۲۸ اسد تاریخِ استقلال افغانستان نیست!

غلام محمد محمدی/

در فلسفه تاریخ آمده است: «در هر نقطه‌یی از تاریخ، زنده‌گی است و تاریخْ فراگیرندۀ هرگونه زنده‌گی. در هر گونه‌ شرایطِ زنده‌گی انسان، زمان و مکان دو ستون اساسیِ تاریخ بشر هستند؛ اگر زمان و مکان را از تاریخ بگیرند، دیگر تاریخی وجود نخواهد داشت.»
روی این اصل، تاریخ علمی‌ست که رویدادها و حوادثِ جوامع بشری، تغییرات و سیر تحول و تکاملِ آن‌ها را با رابطۀشان، در قید زمان و مکان با کشف رابطه علت و معلول و پیامد آن‌ها، مورد تحقیق و مطالعه قرار می‌دهد.
در فلسفه تاریخ که تحلیل عقلانی سیر تاریخ می‌باشد آمده است: «تنها گذشته تاریخ نیست؛ حال و آینده نیز تاریخ هستند. زمان حال، معبر تاریخ است که آینده از آن عبور می‌کند و به گذشته می‌پیوندد.»(۱)
بدون تاریخ انسان و جامعه انسانی از قلمروِ انسانیت خارج می‌گردد و مانند قلمرو حیوانات، چیزی برای گفتن باقی نمی‌ماند. بنابرین همه‌جا قلمرو تاریخ است و تاریخْ دانشی است که همواره باید آن را آموخت.
هنگامی که دانشجو بودم، مرحوم زنده‌یاد پروفیسور داکتر جلال‌الدین صدیقی در پاسخ به پرسشی فرمودند: «مردمی، گروهی و ملتی که مبارزه، جهاد، مقاومت، جنگ و فداکاری برای استقلال‌شان می‌کنند، اگر در ختم کارزار صاحبِ استقلال، حاکمیت ملّی، تمامیت ارضی، ارادۀ ملّی و سرنوشتِ خویش نشوند و کشور خویش را نتوانند به ترقی و تعالی سوق دهند؛ جنگ‌شان به مثابۀ جنگ دو قوچ جنگی است که به جز این‌که شاخ‌های‌شان بشکند و کله‌های‌شان زخمی شود، سود دیگری نکرده‌اند.»(۲) ‌
در واقعیت امر، مردم افغانستان با گرفتن استقلال در سال ۱۹۱۹م برای مدتی صاحب سرنوشت و ارادۀ ملّی شدند که آن‌هم با خطر عقب‌نشینی و شکست مواجه گردید. پس از آن، نام‌گذاری هر حادثه‌یی به‌نام جشنِ استقلال، جنبۀ علمی و واقعی نداشته، متعلق به گروه‌های خاص اجتماعی، سیاسی و مذهبی‌یی است که تعبیر و تفسیرِ آن مربوط همان گروهِ خاص می‌باشد و به تمام مردم افغانستان تعلق ندارد.
اما جای تأسف و اندوه این است که روز واقعی استرداد و استقلال، مانند حلقه‌یی در بیابانِ حوادث مفقود است. اندوه‌بارتر این‌که کسی در جست‌وجوی این حلقۀ گم‌شده که همانا روز واقعی استقلال کشور از استعمار انگلیس می‌باشد، نیست. این‌که کشوری تاریخ خود را گُم کند، روزِ اسقلال تقلبی، نام تقلبی و زمام‌دارِ تقلبی داشته باشد، دال بر بی‌مهری، نامهربانی، بی‌باوری مردم و زلت زمام‌داران آن است.
استقلال حامل شرف، عزت، وقار، غرور و ازخودگذریِ جوامع بشری است. جامعۀ بدون استقلال، احساس حقارت و کمبود می‌کند. اگر علمی‌تر صحبت کنیم، برای حصول استقلال افغانستان، یک تفکر مشترک سیاسی به‌وجود آمده بود. اگر «ارادۀ ملّی» بگوییم، دچار کمی اشتباه خواهیم شد؛ چون تا اکنون که ۹۴ سال می‌گذرد، ملتی به‌وجود نیامده و ما نه تنها دولت ملّی نداریم، بلکه اتحاد ملّی بسیار خدشه‌دار گردیده و در مواردی به انقطاب اجتماعی انجامیده است. یعنی به جز واژه عوام‌فریبانۀ «ملّی»، چیزی باقی نمانده است؛ زیرا نه ارادۀ ملّی وجود دارد، نه تفکر مشترک سیاسی؛ حتا استقلال که خون‌بهای مردم است، به فراموشی رفته و معلوم نیست ۲۸ اسد چه مناسبتی دارد. شاید خانوادۀ یحیی خان به‌خاطر دوستی دیرینه با انگلیس، می‌خواسته‌اند افتخارات مردم افغانستان و شکست حقارت‌بار انگلیس‌ها را از مغزها بشویند.
