آیین مصاحبه

/

 بخش بیســت‌ودوم/

mandegarآیا اهدافِ پاکستانی‎ها در انزوا قرار دادنِ شورای نظار است؟
به نظر من، پاکستانی‎ها شورای نظار را در حالتِ فعلی و فردایِ خویش یک مانعِ بزرگ می‎شمارند و آن‎ها به این باور استند که اگر به حذف نمودن شورا در برنامۀ تسخیر کابل موفق شوند، برای آن‎ها بهتر است؛ زیرا شورا در آینده و در سرنوشت‎هایِ بعدی سرِ راه‌شان مزاحمت ایجاد خواهد کرد.

شما از پاکستان چه توقع دارید در حال حاضر؟
هیچ، فقط چند پایه‌ مخابره ضرورت داریم، باقی را خود تهیه می‎کنیم، ما بی‌دست‌و‌پا نیستیم!

آیا اطمینان دارید که روزی از این درگیری‌ها پا بیرون بکشید و کار و فعالیتِ دیگری در پیش گیرید؟
حال که شما می‎خواهید عزیز‎ترین آرمان و آروزیِ مرا بدانید، برای‌تان می‎گویم که آرزوی من همین است که روزی خود را در یک افغانستانِ پُر از صلح و صفا بیابم و به مسلک انجنیری‌ام که فرصت پیشبرد آن برایم میسر نشد، با دل و جان بپردازم. و این‌که شما می‎گویید بیست‌سال جنگ سلوک و رویۀ زنده‎گی مرا تغییر داده است، چنین نیست و باید به شما خاطرنشان سازم که فکر و خیالم همواره متوجه شهامت و تحمل و غیرتِ حیرت‌آورِ همین ملت و مردمِ کاملاً متمایز ماست و جنگ‌های بیست‌سال همین ملت را دچار تغییر ساخته، ولی در خلالِ همۀ مصیبت‎ها و زجرها و مشقات بی‌شمار، این جنگ‎ها هیچ‎گاه نتوانسته روحِ مقاومت ملت را از تار و پودش جدا و خُردوخمیر سازد و من عاشق و گرویدۀ همین خصلتِ بی‌مثالِ ملت و مردمِ زجردیدۀ خود هستم. پس عزیز‎ترین خیال و آرزویِ من همین است که در ساختمانِ دوبارۀ یک افغانستانِ مستقل و آزاد در پهلوی این ملتِ آزادی‌خواه سهیم و همگام باشم.

اکثر مبصرین به این باورند که جنگ فعلی سرآغازِ یک نبرد قومی در افغانستان است. نظر شما در این رابطه چیست؟
ما با مطبوعاتِ غربی کاری نداریم، آن‎ها هرچه مـی‎گـویند، نظر خودشان است؛ ولی در افغانستان هیچ‎گاه نبرد قومی رخ نداده و نمی‎دهد. اگر در گذشته‎ها رخ داده، آن‌ هم جنگ قومی نی، بلکه استفاده از یک قومِ خاص برای هدفی خاص بوده است. من به شما می‎گویم که در بین مردمِ عام این نظر که گویا ما تاجک هستیم یا آن‎ها پشتون یا قوم دیگری، وجود ندارد. شما ببینید که در صفوفِ ما از هر نوع مردم و هر قوم و قبیله دیده می‎شود، ولی اگر حکمتیار یا کدام گروهِ دیگر این مسأله را دامن می‎زند، آن‎ها می‎دانند و مسؤولیت‌شان. من به شما گفته می‏توانم که نه در گذشته چنین بوده و نه ما طرف‎دارِ انحصار قدرت توسط یک قوم استیم و نه این مفکوره دیگر در افغانستان جا دارد و مردم دیگر به انحصار قدرت توسط یک قوم راضی نمی‎شوند.

