ویژه‌گی‌های یک جامعۀ بی‌هنجار و ارستوکراسی مافیایی

عزیزالله آریافر/ دو شنبه 12 میزان 1395/

۱ . یک جامعۀ فقیر و بی‌هنجار، ارزش‌های ثابت ندارد؛ گاه چیزی را ارزش می‌انگارد، گاه ضد آن را. ارزش‌هایش را هر آن عوض می‌کند. در واقع فاقد اصول مشخص است.
۲. چون اصول و ارزش‌هایش مشخص نیست، فاقد دیدگاه و فاقد استراتژی ملی ست.
۳. چون فاقد دیدگاه ملی است، به واحدهای کوچک درون ملی؛ نظیر قبایل، اقوام و زبان ها تجزیه شده و فاقد فرهنگ، زبان و ارتباطات ملی ست.
mandegar-3۴. چون از فرهنگ و منافع مشترک و ارتباطات پیوند دهنده درون ملی بی بهره است؛ مدام در حال نزاع و کشمکش داخلی به سر می برد.
۵. چون اجزای درونی اش از هم گسیخته و همیشه در مخاصمت و تقابل قرار دارند، هیچگاه به اعمال حاکمیت واقعی در داخل و بیرون قادر نمی شود. و رؤوس سیاست های کلان درونی و بیرون اش توسط کشورهای قدرتمند تعیین می کنند.
۶. چون حاکمیت آن ضعیف است؛ در عرصه داخلی قوانین را به صورت عام و همه جانبه نمی تواند تطبیق کند. وقتی قوانین موضوعی اجرایی نشوند، قانون زور و فرهنگ مافیایی حاکم می شود.
۸. تسلط فرهنگ مافیایی راه را در برابر رهبران و نخبگان قانونمدار و ملی گرا می بندد و رهبری واقعی کشور به دست سران گروه های مفسده جو و فساد پیشگان متشکل می افتد.
۹. وقتی نقش اصلی به دست متعصبان قومی و مافیای متشکلِ متصل به شبکه های مافیای جهانی باشد، جریان های قانونمند و نوگرای فاقد منابع اقتصادی و در مجموع مردم به حاشیه رانده می شوند و نقش آنها در حد یک نقش نمادین و کم تأثیر تقلیل می یابد.
۱۰. در گذشته قدرت از یک پادشاه به پسرش می رسید، اما حالا میراث پادشاهی از یک خانواده به نخبگان یک قوم انتقال یافته که به صورت نوبتی به آن دست می یابند. اما در کنار آن ما با تعدد خورده پادشاهان و تقسیم فرعی میراث اشرافیت و حق السهم قدرت به مافیای برخاسته از نطفه پلید دوران غارت و جنگ و فرزندان آنها نیز مواجهیم.
در چنین وضعی ما شاهد شکل گیری نوع جدیدی از دولت به نام ارستوکراسی مافیایی ( اشرافیت مافیایی ) خواهیم بود؛ نوع حکومتی که در غیاب مردمی آگاه و متشکل، سالهای سال در این کشور رایج و پا برجا خواهد بود.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.