هم‌چنین مبدل ساختنش به یک ابزار قدرت‌مند در دست مردم برای توسعه‌یافته‌گی و پیشرفت را به یک هنر مبدل ساخته و از این راه مفهوم تازه‌یی زیر عنوان سواد رسانه‌یی پا به میان نهاده و وارد ادبیاتِ رسانه‌یی شده است.
حال باید دید منظور از سواد رسانه‌یی چیست؟ آیا هر کس که توانایی خواندن و نوشتن داشت، سواد رسانه‌یی را هم کسب کرده است؟ یا فهم و درکِ پیام‌ها و داده‌های رسانه‌یی، به سواد و هنری متفاوت و مختصِ خود نیازمند است؟
این‌ها همه پرسش‌هایی‌اند که در فهم و تحلیل برنامه‌های تلویزیونی، برداشت‌ها و مدیریت افکار عمومیِ جامعه و مدیریت رسانه‌یی در جوامع مطرح می‌باشند؛ اما در جامعۀ اغلب بی‌سواد یا کم‌سوادِ افغانستان که رسانه‌ها به سرعتِ نور می‌توانند زاد و ولد کرده تکثیر شوند و حیات یابند، پرسش اساسی این است که مدیریت رسانه‌یی و به‌خصوص مدیریت محتوای رسانه‌یی با چه مکانیزمی باید صورت بگیرد که دیگر بحثِ جهاد و فتوایی با دلیل یا بی دلیل علیه رسانه‌ها تبارز نکند؟ زیرا اگر جهاد علیه رسانه‌ها را با بیانی نرم‌تر زیر عنوانِ «نهی رسانه‌ها از نشر و پخشِ منکرات و محرمات الهی و ارشاد آن‌ها به احترام به ارزش‌ها و سنت‌های دینی و ملی» خلاصه می‌کردند، شاید هم به مزاج اسلام‌دوستان و هم دیگران خوش‌تر می‌آمد. چرا که ادعای جهادگران علیه رسانه‌ها، مغایرتِ نشرات و برنامه‌های برخی از رسانه‌ها، با موازین و ارزش‌های اسلامی است، و گروهی که بر طبل آزادی بیان می‌کوبند، نبود یک چهارچوب برای این مغایرت را، ضعف اساسی قانون رسانه‌ییِ افغانستان برمی‌شمارند.
از حق که نگذریم، باید پذیرفت که مغایرت با ارزش‌های اسلامی اگر تعریف نشود، اگر تحدید نگردد و اگر اتاق فکری برای کشفِ حدود و ثغورِ آن ایجاد نشود، در سایۀ اصلاح و اصلاح‌طلبی رسانه‌یی، شاید خشونت و بنیادبراندازی رسانه‌یی میان افراط‌گراها شایع شود و این خطری‌ست بزرگ برای دستاوردهای بیش از یک دهه دموکراسی در افغانستان.
اما از طرفی به بهانۀ اجمال قانون، بی‌توجهی به اصول و نادیده گرفتن فضا، فرهنگ و ارزش‌های ناب اسلامی هم قابل تحمل نخواهد بود. حتا سنت‌های حسنه نه دگم‌اندیشانه‌یی که عمل به آن‌ها می‌تواند افغانستان را به قرون وسطای اروپایی شبیه سازد، باید احیا گردد، این رسانه‌ها هستند که با تولید و نشر برنامه‌هایی ملی می‌توانند در زنده کردن اقتدار و هویت فرهنگیِ ما کمک کنند و هم این‌ها هستند که می‌توانند با سوء کارکرد و بی‌توجهی و فقط سودمحوری، بنیان فرهنگ و تمدنِ کشور را براندازند.
