آیین مصاحبه

حامد علمی/

 بخش سی‌ودوم/

mandegarبه تاریخ ۲۰ حوت ۱۳۷۰ یک جلسۀ سری و پنهانی در حیرتان ترتیب دادیم که در آن جلسه جنرال عبدالرشید دوستم به‌طور مخفی از راه دشت و جنرال سید حسام‎الدین از راه ولسوالی خلم به حیرتان آمدند. در آن جلسه روی موضوعاتِ نظامی از جمله استراتیژی حمله و دفاع به بحث پرداختیم و نتایج مذاکره را با قوماندانان جهادیِ ولایات شمال افغانستان در میان گذاشتیم. زمانی‎که دیدیم قیام و مقاومتِ ما از جانب همۀ گروه‌های جهادی خصوصاً قوماندان‎های شمال افغانستان پشتیبانی می‎گردد، به هماهنگ ساختنِ نظرات و قوت‎های مشترک پرداختیم.
در جلسۀ دیگر، ما با نماینده‎گانِ گــروه‎هـای مخــتلفِ جــهادی به تقسیم وظایف پرداخته، پلان تعرضی و تصفیه‎کاری تمام ولایات شمال کشور را سنجیدیم. در همــان جــلسه همــۀ قــوماندانان جهادی و صاحب‌منصبانِ اردوی افغانستان یکدیگر را به آغوش کشیده، قیام حیرتان را سرآغاز سقوط حکومت کمونیستی در افغانستان خواندند. قوماندانان، حمایت مجاهدین ولایات جوزجان، فاریاب، سمنگان و سرپل را نیز به ما اطلاع دادند. در همان جلسه تصمیم گرفته شد که مسوولیتِ سه ولایت بدخشان، تخار و کندوز را به جمعیت اسلامی واگذار کنیم. در ولایت سمنگان مشکل خاصی نداشتیم، زیرا مجاهدین در آن‎جا قوی و افراد جنرال دوستم حاکمیت داشتند. ولایت فاریاب را قوت‎های رسول پهلوان و غفار پهلوان کنترول می‏توانستند و از آن ولایت هم تشویشی نداشتیم. در ولایت سرپل و جوزجان جنرال دوستم اکثریتِ کامل داشت و از حمایت نیروهای حزب اسلامی تحت قوماندانی انجنیر نسیم مهدی و سایرین نیز برخوردار گردید. مشکلِ عمدۀ ما در دو ولایتِ بلخ و کندوز بود. از کندوز اطلاع آمد که احمدشاه مسعود فرمان حمله به نیروهایش را صادر نموده و دیدیم که ولایت به دست متحدین جمعیت اسلامی افغانستان افتاد.
پلان حمله به مزارشریف را طــوری سنــجیدیم که نیروهای مجاهدین که عبارت بودند از جمعیت اسلامی افغانستان زیر قوماندانی علم‏خان، استاد عطا محمد و مولوی علم؛ حرکت اسلامی، حزب وحدت اسلامی و حرکت انقلاب اسلامی همراه با افراد ما قطعات فرقۀ هشتاد کیان و قوت‎های جنرال دوستم، مشترکاً حمله کنند. برنامه طوری سنجیده شد که قوت‎های جنرال دوستم از طرف غرب، افراد فرقۀ هشتاد و قطعات لوای حیرتان با تنظیم‎های جهادی از سمت شمال و جمعیت اسلامی افغانستان از طرف جنوب به شهر حمله‌ور شوند.
به تاریخ ۲۲ حوت خـبر آمد که جنرال جمعه اسک همراه با بیست جنرالِ دیگر توسط طیارۀ نظامی به کابل فرار کردند و به تعقیب آن، قوت‎های مشترکِ ما داخل شهر مزار گردیده و شهر را تصرف کردند.
زمانی که شهر مزارشریف سقوط کرد، قیام از حمایت اعضای کمیتۀ مرکزی حزب وطن و جنرالان مستقر در کابل برخوردار گردید و جنرال‌ آصف دلاور لوی درستیز، جنرال نبی‌ عظیمی قوماندن گارنیزیون کابل و جنرال سید اعظم سید قوماندان گارد ریاست‎جمهوری و ده‎ها جنرالِ دیگر پیام فرستاده و همبسته‎گی‎شان را با ما به صورتِ آشکار اعلان کردند.
به تاریخ ۳۰ حوت جلسۀ مهمی را در داخل شهر مزارشریف دایر نمودیم و جنبش ملی اسلامی افغانستان را پایه‌گذاری کردیم و در آن جلسه رییس و معاونین را تعیین نمودیم و تصمیم گرفته شد که هیأتی بلندپایه به کاپیسا سفر نموده، با احمدشاه مسعود دیدار و گفت‌وگو نماید.
در جبل‌السراج با احمدشاه مسعود گفت‎وگو نمودیم و در آن‎جا برای پیشبرد امور نظامی، شورای جهادی را که احزاب جهادی و جنبش ملی اسلامی افغانستان اعضای آن بودند، پایه‎گذاری کرده و احمدشاه مسعود را به حیث رییس و جنرال دوستم را منحیث معاون شورای جهادی تعیین کردیم.
جلسۀ ما ۴۸ ساعت دوام کرد و در آن‎جا روی برنامۀ فتح کابل به بحث و گفت‎وگو پرداختیم. در استراتژی فتح کابل اختلافات میان ما و مسعود ظهور کرد؛ طوری‎که ما پیشنهاد کردیم که باید قوت‎های شورای جهادی داخل شهر کابل شده زمام امور را به دست گیرند، اما مسعود اصرار می‎کرد که داخل شدنِ افراد نظامی باعث هرج‌ومرج می‌گردد و از طرف دیگر این دخول معنای کودتا را خواهد داشت. او عقیده داشت که باید قوت‎های ما در راه استحکام کمربند امنیتی اعزام شوند و از داخل شدن به شهر جلوگیری به عمل آید و به رهبران جهادی در پاکستان اطلاع داده ‌شود که حکومت را ساخته و هرچه زودتر وارد کابل شوند.
جنرالان مستقر در کابل پلان مسعود را معقول‎‏تر می‌پنداشتند و پیام فرستادند که برای تقویت کمربند امنیتی افراد را هرچه زودتر به کابل ارسال کنیم. بدین‎ترتیب جنرال عبدالمجید روزی معاون جنرال دوستم همراه با شش‌صد سرباز و افسر از راه هوا به میدان هوایی کابل فرود آمدند. جنرال‌ها مشغول تقویت کمربند امنیتی و حفاظت میدان هوایی، قصر ریاست‎جمهوری و رادیو تلویزیون بودند که اسلم وطن‌جار وزیر دفاع حکومتِ داکتر نجیب همراه با رازمحمد پکتین، جنرال رفیع معاون رییس‎جمهور و چند تن دیگر به طور مخفیانه مجاهدین حزب اسلامی را وارد شهر کابل نمـودند و کمربند‎هـای امنیتی را تسلیم آن‎ها کرده در داخـل شهـرکابل به هـرج‌ومـرج و چـور و چـپاول پرداختند. (علمی۳، ۴۲۷ – ۴۳۸)
در مصاحبۀ بالا، سوالاتِ مطرح‌شده بیشتر تشریحی و تفسیری بوده و پاسخ‎گــو بــا خاطــرِ آرام بدون این‎که مداخله‌یی صورت گیرد و یا پاسخ‎هایش قطع شود، به بیاناتش ادامه داده و یک مصاحبۀ تشریحی را برای رسانه‎های چاپی و یا هم برنامه‎های طویلِ رادیویی و تلویزیونی انجام داده است.

