دولت غرق در بی‌اعتمادیِ مـردم

احمد عمران/ شنبه 9 دلو 1395/

تازه‌ترین گزارش‌ها و یافته‌های نهادهای بین‌المللی و داخلی نشـان می‌دهند که با وجود تغییراتِ اندک در عرصۀ مبارزه با فساد، هنوز مشکل اساسی این کشور، فساد اداری است. شاید پس از امنیت، مهم‌ترین خواست شهروندانِ افغانستان از دولت‌مردان این کشور، تعهد و اقدام‌های عملی و موثر در mandegar-3راه مبارزه با فساد باشد.
دولت وحدت ملی که با شعارهای پُرزرق و برق در این دو عرصه وارد سیاست افغانستان شد، پس از گذشت دو سال هنوز توفیقِ چنـدانی در این دو عرصه ندارد. امنیتِ کشور روز به روز سیر نزولی می‌یابد و به‌شدت روح و روانِ جامعه را آسیب می‌زند. فساد اداری اما به صورت موریانه، هستیِ جامعه را هدف گرفته و می‌خواهد آن را از درون فرو بریزد.
تازه‌ترین گزارش سازمان بین‌المللی شفافیت، هرچند حاویِ برخی خوش‌بینی‌ها در مبارزه با فساد در کشور هست و نشان می‌دهد که رتبۀ افغانستان نسبت به سال گذشته کاهش پیدا کرده، ولی این گزارش تأکیـد دارد که افغانستان با کسب ۱۵ امتیاز، در ده رتبۀ بدترین کشورهای جهان قرار گرفته و سـومالی با کسب ۱۰ امتیاز، فاسدترین کشور جهان شمرده می‌شود.
در این گزارش همچنین گفته شده که میزان فساد دولتی در افغانستان کاهش یافته، اما این کشور از نظر سلامتِ اداری و اقتصادی، همچنان امتیاز و موقعیتی نامطلوب دارد. با توجه به این گزارش و گزارشی که یک روز پیش از آن توسط دو نهاد خصوصی در افغانستان منتشر شد، می‌توان چنین ارزیابی کرد که کارکرد دولت وحدت ملی برای تأمین رضایت مردم، چندان قرین به موفقیت نبوده است.
بر اساس گزارشِ دو نهاد داخلی که مشترکاً در مورد رضایتِ مردم از حکومت تدوین یافته، مشخص می‌شود که سطح نارضایتی در جامعه از دولت به‌شدت افزایش پیدا کرده و اکثریتِ جامعه بر اساسِ این گزارش فکر می‌کنند که افغانستان مسیر درستی را نمی‌پیماید. این در حالی است که پانزده سال پیش، وقتی دولت جدیدِ افغانستان به کمک جامعۀ جهانی، نخستین خشت‌های جامعۀ قانون‌گرا و امن را اساس می‌گذاشت، شهروندان کشور به روزهای طلاییِ آینده چشم دوخته بودند و شـهروندان کشور که در بیرون از افغانستان زنده‌گی می‌کردند، گروه گروه و دسته دسته به کشور برمی‌گشتند.
حالا اما این روند کاملاً معکوس شده و بسیاری از شهروندانِ افغانستان در تلاش اند که راهی برای نجاتِ خود از وضعیتِ موجود پیدا کنند. به همین دلیل، در دو سـالِ اخیر می‌بیـنیم که موج جدیدِ مهاجرت‌ها از کشور، به معضل کلانِ جهانی تبدیل شده است. امروز بسیاری از کشورهایی که در اوضاع افغانستان دستی دارند، نمی‌خواهند بارِ دیگر پذیرای موج مهـاجرانِ افغانستانی به کشورهای‌شان باشند. در حالی که مقاماتِ این کشورها سعی در برگشتاندنِ مهاجران افغانستانی دارند، هیچ روزنۀ قابل اتکایی در جهت تغییر و اصلاحِ وضعیت در افغانستان به چشم نمی‌خورد.
رهبران دولت که این روزها سرگرم حلِ مشکلاتِ شخصی و ذات‌البینی خود هستند، کمتر مجال پرداختن به اصلی‌ترین مشکلاتِ جامعه را می‌یابند. وقتی به سخنرانی‌های سران دولت وحدت ملی دقیق می‌شویم، چیزِ امیدوارکننده‌یی در آن‌ها نمی‌یابیم که حداقل بگوییم آن‌ها برای حل مشکلات تلاش‌شان را به خرچ می‌دهنـد. گفتنِ حرف‌های تکراری و شعاری، به اندازۀ کافی مشمیزکننده بوده است تا دیگر کسی به آن‌ها گوش نسـپارد. و باز آیا وضعیت کشور با شعار دادن و وعده‌های میان‌تهـی و بدون پشتوانه بهتر می‌شود؟
بدون شک که پاسخ به آن، منفی است. مردم افغانستان منتظر اقدام‌های سریع و روشن از سوی دولت در جهت حل معضلاتِ جامعه هستند. اما به این‌که دولت واقعاً موفق شود با ارایۀ طرح و برنامه به حل مشکلاتِ مردم بپردازد، هیچ امیـدی وجود ندارد. حالا شهروندانِ کشور با ناامیـدشدن از رهبران‌شان، چشم به آن سوی اقیانوس‌ها دوخته اند که ببینند رییس جمهوری تازۀ امریکا، چه طرحی برای بیرون‌رفت از معضلاتِ کشورشان روی دست خواهد گرفت.
بسیار درد‌آور است که مردم یک جامعه، اعتماد و باورِ خود به زمام‌داران‌شان را از دست بدهند و منتظر اقدام‌های متحدان‌شان برای بهبود وضعیت باشند. امروز وقتی به گفت‌وگوهای سادۀ مردم در مورد وضعیت و اوضاع جامعۀشان گوش بسپارید، به‌آسانی درمی‌یابید که ناامیدی‌شان از حکومت به چه میزان عمیق و گسترده است. یک بار به رسانه‌های کشور نگاه کنید تا عمقِ این نارضایتی گسترده را دریابید. به صورتِ واضح گفته می‌توانیم که در یک سال گذشته، هیچ صدایی به جز صـدای سخنگویان دولتی، در حمایت از برنامه‌های دولت بیرون نشده است.
در گذشته اما چنین نبود. ده سال پیش اگر در یک میز گرد رسانه‌یی، دو تن از شرکت کننده‌گان از برنامه‌های دولت انتقاد می‌کردند، یک تن پیـدا می‌شد که با استدلال و دادن فکت‌های روشن، در حمایت از برنامه‌های دولت قرار گیرد. امروز اما چنین نیست، حمایت از دولت و برنامه‌های آن (واقعاً اگر برنامه‌یی در کار باشد) تنها به سخنگویان و بلی‌گویانِ ارگ و قصر سـپیدار محدود شده و این واقعاً جای تأسف دارد!

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.