حکمتیار و بازنویسی تاریخ جهاد و نهضت اسلامی افغانستان

دکتر خلیل‌الرحمن حنانی/

از یک‌سال پیش که آقای حکمتیار به دولت پیوست، از هر مناسبتی برای تغلیب روایت خود از تاریخ نهضت اسلامی و جهاد افغانستان بهره گرفته تمامی روایات غیر آن را تکذیب می‌کند و راویان غیر روایت خود را هر کسی که باشد، دروغگو می‌نامد. از اولین سخنرانی او در لغمان تا سخنرانیش در ارگ و بعد در استدیوم و همچنان مصاحبه‌های اختصاصی که دو بار با طلوع و دو بار با تلویزیون یک داشته، در همه آنها تلاش کرده تا تمامی حرف و حدیثی را که پیرامون نقش او در جنگهای تنظیمی با دیگر احزاب جهادی در دوران جهاد و همچنان نقش او در آغاز جنگهای mandegarمخرب پایتخت بعد از تشکیل حکومت اسلامی انکار کند و همه ملامتی را بهدوش رقبای خود انداخته و به توطئه‌گری و مزدوری برای شوروی، امریکا، ایران و غیره آنها را متهم سازد که برای جلوگیری از به قدرت رسیدن وی وارد عمل شده‌اند.
او در مصاحبۀ اخیرش با تلویزیون یک، به صراحت ادعا کرد: اولین نهضت اسلامی در افغانستان در سال ۱۳۴۸ توسط او و ۱۱ نفر رفقایش هسته‌گذاری شده و ادعای استاد ربانی، استاد سیاف، استاد توانا و غیره اعضای سابقه‌دار نهضت اسلامی را که سال تأسیس نهضت را سال ۱۳۳۶ و موسس آن را پوهاند نیازی می‌دانند، دروغ می‌داند. وی می‌گوید این نهضت در سال ۱۳۵۶ به حزب اسلامی افغانستان مسما شده و مرحوم استاد ربانی عضو آن بوده و بقیه احزاب بعد از سال ۵۷ در پشاور به وجود آمده‌اند. او روایت‌های مردم کابل، خبرنگاران، مراکز تحقیقاتی جهان، رهبران مجاهدین و اعضای دولت اسلامی و غیره منبع خبری را که به اتفاق می‌گویند بعد از فتح کابل و تشکیل حکومت اسلامی، نیروهای آقای حکمتیار از چهار آسیاب و غیره مناطق جنوب کابل، بالای شهر راکت شلیک کردند و بخش زیادی از شهر کابل را تخریب کردند، دروغ دانسته رد می‌کند! اما مردانه اعتراف می‌کند فقط یک‌بار یک راکت به کابل شلیک کرده و آنهم بعد از بمباران مرکز او در چهار آسیاب! او می‌گوید کابل را کسانی تخریب کردند که کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ و کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷ را به راه انداختند و بعد از ۸ ثور ۱۳۷۱ نیز همین‌ها کابل را تخریب کردند؟ حکمتیار تاریخ پیروزی جهاد را ۵ ثور ۱۳۷۱ می‌داند که نیروهایش به همکاری جناح داکتر نجیب، جنرال رفیع و دیگر عناصر خلقی داخل کابل شدند و قسمتی از ارگ در اختیار گرفتند، اما در اثر توطئه‌گران ۸ ثور ۱۳۷۱ از کابل بیرون رانده شدند، بدین لحاظ از نظر ایشان ۸ ثور ۱۳۷۱ ادامه ۷ ثور ۱۳۵۷ است که توسط امریکا، شوروی، پرچمی‌ها و ائتلاف جبل‌السراج علیه او راه‌اندازی شد.
آقای حکمتیار مدعی است که حزب او ستون فقرات جهاد علیه شوروی بوده و ۸۰ درصد بار جنگ وجهاد را مجاهدین حزب او به شانه برداشته اند! پیمان وارسا و اتحاد جماهیر شوروی را او به تنهایی از هم پاشانده است، مجموع احزاب دیگر نه تنها که نقش نمایشی داشتند، بلکه اکثراً وابسته به شوروی و امریکا بودند و نقش شان در جهاد ناچیز است. به گفتۀ وی، دو ابر قدرت امریکا و شوروی علی‌رغم اختلافاتی که در سایر قضایای جهانی داشتند، در مورد مخالفت با حزب اسلامی و شخص وی موضع مشترک داشتند و دایماً برای تضعیف و کشتن وی تلاش می‌کردند و حتا برای کستن او جایزۀ تعیین کرده بودند. او با قاطعیت ادعا کرد حزب او بزرگترین و منسجم‌ترین حزب در افغانستان بوده، هست و در آینده خواهد بود. آقای حکمتیار در صحبت‌های خود از وابستگی دیگران زیاد یاد می‌کند، اما هیچ‌گاهی از وابستگی خود با استخبارات پاکستان آی.اس.آی و عربستان که در کلان کردن و تمویل او رول اساسی داشتند و سال‌ها به دستور آنها برای ویرانی کشور و بدنامی جهاد کار کرده، یاد نمی‌کند.
از صحبت‌های جناب ایشان بر می‌آید که در مبارزه خود تا این دم شکست نخورده و هیچ‌گاهی مرتکب اشتباهی نشده، الا یک بار که به ایران رفته بود و در قصر نیاوران زندانی سیاسی بوده است!
آقای حکمتیار ادعا دارد که بعد از ۱۱ سپتامبر امریکا برای دستگیری او پنجاه میلیون دالر و بیشتر از آن جایزه تعیین کرده بود، اما نگفت حالا که رایگان و بی‌زحمت به چنگ افتاده، چه معاملۀ جادویی در کار بوده است؟
در محفل تجلیل از ۸ ثور در ارگ که حکمتیار ازآن برای تقبیح این مناسبت استفاده کرد، رییس‌جمهور از وی و استاد سیاف خواست که تاریخ جهاد افغانستان را بنویسند؛ در صورتی که دستور رییس‌جمهور عملی شود و آقای حکمتیار تاریخ نهضت اسلامی و جهاد افغانستان را بنویسد، چهل سال تاریخ افغانستان، در واقع همان تاریخ مبارزات و قهرمانی‌های آقای گلبدین خواهد بود که از صنف ده مکتب شیرخان قندز شروع می‌شود و تا امروز که در کابل زیر نظر امریکا و به پول امریکا زندهگی می‌کند، پایان می‌یابد، نه چیزی بیشتر از آن. پس حیف آن یک‌ونیم میلیون شهید و نیم میلیون معلول، پنج میلیون آواره و تریلیون‌ها دالر خساره بهخاطر قهرمان شدن یک فرد!
به این مناسبت می‌خواهم یک مصرع دیگر به شعر قبلی‌ام اضافه کنم:
گلبدین مرد میدانست، خدا خیر کند!

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.