سـوم حـوت؛ روایت وحدت و اقتدار

گزارشگر:حلیمه حسینی/ 4 حوت 1392 ۳ حوت ۱۳۹۲

شاید سردی و خنکای بادهای زمستانی سال ۱۳۵۸ بیشتر از امروز بوده باشد. سردی که تا استخوان مردم را می سوزاند و در کنار سوز سرمای زمستان، سوز درد ناسور تجاوز و خفت و خواری اشغال شدن کشور توسط نیروهای ارتش سرخ، سیلی سرد بادهای ماه حوت سال ۱۳۵۸ را رقت انگیز تر و غیر قابل تحمل تر کرده بود. مردمی که یک عمر با سری افراشته و عزت مندانه زندگی کرده بودند، درد نوکری و تن به حقارت دادن را تا گلوگاه خود احساس می کردند. mandegar-3استعمار و فشار حکومت های استبدادی دست نشانده ارتش سرخ از حفیظ الله امین گرفته تا ترکی و ببرک کارمل، همه یاد آور، تلخ ترین خاطرات تکان دهنده ای است که زندان، شکنجه، گم شدن و کشته شدن و برای همیشه چشم های مادران در انتظار فرزندانی باقی ماندن که از لب دسترخوان و یا رختخواب دستگیر شده و به زندان های این حکومت های دست نشانده منتقل شدند را زنده می کند. اما چه رخ داد، که شب هنگام سوم حوت آن سال سیاه و سراسر از دهشت و ترس، سالی که حکومت نظامی بیداد می کرد و کسی را جرأت نفس کشیدن و صدای اعتراض بلند کردن را نبود، به یک باره با غروب خورشید، و حاکم شدن سیاهی و تاریکی فراگیر، ندای الله اکبر از سر بام ها به آسمان برخواست و کابل غرق در ندای حق طلبی و عدالت طلبی و استبداد ستیزی شد؟ الله اکبری که از حنجره مردم ساده و سیاست نخوانده آن روز به هوا بر می خواست، نهایت و اوج شکایت و اعتراض به استبداد بود که خودجوش و مردمی، لرزه بر اندام استبداد انداخت و پیکرهای غرق در خونی که در تظاهرات روز سوم حوت علیه تجاوزگری و استعمار و استبداد، بر زمین می افتادند، حکایت از رشادتی خیره کننده داشتند، که برای آزادی وطن از چنگ استعمار حاضر به فدا کردن جان خویش بودند. اما امروز باید سوال شود، آن حنجره ها، آن فریادهای حق طلبانه و آن اراده های آهنین کجاست؟ کجا رفتند آن بزرگ مردانی که چنین بزرگ منشانه جام شهادت نوشیدند و قیام سوم حوت را رقم زدند؟ سوم حوت سال ۱۳۵۸ رنگ سرخ به خود گرفت و از التهاب و گرمای خون شهیدانی که بر زمین ریخته شد، گرم و تب دار در بطن تاریخ افغانستان در حال جوش و خروش و غلیان است. افسوس که ما هرگز وامداران خوبی برای خون شهدای این وطن نبوده ایم، افسوس که نتوانستیم این التهاب و این گرما و شور و هیجان را به منطقی کارامد و خردمندانه برای امروز به کار بندیم و از حوادث افتخار آمیز و غرور برانگیزی چون سوم حوت، در جهت وحدت و ثبات ملی استفاده کنیم. مگر غیر از این است که سوم حوت یاد آور خاطره رشادت و بزرگی هایی است که خود مردم به دست خود، بدون در نظر داشت سمت و زبان و قوم و قبیله برای اعتلای وطن و آزادی خویش رقم زدند؟ سوم حوت وحدت ملی را بر سر ارزش هایی مشترک و باورهایی اساسی و بنیادین به تصویر کشید. فریاد الله اکبری که از بام خانه ها بر خواست، خون شهیدانی که بر زمین ریخت و اعتراضی که به رنگ سرخ اما جاودان در تاریخ این کشور ثبت شد، همه نشان از یک واقعیت تاریخی داشت که حتی افغانستانی ها هم می توانند با هم توافق کنند که بر سر دفاع از ارزش هایی مشترک، با هم به توافق برسند و وحدت را به نمایش بگذارند.

