ده تا اشـرف‌غنی در جیب پاکستـان!

احمــد عمران/ شنبه 18 حمل 1397/

یک بار دیگر، رفت‌وآمدِ سران پاکستانی به افغانستان پس از تجربۀ یک دوره روابط سرد، با سفر شاهد خاقان عباسی نخست‌وزیر پاکستان به کابل از سر گرفته شد. ارگ ریاست‌جمهوری مدعی‌ست که این سفر از اهمیتِ خوبی برخوردار است و آغاز گفت‌وگوهای دولت با دولت در عرصۀ مبارزه با تروریسم، mandegar-3گفت‌وگوهای صلح و مسایل منطقه می‌تواند به شمار رود.
نفس گفت‌وگوهای دو دولت که بر سر مسایل زیادی با یکدیگر اختلاف دارند و به‌ویژه این‌که یکی از این دولت‌ها متهم به دخالت در امور کشور همسایۀ خود است و جنگ را در این کشور حمایت می‌کند، بدون شک دارای اهمیت می‌‌تواند باشد. دولت افغانستان از ۱۵ سال به این‌سو در حالِ گفت‌وگو با سران پاکستان در محور همین مسایل ذکر شده است. حداقل چهار نخست‌وزیر در طی این سال‌ها در پاکستان تغییر کرده‌اند اما محور و محتوای گفت‌وگوهای دیپلوماتیک افغانستان با این کشور هنوز بدون آن‌که به کوچک‌ترین نتیجه رسیده باشد، همچنان ادامه دارد.
دولت افغانستان طی پانزده سال چه در زمانِ آقای کرزی و چه حالا در سایۀ حکومت وحدت ملی، خوش‌بین است که این گفت‌وگوها روزی به نتایج مطلوب خواهد رسید. البته نوع خوش‌بینی‌ها از زمان آقای کرزی تا حکومتِ فعلی تفاوت‌هایی را هم به نمایش می‌گذارند. آقای کرزی فکر می‌کرد که دخالت‌های امریکا سبب شده است که تروریسم در منطقه همچنان به حیاتِ خود ادامه دهد و گفت‌وگوهای پاکستان با افغانستان به نتیجه نرسد.
آقای کرزی راه‌حل معضل جنگ و افراط‌گرایی را در منطقه و افغانستان، در عدم مداخلۀ امریکا سراغ می‌کرد؛ اما حکومت وحدت ملی دیدگاه نسبتاً تازه‌یی را بنیاد گذاشته است. آقای غنی که دوست دارد همه‌چیز را از نگاهِ خود دو دو تا چهار و به‌اصطلاح فرمول‌بندی کنـد، برای نخستین بار ادعا کرد که جنگ فعلی در افغانستان ریشه در مناسباتِ دو کشور دارد و این جنگ، جنگِ دو دولت است. آقای غنی همچنین ادعا کرد که از چهار دهه به این‌سو جنگی اعلام‌ناشده میان پاکستان و افغانستان آغاز شده و تا زمانی که به این جنگ پایان داده نشـود، گفت‌وگوهای صلح با طالبان نتیجه‌بخش نخواهند بود. به همین دلیل، او در نخستین روزهای حکومت‌داریِ خود اعلام کرد که پس از این به جای طالبان، با دولت پاکستان بر سرِ موضوع صلح وارد گفت‌وگو می‌شود. این گفت‌وگوها بدون آن‌که واقعاً آغاز شده باشند، آقای غنی مثل همیشه که دو دو تاهای خود را به فراموشی می‌سپارد، دوباره به سمت طالبان کشیده شد و تمایل خود به گفت‌وگو با این گروه را از سر گرفت. همین مواضعِ کودکانه و سردرکم سبب شدند که پاکستانی‌ها متوجه ضعف‌های بزرگِ دومین مغز متفکر جهان شوند و حتا او را رییس دولتی ضعیف‌تر از کرزی تشخیص دهند.
