آیین مصاحبه

حــامد علمی/

 بخش ببیســتم/

mandegarدستاورد مذاکراتِ اخیرِ شما با هیأت پاکستان چیست؟
در جلسۀ ششم شورای نظار، اولین‎بار با یک هیأت پاکستانی‎ دیدیم که به داخل افغانستان آمده بودند. مسالۀ عمده‌یی که آن‎ها تأکید می‎کردند، عبارت از بسته‌شدن سالنگ بود و می‎گفتند که جنگ شاید از جلال‌آباد و پکتیا به طرف کابل آید و ضرور نیست که شما در جنگ کابل مداخله کنید؛ فقط وظیفۀ شما مسدود ساختن شاهراه ســالنگ است و برای این‌که در کابل مشـکلات ایجاد نشود و بی‌نظمی نیاید، در جنگ کابل سهم نگیرید.
پاکستانی‌ها می‎گفتند که حکومت کابل روحیه ندارد و جنگ کافی نیست، باید در اطرافِ کابل بلندگوها نصب شود و به عساکر گفته شود که تسلیم شوند و به این صورت کابل سقوط می‎کند. ما گفتیم که کابل به این ترتیب سقوط نمی‎کند. کابل را با بلندگو گرفتن کار آسان نیست؛ ما در داخل افغانستان هستیم و می‎دانیم که گرفتن یک پوسته به آسانی مهیا نیست. آن‎ها اما پافشاری می‎کردند که شما فقط سالنگ را مسدود کنیـد. من به پاکستانی‌ها گفتم که شما از سمت جنوب هرقدر لازم می‎بینید می‏توانید به طرف کابل سوق دهید، ولی من حد اقل با ده‌هزار نفر باید از سمت شمال به طرف کابل بروم. به آن‎ها گفتم که اگر قبول می‎کنید خوب، در غیر آن کارِ ما و شما و استراتژی ما جدا است. آن‎ها بعد از جروبحثِ زیاد قبول کردند که به ده‌هزار نفرِ ما لباس بدهند و بعد از این مسأله آن‎ها خواستند تا کمک‎های‌شان را آغاز کنند. در این زمان، ما عملیات خویش را در شمال ادامه دادیم و توانستیم تالقان را بگیریم و یک تعداد پوسته‎ها را تصرف کنیم و در آن زمان کندز گرفته شد، ولی دولت دوباره آن را گرفتند.
سالنگ را کاملاً مسـدود کردیم، در جنـوب آن‎ها پیشـروی کردند. کنر کاملاً به دست مجاهدین افتاد و در پکتیا پیشروی کردند. این زمانی بود که شوروی‌ها از افغانستان در حال برآمدن بودند، آن‎ها بر جلال‌آباد حمله کردند. زمانی که به جلال‌آباد حمله صورت گرفت، ما هیچ‎گونه اطلاعی نداشتیم و زمانی‎که پاکستانی‌ها فکر کردند که جلال‌آباد سقوط می‎کند، به یک‌باره‎گی تمام مواد را بالای ما قطع کردند و فکر کردند که به ما ضرورت ندارند و بهانۀشان این بود که سالنگ مسدود نشد. سالنگ به دستِ ما بود و تنها در اثر تقاضای مردم کابل فقط به مواد خوراکی و ارتزاقی اجازه می‎دادیم که عبور کنند. من به ایشان گفتم که سالنگ تنها به روی کاروان‎های مواد ارتزاقی باز است و چون مجاهدین در اطراف جلال‌آباد موفق نگردیده‌انـد، نمی‏توانم تمام مردم کابل را از گرسنه‎گی هلاک سازم.
ما از جنگ جلال‌آباد قطعاً اطلاع نداشتیم و از طریق رادیو شنیدیم که در جلال‌آباد جنگ آغاز شده‌ است. زمانی که شنیدم در جلال‌آباد جنگ آغاز شده، فوراً برنامه‎های شمال را گذاشته، به طرف پنجشیر حرکت کردم تا ببینم که چه می‎شود.
زمانی‎که به پنجشیر رسیدم، جنگ جلال‎آباد تمام شده ‌بود و حکومت تمام فشارش را بالای سالنگ وارد کرد تا راه را باز کند. در سالنگ مقاومتِ شدید صورت گرفت و اضافه از شصت مجاهد شهید گردید.