باید پذیرفت افغانستان کشوری اسلامی است که اکثریت مطلقِ آن مسلمانانی هستند که برای حفظ ارزش‌های خود جان دادند و بازهم حاضرند در این راه جان ببازند؛ از این‌رو به‌جاست که هم اصحاب رسانه‌ها و هم علما و نماینده‌گان مردم، با تفاهم و به خرج دادنِ دقت نظر و درک تمام جوانبِ موضوع، فضایی پُرتنش ایجاد نکنند که هر یک برای اثبات خود، بخشی از دستاوردهای جامعه را به باد دهند. این‌که رسانه‌ها برای کسب سود و سرمایه در نظام بازار آزاد می‌توانند هر طور که خواستند از مخاطب استفاده کنند، خود یک فرض غلط در این سرزمین است؛ چرا که در یک جامعۀ اسلامی هیچ‌کس حتا رسانه‌ها حق ندارند برای پر کردن جیب خود، به اشاعۀ فحشا و منکرات بپردازند. اما از طرفی، جامعۀ دین‌داران و دین‌مدارانِ ما هم حق ندارند با استفادۀ ابزاری از دین و نام‌ها و عناصری که از دین قداست گرفته‌اند، هر جایی که نفع‌شان حکم کرد، صدای اعتراض بلند کنند و هرجا که به ضررشان بود، چشم بسته و همه چیز را به فراموشی بسپارند. همین استفادۀ دوگانه و چندگانه و منفعت‌گرایانه از دین بوده که تا این حد دادخواهی به نام دین و برای آن را سخت کرده است.
امروز به نظر می‌رسد باید نماینده‌گان و رسانه‌های مردمی با هوشیاری تمام، از شکل گرفتنِ فتنه‌یی کلان‌تر جلوگیری کرده و با فشار آوردن بر وزارت اطلاعات و فرهنگ و دیگر مراجع ذی‌صلاح و مربوطه، بکوشند تا قانون‌مداری را تطبیق کرده و عملی سازند و نگذارند عمل‌کرد منفی و غیراخلاقی و دینی بعضی از رسانه‌ها، تعمیم به کل یافته و امنیت جانی و روانیِ خبرنگاران و دیگر عناصر دخیل در تولید و توزیع محصولاتِ رسانه‌یی را به خطر بیاندازد؛ چرا که بدون شک اگر رسانه‌ها آسیب‌زا هستند، از جهاتی هم منهای آن‌ها، هرگز یک حکومتِ دموکراتیک و مردمی و فضایی باز که بتوان صداهای مختلف را شنید، قدرتِ حاکمیت و حیات نخواهد یافت. پس بهتر است تدبیری سنجیده شود که راه را بر ادعاهای مغرضانه بست، و از طرفی رسانه‌ها را هم در چهارچوبی تعریف‌شده و روشن که قانون ارایه کرده، نگاه داشت و تخطی از آن را به‌خاطر قانون‌شکنی جرم دانسته و با تعقیب و پیگرد قانونی نه ایجاد تشنج عمومی، مهار و کنترل کرد.
بدون شک اگر رسانه‌ها را ویروس بزند و آن‌ها اخلاقیات و ارزش‌ها را زیر پا کنند، ساختن جامعه‌یی ارزشی و اخلاقی به مراتب سخت‌تر و از امکان تحقق یافتن، دورتر خواهد شد. اما آشتی مردم با رسانه‌ها و صداقت و خدمت‌مداریِ رسانه‌ها نسبت به مردم لازم است تا بتوان رسانه را در جایگاه حقیقیِ آن نشاند؛ همان جایگاهی که عبارت است از پل بودنِ رسانه‌ها میان دولت و ملت و تسهیل‌گر امور جامعۀ مدنی و در کل مردمی ساختنِ هرچه بیشتر حکومت.
امروز می‌توانیم به جای مطرح ساختن جهاد علیه رسانه‌ها، از جهادِ رسانه‌یی نام ببریم و از آن‌ها بخواهیم که صادقانه در کنار ملت بایستند و برای حاکمیتِ قانون و تحققِ ارزش‌های دینی و ملیِ ما جهد و تلاش کنند؛ زیرا اگر رسانه‌ها در خدمت مردم و منافع ملی باشند، بخش عظیمی از مشکلات جامعه را می‌توان در سایۀ گردش شفاف، صحیح و هوش‌مندانه، مدیریتِ بهتر کرد که بدون شک جامعۀ منهای آگاهی و آگاهی‌بخشی، همیشه در تاریکی و جهالت باقی خواهد ماند.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.