عده‎یی به این باورند که شما تاجک هستید و مشکل است که سایر ملیت‌ها شما را منحیث رهبر قبول کنند. جوابِ شما به طرف‎دارانِ چنین نظریه‌ها چیست؟
اصلاً همین مسالۀ ملیت‎های مختلف، یک مفکورۀ بیگانه است. دیگران این مسأله را دامن می‌زدند و به بعضی اقوام گویا حقِ خودارادیت قایل شدند، درحالی‌که چنین نبود. آن‎ها می‎خواستند که از یک قوم علیه قومِ دیگر استفاده کنند. یک نکته را متوجه باشید که در افغانستان دو اصل وجود دارد: اولاً الحمدالله همه مسلمان استیم و بهتر است که به دور همین اساس جمع شویم؛ دوم این‌که ما همه افغان هستیم، چه هزاره چه پشتون و یا ازبِک و امثالهم. این را به شما واضح باید بگویم که اگر برادران پشتون فکر کنند که می‏توانند به‌تنهایی بر افغانستان حکومت ‎کنند، این مفکوره غلط است و اگر تاجک‎ها و یا کسانی دیگر بخواهند قدرت و حکومت را در انحصار داشته باشند، این هم اشتباه است. پس بهتر است همه در کنار هم باشند و چنان افغانستانی هم ترقی می‎کند و هم در آن صلح تأمین می‎گردد. من هم شایعات را شنیده‌ام که گویا در افغانستان جنگ قومی وجود دارد، این حرف‎ها از زبانِ کسانی شنیده می‎شود که از افغانستان دورند و می‎خواهند قصداً افغانستان را ضربه بزنند، درحالی‌که شما می‎بینید که در وزارت دفاعِ ما اکثر جنرالان بلندرتبه که همین حالا فعال هستند، برادران پشتون استند و از دولت پشتیبانی می‎کنند.

به نظر شما، آیا بعد از تأسیس شورای اهل حل‌وعقد و انتخاب پروفیسور برهان‎الدین ربانی به حیث رییس‌جمهور، معضلات و نزاکت‎های قومی در افغانستان رفع گردید و یا رفع می‎گردد؟
شما خود شاهد بودید که در شورای اهل حل‌وعقد اکثریت نماینده‎گانِ حوزۀ جنوب‌غرب به استاد برهان‌الدین ربانی رای دادند. نمی‎دانم شما این سوالات را چرا مطرح می‎کنید؟ بگذارید این سوالات را کسانی مطرح کنند که در افغانستان نیستند و از اوضاع تصوری دیگر دارند.

اگر حکمتیار صدراعظم باشد، آیا شما به سمت یکی از فرماندهان به وظیفۀتان ادامه می‎دهید؟
حالا من هیــچ وظیـفۀ رسمی ندارم. آنچه به مـنافع کشورم باشد، برایم پذیرفتنی است. من با حکمتیار خصومتِ شخصی ندارم، اختلافاتی که میان ما بروز کرده، به خاطر افغانستان است. برای من منافعِ وطنم نهایت مهم است.

کلمۀ هندوکش به تعبیر روحی شما چه معنایی دارد؟
من فصـلی از زنده‎گی‌ام را در هنـدوکش گشـوده‌ام. برای من هندوکش یعنی اخلاص و شجاعت.

آیا خطرِ آن است که جنگ فعلی به یک جنگ میان گروه‌های نژادی تبدیل شود؟
می‎دانم که در غرب تصورِ غلطی نسبت به اوضاع افغانستان وجود دارد. در آن‌جا همه چیز را بر خط‎های نژادی محاسبه می‎کنند. من تا یک درجه می‎پذیرم که مسأله مطرح است، ولی این مسأله هیچ‌گاه منشا و علتِ جنگ نبوده است. به گونۀ مثال، پروفیسور سیاف یک پشتون است و در دولت می‎باشد. حکمتیار یک پشتون است و با ما مذاکره می‎کند. استاد اکبری یک هزاره است و شامل دولت می‎باشد، بیشترین افراد اردوی ما که در شمال با دوستم رویاروی ایستاده‌اند، از طایفۀ ازبک استند. از این گونه مثال‎ها زیاد داریم.

آیا بازهم منطقی به ادامۀ جنگ در افغانستان موجود است؟
بلی واضح است؛ ما به نام افغانستان مبارزه کرده و می‌جنگیم. ما به ملتِ افغانستان بــاور داریــم. مــتأسفانه همسایۀ ما پاکسـتانی‎ها طـور
دیگری تصمیم گرفته‌اند، آن‎ها خود را در جنگ دخیل کرده‎اند.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.