چهـل سالگی جنـگ افغـانستان

محمداکرام اندیشمند/ دوشنبه 10 ثور 1397/

صبحگاه جمعه هشتم ثور ۱۳۵۷ خورشیدی، آسمان پایتخت را صدای ترسناک هواپیماهای شکاری بم افگن میک های روسی ارتش افغانستان مربوط به کودتاچیان حزب دموکراتیک خلق، فرا گرفته بود. کودچیان این حزب که در شامگاه روز پیش(۷ ثور) از غلبه بر قوای مدافع حکومت محمدداوود در پایتخت mandegar-3خبر دادند، هنوز بر قوماندانی قوای مرکز در دارالامان و فرقۀ ریشخور دست نیافته بودند. بم افگن های کودتاگران بروی هر دو مرکز نظامی که نیروهای شان در حال حرکت به سوی شهر و ارگ کابل بودند، بم می ریختند. من با جمعی از محصلان خوابگاه(لیلیه) مرکزی دانشگاه کابل ساعت ۹ صبح آن روز(جمعه ۸ ثور) به کوه علی آباد مقابل خوابگاه دانشگاه رفتم تا بمباران فرقه ریشخور و نواحی آنرا نظاره کنم. آتش دافع هوای مخالفان کودتا یک فروند میک کودتا چیان را در آسمان دارالامان سرنگون کرد. پیلوت(خلبان) با چتر نجات به ساحۀ تحت کنترول کودچیان فرود آمد. تا ساعت ۱۱ قبل از ظهر این روز(جمعه ۸ ثور) صدای بمباران و آتش دافع هوا و توپخانه خاموش شد و من هم بطرف خوابگاه آمدم. در پارک جلو خوابگاه صدها محصل به نشرات رادیو که در کنترول کودتا چیان قرار داشت گوش میدادند. رادیو، خبر کشته شدن سردارمحمد داود و برادرش سردارمحمد نعیم را اعلان کرد و بلافاصله «هورا هورای» محصلان اعضای حزب دموکراتیک خلق در فضای این پارک پیچید.
آن روز، جمعه هشتم ثور ۱۳۵۷ بود و آغاز جنگی که تا امروز جمعه هشتم ثور ۱۳۹۷(زمان نگارش مقاله) ادامه دارد؛ جنگی که چهل ساله شد. جنگ چهل سالۀ افغانستان طولانی ترین جنگ در تاریخ معاصر بشریت است. ناگوار تر اینکه هنوز پایانی بر این جنگ متصور نیست. تبعات داخلی جنگ چهل‌ساله: چهل سال جنگ، تحولات و تبعات بسیاری را در نظام و ساختار اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و عرصه‌های مختلف زنده‌گی جامعه و کشور افغانستان ایجاد کرد. مناسبات جدید قدرت را در عرصۀ سیاسی و اجتماعی شکل داد. ساختار قدرت را از حالت عمودی و انحصاری قومی و قبیله‌یی به صورت افقی در میان اقوام هر چند نه به صورت افقی گسترش داد. اما این تغییر در مناسبات قدرت متدرجاً در طول این چهل سال به جای آنکه ارزش اتکای سیاست ورزان و جامعۀ سیاسی افغانستان را برای کسب قدرت به جامعۀ خودشان و مردم تقویت کند، فرهنگ اتکا به خارجی و منابع خارجی را در دسترسی به قدرت و حفظ قدرت افزایش و گسترش داد. ستیزه‌جویی و نابرده‌باری آیدئولوژیک در جامعه شدید و عمیق گردید و جای عقلانیت و مدارای مذهب حنفی را، بنیادگرایی و افراطیت سلفی گری سنی و شیعۀ انقلابی گرفت. طبقۀ جدیدی بر مبنای آیدئولوژی دینی به نام مجاهد و رهبران و فرماندهان جهاد در بخشی از جامعه که در تقابل و جنگ با حاکمیت چپ مورد حمایت شوروی قرار گرفتند، جای قدرتمندان و متنفذان اجتماعی را در سیاست، اقتصاد و جامعه اشغال کردند. اشرافیت جدید جهادی در این جنگ چهل ساله ایجاد شد که یکی از ویژگیهایش، انتقال این اشرافیتِ صاحب قدرت و ثروت از نسل اول رهبران و فرماندهان به نسل دوم آن‌ها است.
