موجی خطرناک تر از تروریسم!

حلیمه حسینی/ 8 سنبله 1393/

یکی از دست آوردهای ناتو، حکومت فعلی،رسانه ها و تلاش های جامعه جهانی و نهادهای فعال جامعه مدنی در افغانستان به قطع تحول و تغییری است که گفته می شود در مقوله وضعیت زنان به وجود آمده است. وضعیت رقت انگیز زن افغانستانی در طول دوره طالبان و نحوه تعامل گروه هایی چون طالبان با زنان و ستمی که از ناحیه تروریسم و بی ثباتی و ناامنی متوجه زنان و اطفال این دیار بوده است mnandegar-3بر کسی پوشیده نیست از این رو از همان نخستین روزهایی که افغانستان در محراق توجه جامعه جهانی قرار گرفت و کمک های بین المللی به افغانستان سرازیر شد، یکی از اهداف صرف این هزینه ها، تلاش برای بهبود وضعیت زنان در افغانستان بوده و این مساله به عنوان یکی از پیش شرط های تداوم کمک های بین المللی به افغانستان همواره مورد تاکید بوده است.
اما باید دید که امروز نتیجه چه بوده و وضعیت زنان افغانستان به کجا انجامیده است؟ شاید این شب و روزها تمام زنانی که خبر سر بریده شدن یک زن را در غرب کابل و خبر تجاوز به زنان و سرقت از آنان را در چند قدمی ارگ ریاست جمهوری یعنی پغمان شنیده اند، بر خود می لرزند و آینده و امروز خود را فرو رفته در هاله ای از ابهام می بینند، از خود می پرسند که کجاست دادگری که فریاد دادخواهی زنانی را بشنوند که بی دفاع و مظلومانه مورد بی عدالتی و تجاوز و تعدی قرار گرفته اند؟ بهبود در وضعیت زنان را در کجا باید شاهد باشیم در حالی که بنیادی ترین حق یک شهروند یعنی داشتن امنیت جانی در یک جامعه است و امروز زنان ما با توجه به حوادثی که در روزهای اخیر یکی پس از دیگری رخ داده است، می بینند که از این حق محرومند و هنوز هم آسیب پذیر ترین قشر جامعه ما زنان هستند. زنانی که در میدان جنگ و صلح افغانستان به صورت های مختلف قربانی بوده اند و تجاوز و تعدی به حقوق آنها به صورت یک ابزار قدرت نمایی و حتی عقده گشایی و گاها قدرت نمایی بازیگران فضای سیاسی و قدرت طلبی کشور مورد استفاده قرار گرفته است. نیروهای امنیتی کشور چرا تا این حد عاجزند از تامین حقوق کسانی که اگر آنها مورد تحقیر و آزار و اذیت قرار بگیرند، دیگر سخن گفتن از عزت و حرمت نگاه داشتن ها در جامعه بی معنا است و در جامعه ای که حرمت ها شکسته شود و عزت نفس ها خدشه دیده و معصومیت ها لکه دار شده و لگد مال شود، ما شاهد رشد و پروار شدن جامعه ای خواهیم بود که در آن رذالت ها و بی بند وباری ها افزایش یافته و روح و وجدان جامعه را مرگی زودرس فرا خواهد گرفت.
زنان و مقوله دفاع از حقوق ان ها و تامین امنیت جانی، مالی و روانی و این قشر از جامعه ارتباط مستقیم با حفظ سلامت روان و قوام جامعه دارد. زنانی که روحا و جسما صدمه دیده اند، هرگز مادرانی خوب و همسرانی شایسته نخواهند بود. و جامعه ای که مادران و همسران خوب و فداکار و مدیر و مدبر از آن دریغ شود،هرگز پرورشی سالم را تجربه نخواهد کرد. با حوادثی که اخیرا اتفاق افتاده و افزایش خشونت ها و قربانی شدن زنان به بهانه ها و دلایل گوناگون، سوالی به صورت جدی مطرح می شود که مستقیما نیروهای امنیتی کشور را هدف قرار خواهد داد؛ چرا در زمینه رسیدگی به پرونده هایی از این دست، که قربانی آن زنانهستند، سهل انگاری صورت گرفته و کمتر ما شاهد دستگیری و سپس مجازات جنایتکارانی بوده ایم که زنان را منحیث قربانیان خواست ها و امیال شوم و تکان دهنده خود انتخاب کرده اند؟ امروز زنی سر بریده می شود، تجاوز به گروهی از زنان و دختران این وطن صورت می گیرد، و آب از آب تکان نخورده و جنایتکاران و مرتکبین این جنایت های مخوف همچنان فارغ از همه دغدغه ها به دنبال شکار و قربانی بعدی خواست های شومشان هستند.
بعد از یک دهه مشق دموکراسی و صرف میلیاردها دلار در افغانستان به نام زن و برای بهبود وضعیت وی، می بینیم که تا دیروز اگر گوش و بینی زن این دیار بریده می شد، امروز سر،بریده می شود و تجاوز گروهی صورت می گیرد و این خود معنایی جز دهن کجی به داعیه داران تامین امنیت کشور، نخواهد داشت. باید مسولان پیگرد این گونه پرونده ها در دستگاه قضایی و اجرایی کشور، سخت مورد بازپرسی قرار بگیرند و از ان ها خواسته شود که تامین امنیت زنان را در کنار تامین امنیت و ثبات کلی در کشور در اولویت برنامه های خود قرار دهند. به نظر می رسد افزایش ناامنی ها و تهدیدات برای زنان، ارتباط مستقیم با یکدیگر دارند. هر چه هرج و مرج بیشتر شود و فضای سیاسی بی ثبات تر شود، شانس رهیدن از زندان و یا حتی به دام نیافتادن برای جنایتکارانی از این دست بیشتر فراهم می شود و این یعنی خبر خوش برای کسانی که پول دارند و با پول خود حتی آبرو و عزت زنان و مادران و دختران این وطن را خرید و فروش می کنند. چه بسا سکوت مجریان قانون و عوامل امنیتی و اجرایی کشور در قبال یک چنین جنایت هایی، حکایت از دخیل بودن خود آن ها در رقم خوردن سیاهی ای با این وسعت و گستره برای زنان افغانستان، داشته باشد.و این یعنی فاجعه ای دیگر که خطرش از تروریسم و طالبان و دهشت افکنی مخالفان دموکراسی و مردم سالاری در افغانستان بیشتر خواهد بود،خطری که باید مهار شود و این که زنان ما حتی جرات از خانه بیرون آمدن را نداشته باشند، تداوم بی سوادی، فقر فرهنگی و ناتوانی مدیریتی را برای این قشر جامعه به همراه خواهد داشت و جامعه ای که زنانی ناتوان و سرکوب شده و تحقیر شده را پرورش دهد، هرگز نخواهد توانست معمارانی را در دامان خود تربیت کند که افقی روشن و سرشار از شادکامی را برای جامعه طراحی کرده و بنا سازند.

 

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.