سوگ‌مندانه دالرهای امریکایی و پوندهای انگلیسی طی چند دهه به‌ویژه ۱۲ سال اخیر، دولت‌مردان و سیاست‌مداران شریکِ حاکمیت‌های نامشروع کشورِ ما را به حدی ذلیل ساخته است که هیچ فکری درین عرصه‌ها نکرده و ضرورتی هم ندارند. وقتی از برکت حضور امریکا و انگلیس، موترهای شیشه سیاه، قصرهای فرعونی، جایدادها و کمپنی‌ها، سفرهای تفریحی و تفرجگاه‌ها در داخل و خارج دارند و مقام‌های دولتی‌شان محفوظ است؛ یقیناً نیازی به چشیدنِ واژه «استقلال» ندارند. اما از واژۀ «دموکراسی»، «حقوق» و «انتخابات» که اختراع باداران‌شان است، به گونه نمایشی حرف می‌زنند؛ چون واژه «استقلال» از واژۀ «آزادی» به مفهوم امروزی بسیار متفاوت است.
دانشمندان، قلم‌به‌دستان و مورخان که سرگردانِ لقمه‌یی نانِ حلال برای خانواده‌های‌شان هستند، در این موارد کاری علمی از دستِ شان، ساخته نیست.
بنیادگرایی اسلامی که منجر به تروریست‌پروری گردیده، در تبانی با کشورهای اسلامی، اوضاع کشور اسلامی افغانستان را تا حدی پریشان ساخته‌ است که دولت و مردم افغانستان ذلت و زبونی‌یی را که اجدادشان طی صدها سال نپذیرفته بودند، حالا حاضر اند داوطلبانه آن را بپذیرند.
در تمام جهان روحیۀ ملّی بر این مبنا استوار بوده و هست که نیروهای نظامی بیگانه از کشورهای‌شان خارج و سلطه سیاسی بیگانه‌گان قطع گردد؛ ولی دردمندانه هم دولت و هم اکثریت مردم افغانستان پی‌هم تقلا دارند که افغانستان پیمان امنیتی را با امریکا امضا کند و سیاست کاپیتولاسیون (سلطۀ سیاسی و حقوقی) این کشور را بپذیرد.
این حالت از بدترین و ذلت‌بارترین شرایط زنده‌گی برای مردم افغانستان است؛ اما با درد و دریغ تعدادی که خود یا تنظیم و یا حزب‌شان شریک حاکمیت است، فخر می‌فروشند بر این‌که وزیر یا وکیل هستند.
سیاست‌بازی، جعل‌کاری، بیگانه‌پرستی و افتخارزدایی، به شغلِ روزانۀ عده‌یی از تحصیل‌کرده‌های خاصیت‌باخته مبدل گردیده که به بودن در خدمت اربابان قدرت افتخار می‌کنند.
بنابرین مرجعی که عالمانه، صادقانه و دل‌سوزانه در مورد مسایل تاریخ واقعی کشور پژوهش کند و یا حداقل زمینه را مساعد سازد، موجود یا مشهود نیست.
اگر به‌ تاریخ یا کرونولوژی وقایعِ تاریخی توجه کنید، هیچ‌کدام از روزهای زیر با مناسبت‌های آن‌ها مصادف به ۲۸ اسد یا روز استرداد استقلال افغانستان نیست. به گونه مثال:
۲۳ فبروری ۱۹۱۹ مطابق ۴ حوت ۱۲۹۸ ش اعلام پادشاهی امان‌الله خان.
۲۴ فبروری ۱۹۱۹ مطابق ۵ حوت ۱۲۹۸ امان‌الله خان در جمع شهریان کابل اعلام استقلال کرد.
۲۸ فبروری ۱۹۱۹ مطابق ۹ حوت ۱۲۹۸ سردار نصرالله خان از پادشاهی منصرف شد و با امان‌الله خان بیعت کرد و اعلامیه‌های چاپی خطاب به مردم تکثیر گردید.
۳ مارچ ۱۹۱۹ مطابق ۱۲ حوت ۱۲۹۸ امان‌الله خان طی نامه‌یی، خبر پادشاهی خود را به نایب‌السلطنۀ هند نوشت.
۴ می ۱۹۱۹ مطابق ۱۴ ثور ۱۲۹۸ جنگ میان افغانستان و انگلستان آغاز شد.