من دیدم که بند ساختنِ سالنگ بی‌مفهوم است؛ زیرا در جلال‎آباد جنگ خاتمه یافته بود و در باقی حصص نیز جنگ و مهماتِ من خلاص شده بود و در ذخیره‌ها هیچ چیز باقی نمانده بود و پاکستان نیز بالای ما ارسال مهمات و مواد تسلیحاتی و خوراکی را قطع نموده بود. من به پنجشیر رسیدم که قوماندانانِ سالنگ آمدند. من برای‌شان گفتم که از سالنگ عقب‌نشینی کنید و ببینید که چه می‎شود. پاکستانی‌ها دلیل شکست‌شان در جلال‎آباد را باز بودن سالنگ می‌دانستند، در حالی که در نزد ما بود و بعد از آن حکومت تبلیغات کرد که گویا سالنگ باز شده است. من به پاکستانی‌ها گفتم که اگر سالنگ باز می‎بود، پس چرا حکومت کابل یک ماه بعد از جنگ جلال‎آباد تبلیـغات وسـیع را به‌راه انداخت که گویا موفق به تسخیر سالنگ شده و خبرنگاران را از کابل به سالنگ برد؟
مرحلۀ جنگ جلال‎آباد گذشت، وارد مرحلۀ دیگری شدیم و بعداً برنامه‎های دیگر و استراتیژی دیگر خود را مطرح کردیم. در پنجشیر قوماندانان پروان و کاپیسا را جمع نموده، مشکلاتی را که داشتیم حل کردیم، بعداً به صفحات شمال آمدیم و استراتیژی خویش را از این‎جا آغاز کردیم.
در ماه سرطان در جلسۀ شورای نظار استراتیژی خویش را تعیین کردیم و طی آن فیصله کردیم که باید جنگ از شهرک‌ها و دهکده‎های دورتر آغاز شود و به طرف شهرها به پیش برویم؛ زیرا دشمن در حالت مدافعه بود و ما تجربۀ کافی در حملات تعرضی نداشتیم و استراتیژی ما طوری بود که جنگ‎های پراکنده در چند نقطه، فشار بالای یک ساحه، مصروف نگه‌داشتن رژیم در چند منطقه و حمله بالای یک نقطه صورت گیرد و فیصله کردیم که شورای نظار باید در ساحۀ سیاسی و نظامی کار کند. در ســاحــۀ سیاسی با طرف‎ها و احزاب دیگر گفت‌وگو نمایند و آن‎ها را در عملیات سهیم سازند و ما استراتیژی خود را به احزاب بیان کنیم.
در ماه اسد سال ۱۳۶۹ بعد از این‌که حملات تالقان به پایان رسید و جنگ با سیدجمال خاتمه پیدا کرد، ما در قلت مواد تسلیحاتی به‌سر می‎بردیم. به شما صادقانه گفته می‏توانم که در سراسر جبهات ما سه‌صد مرمی راکت موجود نبود و در آن حالت تمام امکانات نظامی بالای ما قطع گردید. ما می‌دیدیم که پاکستانی‎ها با ما مخالفت می‎کنند و با حزب اسلامی مشکلات فراوان داشتیم، ولی بازهم دست به یک مانور نظامی زدیم و خواستیم تا دولت را در موضع دفاع قرار گیرد تا بالای جبهات ما حمله نکند؛ زیرا توانایی ما به کلی به تحلیل رفته بود. بنابر‎این ما با مانور‎های خویش دولت را در موضع مدافعه قرار دادیم، زیرا در آن موقع زمان به نفع نبود.

شمـا از استـراتژی جدید صحبت کردید. این استراتژی با قبل چه تفاوتِ کُلی‌یی دارد؟
استراتژی قبلیِ ما کوتاه‌مدت بود و سرتاسری نبود. بنابراین این استراتژیِ جدیدِ ما طویل‌المدت است. باید جنگ و مبارزه از نقاط ضعیفِ دشمن آغاز گردد و جنگ نباید بالای یک نقطه، بلکه باید بالای اهدافِ متعدد هماهنگ و هم‎زمان آغاز شود. جنگ چریکی در نقاط مختلف، سبوتاژ در داخل رژیم و قطع راه‎های اکمالاتی همچنان ادامه پیدا خواهد کرد.

آیا شما به این نظر هستید که گویا حکومت کابل از داخل سقوط می‎کند؟
ما طرحِ خود را بیان کردیم و گفتیم که کارِ ما از نقاط ضعیفِ دشمن شروع می‎شود و به طرف مراکز می‎آید و نفس قوای مجاهدین اساسِ کارِ ماست و اگر کسی از داخل همکاری کند، قابل تأیید ماست و ما همکاری آنان را رد نمی‎کنیم.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.