کاستی‌های سخنان آقایان غنی و مودی

ده‌ کوهی/ شنبه 5 جدی 1394//

آقای نریندر مودی، صدراعظم هند که روز گذشته (جمعه ۴ جدی ۱۳۹۴) برای گشایش ساختمان تازۀ مجلس شورای ملی وارد کابل گردیده بود، همراه با رییس‌جمهور غنی در مراسم ویژۀ این گشایش شرکت ورزید و به سخنرانی پرداخت. او اگرچه سخنانش را با بیتی از مولانا جلال‌الدین محمد بلخی آغاز کرد اما ادامه سخنان او و اشاره‌های فرهنگی و تاریخی اش چندان به روایت واقعی فرهنگی دو کشور مطابقت نداشت.
mandegar-3آقای مودی در ضمن یادآوری از پیشینۀ تاریخیِ دوکشور و روابط معاصر میان افغانستان و هند، به نکاتِ تاریخی و فرهنگی در این مورد نیز اشاره‌هایی داشت. مودی پیرامون روابط هند با افغانستانِ پساطالبان و کمک‌های هند در ساختنِ پروژه‌هایی بزرگ چون بند سلما و ساختمان پارلمان، فراهم ساختن بورسیه‌ها برای خانواده‌های شهدای ارتش ملی افغانستان و مواردی دیگر، اشاره‌های فراوان نمود.
اما آقای مودی بیشترینه به جنبه‌هایی تصنعی اشاره کرد که به یک قومِ خاص وابسته است. نقش شیرخان در فلم «زنجیر» نقش یک پتان است. هم نام «شیرخان» و هم لباسی که شیرخان به تن دارد و نیز آهنگی را که اجرا می‌کند، بیانگرِ این واقعیت است. پرسش این‌جاست که چرا آقای مودی از تمدن حدود هشت‌صدساله‌یی که توسط دودمان غزنوی در هند بنیاد گذاشته شد، یاد نمی‌کند؟، تمدنی که اگر فرهنگ و تمدن پارسی و معماری اسلامی را به هند نمی‌آورد؛ دیگر امروز نه دبستان هندی وجود داشت ونه زبان اردو! اگر تمدن پارسی و معماری اسلامی به شبه‌قاره گسترش نمی‌یافت، نه بنای «تاج محل» وجود می‌داشت و نه «قلعۀ آگره» و «لال قلعه» وجود می‌داشت و نه «پرانا قلعه» و «قطب منار» و «قلعۀ اسکندر» و صدها بنای تاریخی ـ اسلامی دیگر!
اگر فرهنگ پارسی و پارسی‌زبانان و پاسدارانِ پارسی نمی‌بود و اگر عرفان اسلامی توسط شخصیت‌های بزرگ پارسی‌زبان (علی هجویری غزنوی، داتا گنج‌بخش، حضرت خواجه معین‌الدین چشتی) به هند نمی‌رفت، نه «اجمیر شریف» وجود داشت و نه هم «خواجه نظام‌الدین»، نه موسیقی قوّالی وجود می‌داشت و نه سه‌تار و ترانه‌های امیرخسرو، نه دیگر مسعود سعدی وجود داشت و نه هم حسن دهلوی و بیدل دهلوی و حتا غالب و میر تقی میر و اشک و داغ و در سده‌های پسین اقبال لاهوری و هزارانِ دیگر که آبروی ادبیات پارسی و شبه‌قاره پنداشته می‌شوند و از داشته‌های جهانی به شمار می‌آیند!
اگر پارسی‌زبانان نبودند و پارسی نبود، هند زبانِ اردو را نداشت و اگر زبان اردو نبود، بخش بزرگی از افتخارات ادبی شبه‌قاره و جهان وجود نمی‌داشت. اگر پارسی‌زبانان به هند نرفته بودند، دیگر موسیقی قوالی وجود نداشت و از این‌گونه بسیار. (در همین‌جا گفتنی می‌آید که اجداد مولانا ابوالکلام آزاد، نیز از هرات بوده‌اند و مولانا بر زبان فارسی تسلط کامل داشت که رویکردهای فراوان او به اشعار فردوسی و سعدی و مولانا و حافظ و بیدل و غالب و دیگر سخنوران پارسی‌گوی، در اثر مشهور او «غبارخاطر» مصداق این گفته بوده می‌تواند.)
تأکیدهای بیشتر آقای مودی به خوشحال‌خان ختک، مثال جالبی نبوده است. مودی در واقع خواسته است با این سخن یک «تیر و دو فاخته» انجام دهد. شاید خوشحال‌خان را به‌خاطر ترغیب پشتون‌ها در موضع‌گیری برضد پاکستان و احساسات ضد مغلی‌اش ستایش کرده باشد. به این ترتیب، آقا مودی در این سخنرانی خوش ندرخشید و آنان که در تدوین موضوعاتِ سخنرانی برای مودی سهم داشتند، باید در دیدگاه خود نسبت به ترکیب ملی افغانستان تجدید نظر نمایند.
