پیامدهای کشته شدن دومین رهبر طالبان

احمد عمران/ سه شنبه 4 جوزا 1395/

حالا دیگر شکی باقی نمانده است که در حملۀ روز شنبۀ پهپاد بدون سرنشین امریکایی دومین رهبر گروه طالبان نیز کشته شده است. این خبر در ساعات اولیه با واکنش منفی اعضای ارشد گروه طالبان رو به رو شد؛ ولی یک روز پس از آن دیگر همه پذیرفتند که اختر محمد منصور، رهبر گروه طالبان در منطقه‌یی در بلوچستان پاکستان مورد هدف قرار گرفته و کشته شده است. در ظرف یک سال گذشته این دومین رهبر طالبان است که به شکلی از mandegar-3اشکال از بین برده می‌شود. ملا عمر رهبر پیشین طالبان هرچند سه و نیم سال پیش به صورت مرموزی وفات یافت؛ ولی این خبر یک سال پیش افشا شد و به جای او اختر محمد منصور که طی این مدت نیز رهبری طالبان را به همکاری استخبارات پاکستان به پیش می‌برد، رسما جانشین رهبرسابق شد. پذیریش رهبری او هر چند که از همشهریان ملاعمر بود، به ساده‌گی مورد قبول اعضای طالبان قرار نگرفت. بسیاری از اعضای رهبری طالبان و از جمله خانوادۀ ملاعمر به این رهبری اعتراض کردند و حتا مرگ ملاعمر را توطیه‌یی از جانب ملااختر محمد منصور خواندند. به دنبال این حوادث شاخه‌های تازه‌یی از طالبان به رهبری ملا دادالله و ملا محمد رسول، عرض اندام کردند که عملا در مخالفت با رهبری ملا اختر محمد منصور قرارگرفتند. بحران رهبری طالبان حالا با کشته شدن دومین رهبر این گروه وارد فاز تازۀ شده است و به زودی اثرات آن در سطح اعضای گروه طالبان که می‌جنگند ظاهر خواهد شد. بحران رهبری برای گروه‌ها و شبکه‌هایی که به صورت ایدیولوژیک رهبری می‌شوند همواره خطرناک بوده است. برای چنین گروه‌ها و دسته‌های رهبری همه چیز بوده می‌تواند. رهبری کاریزمایی در سازمان‌های چون طالبان حرف اصلی را می‌زند و نفرات آن‌ها به دلیل شخصیت فردی رهبر از دستورات او بی چون و چرا اطاعت می‌کنند. راقم این سطور هنگام افشای مرگ ملا عمر در نوشته‌یی به پیامدهای این مرگ اشاره‌های گذرایی داشت و این که به زودی ما شاهد بحران رهبری طالبان خواهیم بود.  ملا عمر حداقل در مقایسه با جانشین خود این مزیت را داشت که به عنوان رهبر کاریزمایی مطرح بود و طالبان با وجود اختلافات ذات البینی خود، سرپیچی از دستورات او را روا نمی داشتند، اما جانشینش ملا اختر محمد منصور فاقد این ویژه گی بود و به همین دلیل مجبور می‌شد که با ارعاب علیه افرادش آن‌ها را به اطاعت کورکورانه از خود مجبور سازد. جنگ ملا اختر محمد منصور با ملا منصور دادالله در زابل چیزی جز جنگ بر سرقدرت نبود. همان قانون جنگل که هر کی زورآور تر است می‌تواند رهبر باشد. جنگ ملا اختر محمد منصور با ملا محمدرسول که در غرب کشور علیه او علم مخالفت بلند کرده بود، نیز برای مهار مخالفت‌ها در درون گروه طالبان بود. ملا اختر محمد منصور به مشکل موفق شد که رهبری خود را با ریختن خون ده‌ها تن از مخالفان خود مشروعیت بخشد. اما حالا چه؟ آیا گروه طالبان به دور یک فرد معین دوباره حلقه خواهند زد؟ و آیا چنین شخصی در میان گروه طالبان یافت می‌شود؟ در این میان البته به نقش استخبارات پاکستان نیز باید توجه داشت. احتمال بسیار وجود دارد که از کشته شدن ملا اختر محمد منصور پاکستانی با خبر بوده باشند. بسیاری از آگاهان سیاسی به این باور اند که کشتن ملا اختر محمدمنصور بدون همکاری استخبارات پاکستان ممکن نبوده است. با این حال هنوز نمی‌توان با ضرس قاطع اعلام کرد که واقعا پاکستانی‌ها از عملیات امریکا علیه ملااختر محمد منصور خبر داشته اند. موضوع دیگر مخالفت شدید ملا اختر محمد منصور با روند صلح بود. از او هرچند در آغاز به عنوان یکی از حامیان گفتگوهای صلح یاد می‌شد، ولی به او به محض رسیدن به رهبری طالبان دروازه های گفتگو را بست و جنگ را به عنوان اصلی ترین راه حل برای مشکل افغانستان اعلام کرد. این که واقعا چقدر سیاست سخت‌گیرانۀ او در برابر گفت‌وگوهای صلح به مرگش منجر شد هنوز در هاله‌یی از ابهام قرار دارد؛ ولی به عنوان یک فرضیه باید آن را نگه داشت. به هرحال مرگ ملا اختر محمد منصور شکاف‌ها در درون طالبان را به شدت افزایش می‌دهد و زمینۀ ایجاد شاخه‌های تازه را فراهم می‌سازد. حتا اگر در عقب سناریوی طالبان استخبارات پاکستان قرار داشته باشد، پرکردن خلای رهبری این گروه کار ساده‌یی به نظر نمی‌رسد. کتمان مرگ ملا عمر برای دوسال دلیل خوبی برای ترس از عواقب آن بوده می‌تواند. مقام‌های ارشد طالبان به کمک استخبارات پاکستان وقتی برای دوسال مرگ ملا عمر را کتمان کردند، دلیل دیگری غیر از ترس از شکاف در رهبری آن نداشت. حالا نیز طالبان با چنین مشکلی رو به رو شده اند و شاید این بار مشکل آن‌ها از مرگ ملا عمر نیز بزرگتر باشد؛ چون در هر حال در آن زمان ملا اختر محمد منصور زنده بود که در غیاب ملاعمر نیز کار رهبری گروه را ادامه می ‌داد ولی حالا دیگر چهره‌یی به اندازۀ ملا اختر محمد منصور در میان اعضای رهبری طالبان سراغ نمی‌شود که بتواند در غیاب او به خواست‌های گستردۀ نفرات طالبان پاسخ دهد. شاید در روزهای نخست پس کشته شدن ملااختر محمد منصور، چندان تغییری در جبهات طالبان رونما نشود؛ ولی در کوتاه مدت می‌توان شاهد اثرات آن بر این گروه بود و در دراز مدت احتمال فروپاشی کامل گروه طالبان را متصور می‌سازد.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.