به باور پاکستانی‌ها، غنی ضعف‌هایی داشت و دارد که زودتر می‌شود او را قانع کرد. به نظر آن‌ها، کرزی حداقل حکومتی را اداره می‌کرد که قدرت به شکلی در دستِ تنها خودش بود، ولی حالا چنین هم نیست و آقای غنی رقیبی مهم در حکومت دارد که به اندازۀ خودش قدرت سیاسی را از آنِ خود می‌داند. به همین دلیل، نه گفت‌وگوهای صلح با طالبان شکل گرفت و نه هم آقای غنی موفـق شد که گفت‌وگوهای دولت با دولت را آغاز کند و به‌اصطلاح به جنگ چهل‌سالۀ افغانستان و پاکستان پایان بخشد.
تنها کارِ فوق العادۀ آقای غنی ظرف سه سالِ گذشته این بوده که پاکستان را هارتر از گذشته به جانِ افغانستان ساخته است. این کشور حالا ضمن مداخله‌های آشکار و حمایت از تروریستان، حریم هوایی افغانستان را با هواپیماهای جنگیِ خود نقض می‌کند و به تلافی از شکست‌های طالبان، مناطق مرزی را زیر هدفِ بمب و راکت قرار می‌دهد‌. آقای غنی خوشحال بود که بر اساس سیاست‌های واقع‌گرایانۀ او، جهان و به ویژه امریکا متوجه وخامت اوضاع در منطقه از ناحیۀ پاکستان شده‌اند و فشـارهای این کشورها پاکستان را هرچه بیشتر در منطقه و جهان به انزوا کشانده است. اما این سیاست‌های ظاهراً واقع‌گرایانه موجب شدند که پاکستان به روسیه، ایران و چین بیشتر از گذشته نزدیک شود.
سیاست‌های غنی نه پاکستان را مهار کرد و نه به جنگ طالبان پایان بخشید. حالا هم که دورِ تازه‌یی از سفرهای حُسن نیت میان دو کشور آغاز شده، هیچ امیدی برای بهبود وضعیت وجود ندارد. واقعیتِ تلخ این است که پاکستانی‌ها ده تا مثلِ آقای غنی را در جیب دارند. آن‌ها به‌آسانی می‌توانند با دیپلوماسی عمیق و نهادهای استخباراتی خطرناک خود، حتا اطرافیانِ آقای غنی را نیز به جانِ او بیندازند. مگر سخنانِ گیلانی‌ها (حامد گیلانی و اسحاق گیلانی) نشان‌دهندۀ این نیست که نزدیک‌ترین متحدان آقای غنی می‌توانند تأمین‌کنندۀ منافع پاکستان باشند.
مسالۀ افغانستان و پاکستان با رفت‌وآمد و به گفتۀ مشاور پیشین شورای امنیت ملی دکتر اسپنتا، با مهمانی دادن و خورد و خوراک حل نمی‌شود. رفعِ این تنش‌ها به مدیریت و برنامه نیاز دارد که متأسفانه هنوز در محورهای پنجگانۀ سیاست‌های خارجی آقای غنی بی‌پاسخ گذاشته شده‌اند. آقای غنی فکر می‌کند با چند جملۀ کلیشه‌یی و پُر از ارقام و اعداد نادرست می‌تواند به حل قضایای کشور موفق شود، در حالی که پاکستانی‌ها با پویایی‌های سیاست خارجیِ خود حتا امریکا را تحت فشار قرار می‌دهند. آن‌ها می‌دانند که چگونه منافع خود را جست‌وجو کنند و برای حامیانِ از دست رفته در نظام بین‌الملل، گزینه‌های بدیل تدارک ببینند. اما آقای غنی و دستگاه سیاست خارجی افغانستان، صدمتأسفانه که هنوز بر سرِ تعاریفِ مهم‌ترین مسایل و مفاهیم در حیرت و سرگردانی به‌سر می‌برند. پنج حلقۀ سیاست خارجی ارگ، به شعری بی‌قافیه و شعاری بی‌پشتوانه شبیه است که فقط به درد حفظ کردنِ دانشجویان علوم سیاسی و متقاضیان اخذ وظیفه در وزارت خارجۀ افغانستان می‌خورد؛ وزارتی که به یُمن فرهمندی‌های(!) آقای غنی، فقط ساختمانِ مرمرین و باغ و آلاچیقِ زیبا دارد!

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.