گمان نمی‌کنم بسیاری از گفته‌هایی که آقای مودی در این سخنرانی ارایه کرد، زاییده ذهنِ خود او باشد. در عرفِ دیپلماتیک این نیز دیده شده است که در سفرهای شخصیت‌های اول و معتبر کشورها، گاه از نماینده‌گی‌های سیاسی کشورهای میزبان کمک خواسته می‌شود تا در مورد نکاتِ مهم معلومات ارایه نمایند. یا هم سفارتخانه‌های کشورهای مهمان در کشور میزبان، خود برخی نکات مهم و معلومات لازم را به منظور ارایۀ سخنرانی شخصیت‌شان تدوین می‌نمایند. از این‌رو، تا جایی این گمان می‌رود که افراد خاصی در سفارت افعانستان در دهلی و یا سفارت هند در کابل، در ارایۀ این نکات در پیش‌نویس سخنرانی آقای مودی نقش داشته‌اند.
در برنامه‌های سیاسی مرتبط به افغانستان و هند در آن کشور، شخصیت‌های هندی از شهید احمدشاه مسعود به عنوان «قهرمان ملی» و «دوست هند» و «فرمانده بزرگ ضد تروریسم» یاد آوری می‌کنند. ارادت دولت هند به شهید مسعود تا آن‌جا بوده است که مانند هر شخصیت بزرگ دیگر جهانی، جاده‌یی را به نام «شهید احمدشاه مسعود» در منطقۀ «شانٹی پٹ» در دهلی نو نام‌گذاری کردند که به سال ۲۰۰۷ توسط آقای کرزی گشایش یافت.
گمان این است که اگر مضمون سخنرانی آقای مودی با مداخلۀ دیگران ترتیب نمی‌گردید، بی‌گمان از این موارد یادآور می‌شد. فروگذاشت این مورد و بسا موارد مهمِ دیگر تاریخی و فرهنگی، بدون انگیزه و دخالت در تدوین متن سخنرانی برای آقای مودی، بوده نمی‌تواند.
رییس‌جمهور غنی پس از آقای مودی، سخنرانی خود را با احساسات آغاز کرد و از لحنِ ایشان به گونه‌یی پیدا بود که در برابر برخی از اشارات آقای مودی با احساساتِ معنی‌دار سخن می‌گفت!
آقای غنی به جای این‌که به عنوان یک زعیم، گوشه‌های فراموش‌شدۀ آقای مودی را به میان گذارد، خود نیز با نگاه قبیله‌گرا و با قصۀ کوتاه و جالبی که از یک نقطه در هند داشت؛ بیشتر محدودۀ «قبایلی» سخنرانی مودی را گسترش داد و به اصطلاح خواست سرزمین «محراب گل افغان» را ترسیم نماید!
نمی‌دانم به این‌همه پشتو و پشتون گفتن در «خانۀ ملت!» و در جلسه‌یی به آن بزرگی چه نیازی بود؟
اگر آقای غنی خود را زعیم ملت می‌داند، چرا فرهنگ فارسی‌زبانان را نادیده می‌گیرد؟؛ فرهنگی که اگر از کشورش بیرون شود، فقیرترین سرزمین برایش برجای خواهند ماند! آقای رییس‌جمهور چرا از هزاران بنای تاریخی در هند که رواق‌های‌شان با خط زیبای فارسی تزیین گردیده است، یاد نمی‌کند؟
آقای غنی چرا از هزاران جلد کتاب که توسط نخبه‌های پارسی‌زبان نگاشته شده و هنوز در موزۀ هند و کتابخانه‌های معتبر به عنوان گنجینه‌های تمدن و فرهنگ شبه‌قاره نگه‌داری می‌گردد، یادآوری نمی‌کند؟
چرا رییس جمهور از زبان فارسی که هنوز در بسیاری از دانشگاه‌های هند (علی‌گر، دهلی، نهرو، همدرد، آزاد، جامعه اسلامیه، گوهاتی و…) و بسا از مدارس هند (در ایالت بهار) تدریس می‌گردد، یادآور نمی‌شود؟
آقای غنی چرا از مثنوی‌خوانی‌ها که در دورترین نقطۀ هند (ایالت آسام) هنوز جریان دارد، یادآور نمی‌شود؟
و آقای غنی چرا از مصطلحات پارسی در هند یاد نمی‌کند که هنوز در میان مردم کاربرد دارد؛ و چرا آقای غنی به آقای مودی نگفت: «خوش آمدید!» تا می‌دانست که این اصطلاحی که در هندِ او به کار می‌رود، از زبان مادری من است؟
ایشان تنها یک مورد را با احساسات و اشتباه یادآور شدند که آن آرامگاه حضرت خواجه معین‌الدین چشتی در «اجمیر» است، نه در «آگره!»که آقای غنی گفته بود.
سخنرانی شیر و شکر و احساساتیِ آقای غنی که با قصۀ جالبی از «پشتونوالی» نیز همراه بود، در خانۀ ملتی که سنایی و مولوی و بیهقی و بیرونی و ابن سینا و گردیزی و فارابی و هزاران چهرۀ تابناکِ دیگرِ فرهنگ و تمدن جهان را دارد و بسیاری از این‌ها بر ادبیات شبه‌قاره اثرگذار بوده‌اند، جفا در حقِ این مردم است.
و فرجامین سخن این‌که: تبارگرایی در روزگار ما، برای آن‌هایی که به اسلام باور دارند و یا هم از دموکراسی سخن می‌گویند، امری خنده‌دار و مضحک می‌نماید!

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.