مصاحبه‎های احساسی
مصاحبه‎های احساسی در حالاتِ خاص انجام می‎شوند که در آن علاوه بر پرسش و پاسخ، حالت روحی مصاحبه‎شونده نیز برازنده می‎گردد. این نوع مصاحبه‎ها می‏توانند در پایان یک مسابقۀ ورزشی، هنری و تخنیکی صورت گیرد یا در اثنای یک حادثه، بعد از اعلان خبر تکان‎دهنده، پس از شنیدن خبر شگفت‌آور و بعد از دست‎آورد بزرگ اتفاق می‎افتد و یا هم در زمانی که مصاحبه‎شونده از فرط خوشی و سرور سر را از پا نمی‌شناسد.
امکان دارد مصاحبه‎شونده قربانی اختلافات و مسایل قومی، ملیتی و زبانی، جنــسیتی، شغلی، منطـقه‌یی و یا سیاسی شده باشـد و در مقابل مصاحبه‎کننده قرار گیرد.
برای انجـام ایــن نـوع مصـاحبه‎ها دقـتِ بســیار به کار اسـت؛ زیـرا سخنانی که مصاحبه‎شونده در حالت غیرعادی می‎گوید تا سخنانِ واقعیِ او شاید تفاوت داشته باشد. مسلماً او در حالت تکانِ روحی به سر می‎برد و احتمال دارد اتهام وارد کند یا حرف‎هایش دور از منطق باشد. در عین حال، ممکن است مصاحبه حاوی اطلاعاتی باشد که به مخاطبین انتباهِ خوب داشته باشد.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.