تاریخ، درس عبرتی است برای کسانی که امروز زندگی می کنند از آن چه آنان که در دیروزها مرتکب شدند، تاریخ فراز و نشیبی را به تصویر می کشد که برای مردم آن تاریخ، هرگز قابل پیش بینی نبوده است و آن ها یا از روی منطق و عقل و خردگرایی یا از روی غریزه، آن لحظات و برهه های حساس را زیسته اند و زشت و زیبا، شکست و یا پیروزی را رقم زده اند. تاریخ هر کشور مالامال از شخصیت های منفور و محکوم و چهره ها و کارکردهای بزرگ و محبوب است. سوم حوت هم نمایشگاهی از زشتی های و زیبایی های آن برش از تاریخ افغانستان است. چرا این نمایشگاه تعطیل شده و به روی علاقمندان بسته شده است؟ چرا نسل جوان ما از دیدن و مرور این زشتی ها و زیبایی ها محرومند؟ چرا کمتر کسی این روزها به یاد می آورد که در سوم حوت ۱۳۵۸ چه گذشت؟ آیا هستند هنوز کسانی که از تکرار یک چنین حوادثی در ترس و لرزند و با انکار تاریخ و یا پرده بر روی این قهرمانی ها انداختن، به تداوم استبداد در جامعه کمک می کنند؟ اگر مردم افغانستان توانسته اند چنین اثر و شاهکارهای تاریخی به یاد ماندنی را خلق کنند، چرا دیگر توان وامید باز خلق این حوادث را در خود نمی بینند؟ عزت یک ملت، در نوع نگاه تک تک شهروندان آن دیار به خودشان، تاریخ و فرهنگ و میراث گذشته گان شان خواهد بود. ملتی که ترس و لرز و بز دلی و حقارت را عمری است به دوش می کشد و اگر سال ها سیلی به صورتش زده اند و او را توان پاسخ گفتن نبوده است، ملتی که فکر کند در گذشته هیچ نشانی از وحدت، همگرایی، بزرگی و عزت مند زندگی کردن در تاریخش رخ نداده است، همواره خواهد آموخت که همین وضعیت فلاکت بار هم غنیمتی است که غیر از آن گزینه ای برای شان متصور نخواهد بود. اما اگر نمایشگاهی چون سوم حوت، دروازه هایش با شکوه و بزرگی به روی مردم ما باز شود و به خصوص نسل جوان به تماشا بنشینند که این ملت همیشه سرافکنده نبوده و هیچ گاه حاضر نشده اند تن به ذلت دهند، و هر جا که استبدادی طلوع کرده است، قیامی شکل گرفته و هر جا دستانی آلوده و جنایتکار، گلوگاه شان را فشرده است، حنجره هایی آزادی طلب، فریاد برآورده اند و این دست ها را از شانه قطع کرده و نگذاشته اند، بیگانگان بر مال و جان و ناموس این وطن تسلط پیدا کند آن گاه است که احساس بزرگی و غرور خواهد کرد و تن به تحقیر شدن نخواهد داد. باید نمایشگاه سوم حوت بر پا شود، مردم به یاد بیاورند که چه تاریخ با عظمتی دارند و زشتی ها و زیبایی های آن برهه از تاریخ را روایت کنند تا امروز بدانیم و باور کنیم که استبداد در افغانستان دیری نخواهد پایید و در استبداد ستیزی و استعمار زدایی، همه ملت، متحدانه همیشه حرکت کرده اند و قیام های بزرگی چون سوم حوت را رقم زده اند.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.