فاصلۀ ما با صلح چقدر است؟

احمد عمران/ دوشنبه 8 اسد 1397/

« ما بیش از هر زمان دیگر به صلح نزدیک شده ایم». این سخنی است که این روزها به کرَات از زبان محمد اشرف غنی رییس حکومت وحدت ملی شنیده می شود. او اخیرن وقتی در بادغیس سخنرانی می کرد، افزون بر دیگر وعده های سرخرمن که مثل همیشه تلاش می کند، مردم را با آن ها بفریبد، که در جای خود به آن ها در زمانی دیگر خواهیم پرداخت، با تاکید و امیدواری تمام گفت که» افغانستان بیش از هر زمان دیگری به صلح نزدیک شده است». آقای غنی باور دارد که در زمان او این رویا به واقعیت مبدل خواهد شد و مردم افغانستان شاهد به آغوش گرفتن mandegar-3صلح در کشور شان پس از چهار دهه جنگ و خون ریزی خواهند بود. اما آیا واقعا این سخنان آقای غنی با واقعیت های موجود جامعه هم خوانی دارند؟ آیا وقتی او از صلح سخن می گوید، منظور اش از تامین امنیت سراسری در کل افغانستان است؟ این باور از کجا نشات گرفته و آقای غنی بر پایۀ چه واقعیت های عینی سخن از تامین صلح سراسری می زند؟ سخن از تامین صلح حرف تازۀ نیست که از زبان زمام داران کشور بیرون می شود. در چهار دهه اخیر هم زمان که در افغانستان جنگ به عنوان یک واقعیت وجود داشته، در کنار آن امیدواری برای صلح نیزکاملن از میان نرفته است. به ویژه زمام داران کشور همواره این امید را در دل های مردم کاشته اند، که به زودی شاهد تامین صلح در کشور خود خواهند بود. اما در طول این چهار دهه چیزی که کاملن متوقف نشده، جنگ بوده و چیزی که به دست نیامده و به عنوان یک آرمان باقی مانده، تامین صلح بوده است. مردم افغانستان به یاد دارند که در زمان جهاد، زمام داران وقت که به حمایت کشور شوروی سابق بر افغانستان حکومت می راندند، در هر بیاینه و سخنرانی شان از نزدیک شدن به صلح سخن می گفتند. همه خوب به خاطر داریم که مهم ترین چهره های سیاسی پس از کودتای خونین هفتم ثور که بر افغانستان سلطه رانده اند، از نزدیک بودن زمان تامین صلح سخن می گفتند. ببرک کارمل زمام دار وقت افغانستان در این میان شهره است. او در هر بیانیۀ خود به مناسبت سال نو که از رسانه های حکومتی کشور پخش می شد، می گفت امسال، سال تامین صلح و شکست مخالفان در افغانستان است. پس از او، آرزوی تامین صلح را با شیوه و برخوردی دیگر، داکتر نجیب الله در سر داشت و تلاش های زیادی نیز در این زمینه به خرچ داد. تلاش های او شاید از کم پیشنه ترین تلاش ها در زمینه تامین صلح در افغانستان بوده باشد، زیرا او برای این که مجاهدین را به پای  میزگفتگوهای صلح بکشاند، حاضر شد، تغییرات اساسی در نظام سیاسی افغانستان به وجود آورد، قانون اساسی بسازد و به صورت نسبی کشور را با معیارهای برابر سازد که بیشتر چنگ به دل غربی ها بزند. او به گونۀ آزادی بیان و رسانه ها را وارد فضای جامعه کرد و گذاشت که احزاب سیاسی دیگری نیز در کنار حزب بر سرقدرت در جامعه حضور داشته باشند. این تلاش ها با همه فراگیر بودن آن ها نتوانست منجر به تامین صلح در افغانستان شود. پس از شکست رژیم متمایل به شوروی در افغانستان نیز تلاش های ممتدی از سوی رهبران وقت کشور برای تامین صلح انجام شد که هیچ کدام نتیجه بخش نبوده اند. پس از سقوط طالبان و به وجود آمدن نظام سیاسی جدید در کشور بارقۀ تازۀ برای تامین صلح در میان اکثریت باشنده گان کشور گل کرد. مردم افغانستان فکر می کردند که پس از سال ها به آرزوی همیشه گی خود دست یافته اند و پس از این دیگر شاهد به خاک و خون کشیده شدن جگر گوشه های خود نخواهند بود. ولی