هرچند با رسیدن پای امریکایی ها در هفده سال پسین و بالاکشیدن افراد و چهره های افغان – امریکایی و از غرب برگشته در رهبری قدرت و رده‌های مختلف حاکمیت، اشرافیت جهادی تضعیف شد. در این چهل سال جنگ، نقل و انتقال عظیمی در جابجایی جمعیت ایجاد شد. بزرگترین رقم مهاجرت در تاریخ افغانستان شکل گرفت. شش ملیون نفر افغانستان را ترک گفتند و در داخل نیز جابجایی‌های عظیمی از قشلاق ها به پایتخت و مراکز برخی ولایات انجام یافت. مهاجرت و پراگندگی جمعیت افغانستان در دو کشور همسایه پاکستان و ایران و کشورهای مختلف جهان که هنوز هر چند به پیمانۀ کمتر ادامه دارد، تاثیرات مختلف فرهنگی و اجتماعی را بروی نسل های جدید این مهاجران گذاشت. گسست ساختارهای اجتماعی و گسترش تفرقه‌های قومی و زبانی بخش دیگر از تبعات جنگ چهل‌ساله در جامعۀ چند قومی افغانستان است. جنگ چهل ساله برخلاف این تصور و ادعا که وحدت ملی را در مقابله با تهاجم و اشغال خارجی، تقویت کرد، به درزهای قومی و زبانی در جامعه و به خصوص در جامعۀ سیاسی، فاصله و عمق بیشتر بخشید. بخش دیگر از تبعات جنگ چهل ساله در قربانی‌های عظیم بشری، معلولیت و معیوبیت ناشی از جنگ، ظهور پدیدۀ زیانبار مواد مخدر و آلودگی به آن و انواع ناهنجاری‌های دیگر اجتماعی، از تضعیف فرهنگ قانون‌پذیری تا گسترش ستیزه جویی و تفنگ سالاری و گرفتاری به اختلالات و بیماری‌های روانی قابل مطالعه و مشاهده است. ملیون‌ها تن به این مصایب دچار شدند و امروز بخش کلان و لاینحل معضلات جامعۀ افغانستان شمرده می شود.
تاثیرات خارجی جنگ: تبعات خارجی جنگ چهل سالۀ افغانستان نیز بسیار گسترده و قابل توجه است. پای بسیاری از کشورهای جهان به این جنگ کشانده شد و هر کدام بر مبنای اهداف و منافع خودشان بگونۀ مستقیم و غیر مستقیم درگیر جنگ چهل سالۀ افغانستان شدند. افغانستان در این جنگ، میدان رقابت، بازی و مخاصمت کشورهای مختلف جهان ومنطقه شد. این بازی و رقابت در زمین افغانستان در چهل سالگی جنگ بجای آنکه کاهش یابد و به سوی همگرایی و همسویی جهانی و منطقه‌ای در مسیر صلح برود، پیچیده تر و خصمانه تر می شود. جنگ چهل سالۀ افغانستان دو ابرقدرت بزرگ نظامی دنیا را به این کشور کشاند. نخست شوروی را که در دسمبر ۱۹۷۹ بر افغانستان لشکر کشید، پس از پشت کردن به این جنگ در هم شکست. هر چند این جنگ تاثیر مهم و تعین کننده بر فروپاشی آن نداشت، اما زوال شوروی در جریان جنگ علی رغم آنکه قوایش را از افغانستان بیرون برد و بر دولت مورد حمایتش در کابل پشت کرد، رقم خورد. وقتی آخرین سربازان شوروی در پانزدهم فبروری ۱۹۸۹ افغانستان را ترک کردند، نیمی ازقوای یکصد و بیست هزار نفری شوروی کشته و مجروح شده بودند. کشته‌ها به ۱۴۴۵۳ نفر، مجروحین به ۴۹۹۸۳ تن ونا پدید شدگان به ۳۳۰ نفر بالغ می‌گردیدند. یک دهه بعد(۲۰۰۱) پای ایالات متحده امریکا نیز بگونۀ مستقیم وارد جنگ افغانستان شد؛ هر چند امریکا و متحدان غربی با متحدان مسلمان عرب و عجم شان از همان آغاز بگونۀ غیر مستقیم وارد این جنگ شدند و در حمایت مالی و تسلیحاتی مجاهدین یک طرف داخلی این جنگ قرار گرفتند. پای امریکایی‌ها بیشتر از رقیبان روسی شان در جنگ افغانستان گیر ماند. روس‌ها یک دهه بعد خود را از جنگ افغانستان بیرون کشیدند، اما امریکایی‌ها در حدود دو دهه است که در این جنگ دست و پا می‌زنند. علی رغم آنکه تلفات امریکایی تا کنون به دو نیم هزار کشته و چندهزار زخمی می رسد که بسیار کمتر از تلفات شوروی است، ولیکن این جنگ برای آنان پیچیدگی های بسیاری بار آورده است که مانع بیرون رفتن شان از این میدان می‌شود.
نکات مبهم و تعریف ناشدۀ جنگ چهل ساله:
در چهل سال قبل که من و هم نسلانم شاهد آغاز جنگ بودیم، امروز و پس از ۴۰ سال جنگ مداوم، نسل سوم در افغانستان این جنگ را نظاره می کنند و با این جنگ بزرگ می شوند. اما این جنگ چهل ساله نکات پر از ابهام و معماگونه ای در خود دارد که هنوز تعریف ناشده و ناروشن باقی مانده اند؛
۱: عقلانیت در جنگ: در تمام این چهل سال که هنوز آتش جنگ مشتعل است، طرف های مختلف جنگ، انگیزه و اهداف جنگ را نه با عقلانیت بلکه با احساسات و عواطف تبیین و تحلیل می کنند. اگر گفتمان ملی در افغانستان برای تعریف جنگ با رویکرد معطوف به منافع ملی بخشی از نیاز های عقلایی در جنگ و صلح باشد، این گفتمان طی این چهل سال شکل نگرفت. حتی طرف های متخاصم این جنگ چهل ساله در داخل خودشان تعریف روشن و واحد از جنگ نداشته اند.
۲: گنهکاری پاکستان: یکی از شگفتی ها و معمای جنگ افغانستان، به نقش مجرمانۀ پاکستان بر می گردد. تمام حکومت ها و زمام داران افغانستان و حتی مخالفان و منتقدان سیاسی آن ها در این چهل سال به استثنای امارت طالبان، پاکستان را مقصر و مجرم اصلی این جنگ معرفی می کنند. از زمام دار تا سیاستمدار و نویسنده و از تحلیل گر عضو جامعۀ مدنی تا وکیل پارلمان، انگشتان خود را بسوی پاکستان دراز می کنند که پاکستان عامل اصلی جنگ و بی ثباتی در افغانستان است. اما معمای حل ناشده در این جا به دو نکتۀ غیرقابل پاسخ بر می گردد: یک؛ چرا پاکستان عامل جنگ و بی ثباتی افغانستان است و در این ۴۰ سال، طولانی ترین جنگ را علیه افغانستان رهبری می کند؟ دو؛ اگر پاکستان عامل اصلی جنگ افغانستان است و بدون رفع این عامل، این جنگ پایان نمی یابد، راه حل چیست و با پاکستان چه باید کرد تا افغانستان از شر و کابوس این جنگ نجات یابد؟

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.