۲۸ می ۱۹۱۹ مطابق ۷ جوزای ۱۲۹۸ در جبهات جنگ آتش‌بس برقرار گردید.
۳ جون ۱۹۱۹ مطابق ۱۴ جوزای ۱۲۹۸ متارکۀ جنگ بین دو طرف اعلام گردید.
۸ اگست۱۹۱۹ مطابق ۱۷ اسد ۱۲۹۸ معاهدۀ صلح راولپندی میان افغانستان و انگلیس امضا شد.
۲۰ جنوری ۱۹۲۱ مطابق ۳۰ جدی ۱۳۰۰ معاهدۀ کابل میان محمود طرزی و هنری دابس در کابل آغاز شد.
۲۲ نوامبر ۱۹۲۱ مطابق اول قوس یا ۳۰ عقرب ۱۳۰۱ کنفرانس کابل پایان یافت و معاهده‌یی ۱۴ ماده‌یی میان محمود طرزی و هنری دابس امضا گردید، افغانستان مرز دیورند را مکرراً به رسمیت شناخت و انگلیس‌ها استقلال کامل افغانستان را اعلام کردند. (۳)
در این صورت، تاریخ استقلال افغانستان با کدام روز مطابقت دارد؟ اول قوس یا ۳۰ عقرب؛ ۲۴ فبروری یا ۵ حوت؛ ۲۸ فبروری یا ۱۲ حوت؛ ۲۷ مارچ یا ۷ حمل؛ و یا ۸ اگست که مطابق به ۱۷ اسد است؟ (۴)
۲۸ اسد مطابق ۱۸ اگست بوده که هیچ مناسبتی برای آن وجود ندارد، مگر این‌که روز تولد کدام شهزاده بوده باشد!
در دوران پادشاهی امان‌الله خان، ۹ حوت مطابق ۲۸ فبروری یعنی روزی ‌که سردار نصرالله خان از پادشاهی انصراف نموده با امان‌الله خان بیعت کرد، جشن گرفته می‌شد که آن‌هم مناسبت خوبی برای برگزاری جشن استقلال بوده نمی‌تواند.
در زمان حکومت نادر خان، ۶ جوزا (۲۷ می) روزی که در جنگ استقلال گویا نادرخان منطقه «تل» را از انگلیس‌ها گرفته بود، جشن گرفته می‌شد که تا اوایل حکومت ظاهرشاه ادامه یافت. اما در دورۀ سلطنت ظاهرشاه (که علت آن‌هم معلوم نیست) روز جشن استقلال به ۲۸ اسد انتقال داده شد.(۵)
به جای جشن استقلال بعد از کودتای محمد داوود خان ۲۴ سرطان، و بعد از کودتای حزب دموکراتیک خلق ۷ ثور و بعد از پیروزی گروه‌های جهادی ۸ ثور تجلیل گردید. گروهِ طالبان پس از پیروزی و اشغال… ادامه صفحه ۷
۲۸ اسد تاریخِ استقلال…
کابل (۵ میزان ۱۳۷۵) نام و نشان جشن استقلال را همان طوری ‌که انگلیس و حامیانش آرزو داشتند، منهدم نمودند، اما با سقوط طالبان و فرار از کابل در ۲۲ عقرب ۱۳۸۰، بازهم ۸ ثور به عنوان جشن پیروزی مجاهدین تجلیل گردید، آن‌هم پس از دو سه حمله طالبان در روز برگزاری این مراسم، یک سال به مثابه تجلیل خانه‌گی به داخل ارگ ریاست‌جمهوری برده شد و پس از آن مانند تخت جمعی عروس خانم، دیگر نشانی از استقلال و استقلال‌طلبی مشاهده نشد.