دیری نپایید که چراغ این امیدواری نیز متاسفانه کم سو شد، و با به میدان آمدن دوباره طالبان و دیگر گروه های خشونت گرا و جنگ طلب آرزوی صلح به یاس مبدل شد. حامد کرزی رییس جمهوری پیشین کشور با گرته برداری از برنامه صلح داکتر نجیب الله آشتی ملی اعلام کرد و طالبان را برادر خواند. اما طالبان به ندای صلح او نه تنها پاسخ مثبت ندادند، بل آن را دلیل حقانیت خود و شکست امریکا و متحدان آن در افغانستان تعبیر کردند. حالا هم وقتی امریکایی ها از گفتگوهای صلح خود با طالبان سخن می گویند و یا آقای غنی آن را آرزوی نزدیک توصیف می کند، هیچ کدام بنیاد عینی و  واقعی نمی توانند داشته باشند.  به فرض این که طالبان، البته فرض محال، از جنگ دست بکشند، آیا واقعا افغانستان به صلحی که انتظار آن را می کشد، خواهد رسید؟ پاسخ این سوال متاسفانه یک « نه» بزرگ است. یک « نه « ی که از درون داده ها و تحلیل های عینی و واقعی وضعیت بیرون می شود و ما را متقاعد می سازد که رهبران افغانستان یا فهم درست واقعی از وضعیت ندارند و یا عملن همه چیز را می دانند ولی دروغ به خورد مردم می دهند. ما نه تنها که به صلح واقعی نزدیک نشده ایم، بل با گذشت هر روز از آن دور و دورتر می شویم. طالبانی که در سال های نخست حکومت آقای کرزی هیچ حضور ملموس و قابل توجهی در کشور نداشتند، امروز به یک قدرت با الفعل و با القوه در برابر نظام و متحدان استراتژیک آن مبدل شده اند. طالبان امروز خود را پیروز میدان معرفی می کنند و حتا حاضر نیستند که در پای میز مذاکره با نماینده گان و حتا سران دولت بنشینند. آیا به چنین وضعیتی می توان بُرد خطاب کرد؟ آیا می توان گفت که ما به صلح نزدیک شده ایم؟ آقای غنی هم چون نجیب الله حاضر است که همه چیز را با طالبان تقسیم کند، اما آیا طالبان هم حاضر اند که در حکومتی شریک شوند که صلح را از آن ها گدایی می کند. البته فراموش نباید کرد که نجیب الله با تغییر برخی ساختار ها جامعه را یک گام به جلو برد ولی آقای غنی می خواهد با عقب گرد ارتجاعی جامعه را چندین گام به عقب براند. عملکرد داکتر نجیب الله در آن زمان جامعه را تا حدودی از استبداد و ایدیولوژی حاکم نجات بخشید اما عملکرد آقای غنی یک بار دیگر می خواهد جامعه را به سوی استبداد و نظام ایدیولوژیک طالبان و متحدان آن ببرد. آیا چنین وضعیتی را می توان خواست جامعه نامید؟ به هیچ صورت! آقای غنی فکر می کند که با سیاست های عوام فریبانه می تواند خاک به چشم مردم بزند و بدون آن که از صلح خبری باشد، آن ها را در دام سیاست های قومی خود قربانی کند. صلح حتا با آمدن طالبان نیز در کشور تامین نمی شود، چون آقای غنی و اطرافیان او تا هنوز نمی دانند که جنگ افغانستان تنها در گرو طالبان نیست. صلح آقای غنی یک صلح ناتعریف شده و بدون سرانجام است. صلحی که می تواند فقط اسارت و ذلت با خود به ارمغان آورد و بس. به فرض این که طالبان به صدای آقای غنی لبیک گفتند و آن گونه که او همه چیز را به قمار گذاشته است وارد گفتگوهای صلح شدند، آیا او حاضر است که به خواست های آن ها پاسخ مثبت دهد؟ اگر طالبان بخواهند که دیگر نظام فعلی بر کشور حاکم نباشد و براساس افکار خود آن ها حکومتی ساخته شود، آن وقت پاسخ آقای غنی به آن ها چه خواهد بود. آیا خواهد گفت که بلی ما نیز حاضریم برای تامین صلح به قانون امارت اسلامی طالبان گردن نهیم؟ این جاست که می بینیم کمیت صلح آقای غنی می لنگد و به اصلی ترین سوال ها بی پاسخ می ماند.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.