آیین مصاحبه

حــامد علمی/

بخش بیســت‌ویکم/

mandegarآیا شما فکر می‎کنید که می‏توانید کابل را بگیرید درحالی‌که شما قوای هوایی ندارید و حکومت کابل قوی‌تر است؟
برعکس تصور شما، رژیم بسـیار قـوی نیسـت؛ علـت بــقای رژیم کابل اشتباهاتِ ما در استفاده از قوت‎های‌مان بود. شما دیدید که وزیر دفاع می‎خواست علیه آن کودتا کند و فعلاً هم گرفتاری صاحب‌منصبان در داخل ادامه دارد و رژیم بالای اعضایش بی‌اعتبار است. همچنان از نقطه‌نظرِ سیاسی نتوانست جناح‎های خود را باهم متحد بسازد. سیاست‎های مصالحۀ ملی رژیم کاملاً با شکست مواجه شده است. فساد اداری، رشوه‌ستانی، ظلم، اختلاس و ده‎ها نقیصۀ دیگر در داخل رژیم کابل موجود است. فقط و فقط بقای رژیم، عبارت از استفادۀ غلط ما از فرصت‌ها و امکانات بوده است.

شما با شورای سرتاسری قوماندانان جلسه نمودید. آیا استراتژی شورای نظار و شورای قوماندانان یکسان است؟
در شاه‌سلیم با قــومانـدانان دیــدم و با مشورۀ یکدیگر استراتژیِ خود را ساختیم و گفتیم رهبران و قوماندانان باید با همدیگر کار کنند. طرح ما کاملاً علیه برنامه‎های پاکستانی‎ها بود. پاکستانی‎ها می‎گفتند که باید از کابل جنگ آغاز شود و حکمتیار با آن‎ها هم‌نظر بود. ولی ما می‎گفتیم که باید جنگ از نقاط دوردست آغاز گردد. پاکستانی‎ها در روز اول قبول کردند، بعداً با قوماندانان مشوره کردند و همۀ قوماندانان به یک نظر شده گفتند که عملیاتِ کابل یک اشتباه است. پاکستانی‎ها پافشاری می‎کردند و حضرت صاحب را اخطار داده بودند که اگر قبول نکند، باید از پاکستان خارج شود. همۀ رهبران زیر فشار قرار داشتند تا عملیات کابل را امضا کنند. زمانی‎که با جنرال درانی دیدیم، وی بسیار مغرور بود و گفت که من مانند جنرالان سابق نیستم. من استراتژی دارم و اگر شخصی استراتژی مرا قبول می‎کند خوب، نمی‎کند برود دنبال کار خویش. من گفتم از جمله اولین اشخاص که طرح شما را قبول نمی‎کند، من هستم. من می‎روم دنبال کارم و شما می‎دانید و کارهای‌تان، زیرا می‎دانم که برنامۀ شما ناقص است. گفتم ما قمار نمی‌زنیم و کاری می‎کنیم که به هدف برسیم.
پاکستانی‎ها خصوصاً جنرال درانی و جنرال اسلم‌بیگ معلومات کافی از اوضاع نداشتند، آن‎ها جنگ چریکی نکرده بودند و فکر می‎کردند که مجاهدین مانند عساکر منظم هستند، می‎روند موضع را اشغال می‎کنند و به تعقیب آن‎ها قوای دیگری می‎آیند. من گفتم که مجاهدین و عساکر فرق دارند و جنگ گوریلایی با جنگ منظمِ جبهه‎یی تفاوت دارد. این حرف‎ها که شما می‌زنید، راجع به یک جنگ منظم است. به نظر ما دو مسأله کار را خراب ساخت: یکی این‌که پاکستانی‎ها در هر مورد مداخله می‎کردند و دوم این‌که معلومات‌شان خیلی ضعیف و ناقص بود.

آیا با شورای قوماندانان در مورد تعیین ساحۀ عملیاتی صحبت شد؟
این مسأله بسیار مشکل بود؛ زیرا اکثر جبهات منتظر مهماتِ جنگ‌ اند و ما نمی‌دانستیم که در جبهاتِ دیگر چه می‎گذرد و مهم‎ترین مسأله تعیین ساحات بود که ما بین خود تقسیم کردیم، اما به نظرِ ما در جنگ چریکی بسیار مهم است تا در عین ساعت در چند نقطه جنگ آغاز شود. اگر ما می‏توانستیم جنگ را در ظرفِ یک هفته در چند نقطه آغاز می‏کردیم، موفقیت به‌دست می‎آمد. به طور مثال اگر جنگ در جلال‎آباد آغاز شود، دو یا سه روز بعد راه سالنگ را مسدود بسازیم و یا میدان‏ هوایی کندوز را زیر فشار قرار دهیم، با آن هم موثریت دارد؛ اما در عین ساعت بسیار مهم است، زیرا ما این را از مطالعۀ دقیق دشمن دریافته‎ایم که آن‎ها بسیار دقیق و پلانیزه شده حرکت نمی‎کنند و قوای ذخیرۀ دشمن نیز موثریتِ فوق‎العاده ندارد و اراضی افغانستان هم طوری نیست که قوای ذخیره در ظرفِ یک روز به ساحۀ جنگ برود و روز بعد به حملۀ دیگر اعزام شود و حکومت چنان امکاناتِ وسیع در دست ندارد.

