شمارش معکوس گام بعدی چیست؟

احمد عمران/

در ساده ترین تعریف، سیاست را « تقسیم عادلانه ارزش ها» می گویند. این تعریف سیاست به گونه روشن از حاکمیت دموکراتیک خبر می‌دهد. حاکمیتی که به هر حال مردم آن را رقم زده اند. در چنین حاکمیتی انتخابات مهم ترین اصل گزینش زمام داران به شمار می‌رود. سوالی که همواره در فلسفه سیاسی مطرح می‌شود این است که مردم یک کشور چگونه زمام‌دارانی را بر می‌گزینند که بر آن‌ها حاکمیت داشته باشند؟ مشارکت مستقیم در سازو کار دولت آن‌گونه که در دولت-شهرهای آتن در دوهزار و پنجصد سال پیش رواج داشته هرچند شکل ایده آلی از یک نظام مردم سالار بوده می‌تواند؛ ولی در جوامع پیچیده و گسترده امروزی امری محال می‌تواند باشد. حضور تمام مردم زیر یک سقف برای تصمیم گیری های کلان اگر شدنی نباشد لااقل امری بی نهایت دشوار است. به همین دلیل اصل نماینده گی در دولت های امروزی به جای مشارکت مستقیم در اولویت قرار دارد و تلاش می شود که آرا و نظریات مردم به این صورت در تمام عرصه ها لحاظ شود. ولی اصل نماینده گی این مشکل را همواره دارد که از رای و نظر شهروندان سوءاستفاده صورت گیرد و کسانی به قدرت سیاسی دست پیدا کنند که شایسته گی و لیاقت آن را نداشته باشند.
این که شایسته گی چیست؟ از پاسخ آیزایا برلین متفکر معروف سیاسی سود می جویم که در مورد حقوق بشر گفت: « منکر نیستم که اصول کلی رفتار و اعمال انسانی یی وجود دارد، اصولی که بدون آن ها جامعه‌یی که حداقل شایسته گی را داشته باشد، وجود نخواهد داشت. از من نپرسید که منظور از»شایسته» چیست. شایسته یعنی شایسته. همه می دانیم یعنی چه.» از همین جا به تعریف دیگری از سیاست راه می برم که شاید مقداری غیرمتعارف به نظر برسد؛ ولی امروزه از آن به اندازۀ تعریف ارستو از سیاست استفاده می شود؛ در این تعریف از سیاست گفته می شود که عبارت از فعالیتی است که براساس آن به مردم امکان می دهد که « ارازل و اوباش را از سکوی قدرت به زیر بکشند.»
شاید این تعریف از سیاست کاربردی ترین تعریفی باشد که برای کشورهای که تازه در مسیر دموکراسی قرار گرفته اند، کارآمد باشد. یک دهه پس از تحولات جدید سیاسی در کشور حالا می توان مبرمیت تعریف دوم سیاست را به درستی تشخیص داد. یک دهه که فرصت های کلانی از جامعه دریغ داشته شد و افغانستان مسیری را که باید برای رفاه و بهبود سیاسی و اقتصادی طی می کرد به دلیل سوءمدیریت طی نکرد. به همین دلیل انتخابات آینده ریاست جمهوری می تواند حادثه سرنوشت ساز در تاریخ معاصر کشور تلقی شود. حادثه یی که اگر به درستی از آن استفاده صورت گیرد احتمال این که یک باردیگر جامعه به شناختی دقیق از خواسته ها و نیازهای خود دست پیدا کند، زیاد است. خواسته ها و نیازهای که بدون تردید با صلح، رفاه و تغییرات اجتماعی و سیاسی تعریف می شوند. زمانی که بحث» اتحاد انتخاباتی» نمود عینی یافت، امید های بسیاری برای آینده بهتر فضای جامعه را انباشت. این گام بدون شک در تاریخ معاصر کشور به عنوان گام کلیدی در جهت چرخش بزرگ سیاسی در کشور باید سنجیده شود. اما پس از ایجاد « اتحاد انتخاباتی» حالا نیاز است که مسیر آینده به درستی شناسایی شود و در پرتو سیاستی همه جانبه و فراگیر به سمت انتخابات رفت. عمده ترین مساله که در حال حاضر در برابر « اتحاد انتخاباتی « قرار دارد، تفاهم بر سر یک نامزد واحد می تواند باشد. نامزدی که از سوی تمام جناح های موجود به رسمیت شناخته شود و برای پیروزی او از تمام توش و توان سیاسی استفاده شود. مهم ترین عنصر بقای « اتحاد انتخاباتی» در انسجام سیاسی این حرکت تازه است. اگر « اتحاد انتخاباتی « نتواند به پرسش کی باید نامزد انتخابات شود؟ پاسخ روشن ارایه کند بدون شک تهدید های زیادی در برابر آن صف خواهند کشید. فراموش نکنیم که ایجاد» اتحاد انتخاباتی» بسیاری از جناح های موجود سیاسی در کشور را شوک سیاسی داده است. به ویژه در این میان ارگ نشینان بیش از همه سراسیمه و گیچ به نظر می رسند. این گروه هرگز چنین احتمالی را نمی داد که پانزده حزب و نهاد سیاسی در کشور بتوانند چنین اتحادی را در آستانه انتخابات آینده به وجود آورند. گروه های زیادی به تکاپو و تلاش افتاده اند که با رخنه در این « اتحاد» شرایط را به نفع خود بچرخانند. این گروه ها عمدتا تلاش دارند که در گام نخست جلو گسترش بیشتر « اتحاد انتخاباتی» را بگیرند و در گام بعدی شراطی را به وجود آورند که اعضای آن نیز نسبت به تصمیم های خود متردد شوند. افغانستان تجربه تلخ اتحاد های سیاسی را دارد و به همین دلیل نگرانی ها نیز در کنار خوش بینی ها هم چنان می توانند وجود داشته باشند. برای « اتحاد انتخاباتی» توجه به این آسیب ها بسیار ضروری است و باید از حالا چنین احتمال های را در نظر داشت. « اتحاد انتخاباتی» باید نشان دهد که نگاه آن به قدرت نگاه تمامیت خواهانه نیست و می تواند در این خصوص با شکیبایی عمل کند. اصل مهم این است که « اتحاد انتخاباتی» برای پیروزی در انتخابات آینده تمام ساز و کار ها و سامانه های سیاسی و اجتماعی در کشور را در اختیار داشته باشد. افغانستان پس از انتخابات سال آینده به تجدد حیات سیاسی نیاز دارد. در این تجدید حیات سیاسی اصل باید بر تخصص گذاشته شود. تجربه حکومت های مصلحتی آقای کرزی درس خوبی است که نشان دهد، چگونه ارزش های دموکراتیک در پای هدف های گروهی و قومی قربانی شدند و به جای ایجاد یک حکومت متخصص که به تواند مدیریت سیاسی جامعه را به گونه شایسته انجام دهد، حکومت های به وجود آمدند که بر اصل مصلحت و روابط شخصی استوار بودند. حکومت آینده که از درون « اتحاد انتخاباتی» بیرون شود باید حکومتی تخصص گرا باشد. براین اساس قدرت در چنین حکومتی نمی تواند در انحصار یک گروه و یا فرد قرار بگیرد. « اتحاد انتخاباتی» باید به میکانیزمی از قدرت سیاسی توافق کند که مدیریت سیاسی کشور به گونه یی جمعی محقق شود. بدون شک گام های بعدی در این راستا بسیار حایز اهمیت اند و به همین لحاظ از هم اکنون باید هشدار های لازم در این خصوص ارایه شوند.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.