برای این‌که افغانستان بیشتر از این بی‌پیوست و ذلیل نشود، بهتر آن‌ است همان اول قوس ۱۳۰۰ ش (۲۲ نوامبر ۱۹۲۱) که انگلیس‌ها استقلال کاملِ کشور را به رسمیت شناختند و پس از ۸۲ سال(۱۸۳۹ تا ۱۹۲۱) سلطۀ سیاسی آن‌ها پایان یافت و یا هم ۲۴ فبروری (۵حوت ۱۲۹۸ ش) روزی که امان‌الله خان با اسب و شمشیر برهنه و به کمر آویخته، به میدان مرادخانی آمد و در میان تجمع شهریان کابل استقلال، آزادی، برادری و برابری، عدالت و آزادی فردی اعلام کرد، جشن گرفته شود. (۶)
هرچند امان‌الله خان مانند سایر مبارزین راه آزادی نجنگید و خود به میدان مبارزۀ مسلحانه نرفت، اما روحیۀ مبارزه را به حیث حامی مبارزین، زنده ساخت و مردم را به شور و هیجان آورد. موضوع قابل دقت این است که امان‌الله خان در این تصمیم‌گیری تنها نبود، مبارزین و روشن‌فکران جمعیت مشروطیت دوم او را یار و یاور بودند. اما جای تأسف این است که به نوشتۀ مرحوم میر محمد صدیق فرهنگ به علت مخالفت رجال عقب‌گرای قبیله‌یی و مخالفِ اصلاحات در دربار، سازش‌های آنان با مخالفین داخلی و خارجی نظام جوان، و هم‌چنان گیر ماندن شخص شاه در بین قوم‌دوستی و وطن‌دوستی، امان‌الله نتوانست انقلاب و اصلاحاتی را که روی دست گرفته بود، به انجام رساند.(۷)
امان‌الله خان با همراهی روشن‌فکران و مبارزین جنبش مشروطیت دوم، به قول گروه پژوهشی پاولادا، در اوایل قرن ۲۰ به مردم افغانستان قانون اساسی‌یی را اعطا کرد که تا اکنون علی‌رغم تفاوت‌ها، روح و معنای تمام قوانین بعدی افغانستان را شکل داده است.(۸)
امان‌الله خان با وجود خطاها و کمبودهایش، پیام و ایجاباتِ زمان خود و نیاز قرن را درک کرده بود؛ از همین‌رو با شیفته‌گی بی‌نظیری خواهانِ تغییر و دگرگونی در کشور بود. گروهِ مایر که به‌طور دقیق اصلاحات دورۀ امانی را در مورد قانون ارزیابی کرده‌است، تدوین نظام‌نامه‌ها و قوانین دورۀ امانی را بین هفتاد تا یک‌صد متن تخمین زده‌ که در مطبعۀ سنگی کابل چاپ می‌شدند.
شاه امان‌الله در شیفته‌گی به استقلال و آزادی کشور، سرآمد همه سرداران و سالاران تا زمان خودش بوده، به این سبب نام وی تا ابد با افتخار بلند خواهد بود.(۹)
دریغا که امروز نامی از استقلال و سربلندی باقی نمانده و دولت‌مردان و سیاست‌مدارانِ حاکم به غارت‌گری، زراندوزی و بیگانه‌پروری می‌اندیشند، نه به استقلال!
بسیاری از مردم حتا اشخاص تحصیل‌کرده، تصور می‌کنند که دولت جوان امان‌الله را امیر حبیب‌الله کلکانی سقوط داده است، در حالی که عوامل اصلی سقوط دولت امانی، چیزهای دیگری‌ست که تا اکنون به‌طور قصدی و آگاهانه کتمان شده است.
در دوران سلطنت امان‌الله خان سه جرقۀ بزرگ بر ضد وی به‌وجود آمد:
نخستین جرقه در ماه می ۱۹۲۴ در شهر خوست به رهبری ملا عبدالله مشهور به «ملای لنگ» به میان آمد که یکی از عمّال انگلیس بود. این قیام و شورش حدود یک سال (۳۰ جنوری ۱۹۲۵) ادامه یافت.(۱۰)
دومین جرقه از شینوار سمت مشرقی آغاز شد. محمد گل خان مهمند که فرمانده قطعۀ شینوار بود. تمام قطعه را با تجهیزات آن به شورشیان گذاشته، خود به کابل فرار کرد.
قرار مصاحبۀ مرحوم عبدالحق واله فرزند عطاءالحق خان صاحب‌زاده (وزیر خارجۀ حکومت امیر حبیب‌الله کلکانی) در شمارۀ اول قوس ۱۳۸۶ هفته‌نامۀ پیام مجاهد و هم‌چنان به استناد کتاب «زمام‌داری امیر حبیب‌الله کلکانی»، عطاءالحق خان کرنیل و سردار هاشم خان از طرف امان‌الله خان غرض خاموش کردن شورش به جلال آباد فرستاده شدند. وقتی به جلال آباد رسیدند، شورشیان شینوار با تسلیحات نظامی قطعۀ شینوار، شهر جلال‌آباد را به کُلی غارت و قصر سراج‌العماره را به آتش کشیده بودند. این دو تن از راهِ سرخرود و لغمان دوباره به کابل برگشتند.(۱۱)
جرقۀ سوم در شمال از سوی حبیب‌الله کلکانی در موج شورش مشرقی به میان آمد. در این وقت حبیب‌الله خان کلکانی صرف ۳۰۰ تن جنگ‌جو داشته و تا این زمان اصلاً قصدی برای گرفتن پادشاهی نداشته است.