بعد از سقوط خوست، استراتژی شما چه بود؟
بعد از فتح خوست، شورای قوماندانان به من اطلاع دادند که باید یک سلسله عملیاتِ هماهنگ صورت گیرد. به حقانی صاحب اطلاع دادم که اسماعیل‌خان در جبهۀ زنده‌جان مصروف است، باید علمیات هماهنگ را در پکتیا آغاز کنید و ما در بدخشان دست به تعرض می‎زنیم. من می‎خواستم تا حقانی صاحب به ولایت غزنی حمله کند و به آن‎ها گفتم که غزنی بهتر است و من در ولایت بدخشان عملیات می‎کنم؛ زیرا حکومت در کندوز قوی‌تر است و در کندوز مشکلات وجود داشت. شورای قوماندانان پیشنهاد کردند که باید قبل از حمله یک جلسه شورا دایر شود. من پیشنهاد کردم که جلسۀ شورای قوماندانان ضرور نیست، زیرا اگر شما یک نقطۀ مهم را در جنوب و ما در شمال فتح کنیم، با دستاورد قوی شورا دایر می‎گردد. در آن صورت در مسایل سیاسی دست بالاتر می‎داشته باشیم و می‏توانیم روی استراتژی آینده صحبت کنیم. در این‌زمان بازهم پاکستانی‎ها مغرور شده و فکر کردند که مجاهدین جنوب می‏توانند شهر گردیز و بعداً جلال‎آباد را بگیرند. بنابراین آن‎ها در پالیسی‌شان تغییر آوردند زیرا فکر می‎کردند که بعد از فتح خوست، جلال‎آباد سقوط می‎کند و بدین سبب کمک‎ها را بالای ما قطع کردند. پاکستانی‎ها می‎خواستند تا ما سالنگ را مسدود کنیم، اما ما می‎خواستیم که به فیض‎آباد حمله کنیم و بالای نقاط ضعیفِ حکومت فشار آوریم. در این‌میان پاکستانی‎ها بازهم ارسال مواد ارتزاقی را قطع کردند. من برای‌شان گفتم که ما توقع کمکِ شما را نداریم، صرف به ما اجازه دهید تا مواد خوراکی را از طریق شما به بدخشان ارسال کنیم، زیرا از تخار نمی‏توانستیم مواد را به بدخشان ببریم. پاکستانی‎ها مستقیم به استاد ربانی گفتند که ما به بدخشان یک‌ دانه گندم هم نمی‎دهیم. ما به کمک به صفحاتِ شمال هیچ ضرورت نداریم. اگر ما از اول می‌دانستیم که پاکستانی‎ها کمک نمی‎کنند، برنامۀ بدخشان را روی دست نمی‎گرفتیم.

شما منحیث یک فارسی‌زبان خود را به پاکستان بیشتر نزدیک می‎دانید یا به ایران؟
افغانستان فرهنگ خاصِ خودش را دارا می‎باشد.

ما خبر شدیم که شما با سفیر ایران ملاقات کردید. آیا این فرصت مساعد شده است که احزاب افغانی مقیم ایران با شما یک‌جا شوند؟
ما جدا از سفیر ایران، روابط بسیار نزدیک با برادران اهل تشیع داریم و چند ماه قبل قرارداد همکاری میان ما و حزب وحدت اسلامی به امضا رسید و روابط بسیار نزدیک با ائتلاف نیز داریم. در این قسمت، ما به همکاری ایران ضرورت نداریم؛ زیرا این‎ها افغان استند و جزو افغانستان می‎باشند.

آیا از موجودیت قوای ایران در مرز و تهدید افغانستان کدام احساس ندارید؟
این بسیار دردناک است به ما، مگر دردناک‎تر از آن کردارِ طالبان است که سبب دشمنی همۀ دنیا با ما گردیده است، نه تنها ایران.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.