خاینان اصلی و عوامل اصلی سقوط حکومت جوان امان‌الله خان سه تن بودند:
۱ـ محمد گُل خان مهمند افسر فراری جنگ استقلال که معاون یا یاورِ نظامی جنرال صالح محمد خان وزیر دفاع بود. او با مجروحیت سطحی انگشت صالح محمد خان، میدان جنگ را به انگلیس‌ها گذاشته فرار کرد. انگلیس‌ها پیش‌آمده درۀ خیبر را اشغال کردند.
دومین خیانت وی بر ضدِ حکومت امان‌الله خان نیز به اشارۀ انگلیس‌ها بود که قطعۀ شینوار را به شورشیان سپرده، خودش به کابل گریخت. شورش شینوار زمانی آغاز شد که انور پاشا از ترکیه به منظور تنظیم ارتش افغانستان وارد کابل گردیده بود.
سومین خیانت وی این بود که جز گروهِ تبهکار هاشم خان طی ۱۷ سال صدارت، وی در این مدت به ریاست تنظیمیۀ شمال، وزارت داخله و فرماندهی قطعات نظامی رسید که در شمالی و شمال کشور خیانت‌های بی‌شمار انجام داد و مرحوم غبار او را برادرِ ششم نادر خان نامیده است.(۱۲)
۱ـ سردار شیر احمد خان والی مشرقی بود که هنگام شورشِ مشرقی، قوم خوگیانی و بقیه طرف‌داران امان‌الله خان را خلع سلاح نموده، میدان را برای مخالفین دولت امانی باز گذاشت.
۳ـ سردار علی احمد خان شوهرخواهر امان‌الله و پسر سردار خوش‌دل خان لویناب والی قندهار بود که هنگام تجاوز انگلیس در جنگ استقلال بالای سپین بولدک از کمک غند نظامی قندهار به قطعۀ پولیس سرحدی سپین بولدک جلوگیری نمود که در نتیجه، سربازان کشته، مجروح و اسیر شدند.
علی احمد خان را امان‌الله خان غرض تأمین نظم و امنیت به مشرقی اعزام کرد. موصوف با شورشیان یک معاهدۀ ۱۸ فقره‌یی امضا نمود، نیروهای طرف‌دار دولت را خلع سلاح و از شهر بیرون راند و در ضمن به‌جای امان‌الله خان به حمایت سران مشرقی و انگلیس‌ها خود را پادشاه اعلام نمود.
حالا خوانندۀ گرامی خود قضاوت کند که عامل سقوط دولت امانی کی‌‌ها بودند و طی ۹۴ سال چه‌گونه استقلال کشور و روز استقلال معدوم گردیده است.
***

رویکردها:
۱ـ رقابی، دکتر حیدر. چشمه‌های فلسفی تاریخ، ص ۱۶ و ۱۷٫ ناشر: دانشگاه تهران، سال ۱۳۶۱ خورشیدی
۲ـ یادداشت‌های دورۀ تحصیل بنده در دانشگاه کابل
۳ـ علمی، حامد، روزشمار وقایع تاریخی افغانستان صص ۱۵ تا ۱۷٫ سال نشر: چاپ دوم ۱۳۸۲، کابل
۴ـ روزنامۀ ماندگار، مورخ ۳۰ اسد ۱۳۸۹ خورشیدی، کابل (مقالۀ دکتر لعل‌زاد)
۵ـ همان.
۶ـ غبار، میرغلام‌محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول ص ۷۵۳، مطبعۀ دولتی کابل، ۱۳۴۶ خورشیدی
۷ـ فرهنگ، میرمحمد صدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، صص ۵۴۷ و ۵۴۸٫
۸ـ روزنامۀ ۸ صبح، مورخ ۱۱ ثور ۱۳۸۹ خورشیدی، کابل (متنِ سخنرانی دکتر سپنتا)
۹ـ همان.
۱۰ـ علمی، حامد، روزشمار وقایع تاریخی افغانستان، ص ۱۷
۱۱ـ بارش، داکتر خلیل وداد، زمام‌داری امیر حبیب‌الله خان کلکانی، صص ۱۰۴ و ۱۰۵ چاپ دوم، ۱۳۷۸ خورشیدی
۱۲ـ افغانستان در مسیر تاریخ، جلد دوم صص ۵۶، ۷۱، ۸۰، ۲۱۲ و ۲۱۳، چاپ چهارم، سال ۱۳۸۱ خورشیدی.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.