آیین مصاحبه

حــامد علمی/

بخش پنجاه‌ودوم/

mandegarدر پرسش‎های احساسی، می‏توان از کلمات و جملاتِ ویژۀ اظهارِ همدردی، غم‎شریکی و بیانِ عواطف کار گرفت. مثلاً اگر در پایانِ یک مسابقۀ ورزشی با ورزش‎کارِ برنده مصاحبه ‎می‌شود، بهتر است با تبریک‌گویی و یا ابراز احساساتِ میهنی همراه باشد. همچنان در حالاتِ تأثیر و یأس، کاربردِ کلمات و عباراتی مانند متأسفانه، شوربختانه، غیرقابل باور، «با دل شکسته می‎خواهم سوال نمایم که…»، معقول‌تر‌‌ به نظر می‎آیند.

پرسش‎های دو وجهی
پرسش‎های دو وجهی به نوعی از ســوالات گــفته مــی‎شــود که مصاحبه‎کننده از طرح آن، هدفِ اصلی و فرعی می‎داشته باشد. این نوع پرسش‎ها بسیار ماهرانه صورت می‎گیرند و مصاحبه‎کننده باید این مهارت را داشته باشد که ناخواسته سبب رنجشِ مصاحبه‎کننده نگردد. طرح این نوع پرسش‎ها در رسانه‎های چاپی باید توضیح داده شود، چون مخاطبان حالاتِ روانی‌یی که با طرح پرسش بر مصاحبه‎شونده وارد می‎شوند را نمی‎بینند یا تغییرِ صدا را نمی‎شنوند. عده‌یی از مصاحبه‌‎شونده‎گانِ ماهر می‏توانند وجهِ دوم را طفره بروند و تنها پرسش فرعیِ سوال را پاسخ دهند.
حامد کرزی رییس‎جمهور اسبقِ افغانستان در مصاحبه با خانم کیم‌بارکر خبرنگار روزنامۀ شیکاگو تربیون در ۲۸ قوس ۱۳۸۷ با این نوع پرسش مواجه گردید و هر دو سوالِ فرعی و اصلی را جواب داد. نام‌برده در مقابل سوالِ خبرنگار که پرســید «بــعضی مردم می‎گویند که افغانستان به یک رهبر قوی نیاز دارد، آیا چنین گفته‌هایی را شنیده‌اید؟» گفت: «این حرف چه معنا دارد؟ یک رهبر قوی به چه معنا؟ آیا یک رهبر قوی به معنای زندانی ساختنِ مردم است؟ یک رهبر قوی به معنای بیرون کردن جامعۀ جهانی از افغانستان است؟ آیا یک رهبر قوی به معنای نخواستن تغییر در استراتیژی است؟ یک رهبر قوی به چه معنا است؟ به این معنا که ملیشه‎های شخصی داشته باشد؟ یک اردوی شخصی داشته باشد؟ یا کسی که همیشه کشور را متحد نگه ‌داشته است؟ افغانستان را خانه همۀ افغان‎ها ساخته است؟ در هنگام ضرورت صدایش را بلند نموده است؟ تقریباً با تمام کشور در تفاهم است؟ آزادی مطبوعات را احترام نموده و در گسترش آن سعی ورزیده است؟ به دموکراسی و آزادی بیان باور دارد و خواستار تغییرات لازم در رفتار جامعۀ بین‌المللی گردیده است؟
به هر صورت من خواستار تغییر استم. من متهم شده‌ام که یک رهبرِ قوی نیستم‌ـ بیشتر توسط جامعۀ بین‌المللی. اگر من با آن‎ها موافقت نشان دهم، آن‌وقت آن‎ها مرا یک رهبر قوی می‎دانند و زمانی که من خواستار تغییر می‌شوم، من یک رهبر ضعیف استم. زمانی که من خاموشی اختیار نموده‌ام یک رهبرِ خوب بودم، ولی زمانی که من صدای خودم را بلند کردم، یک رهبر بد و یک مرد خشن خطاب می‌شوم. البته در داخل کشور، من از نرمی کار گرفته‌ام. بسیار بسیار به نرمی ‎رفتار کرده‌ام و این کار را من قصداً انجام داده‌ام. من همیشه یک مشوق بوده‌ام و هیچ‎گاه به فشار و جبر باور نداشته‌ام و به باور من این باعث شده که در طول سال‌ها وجود مشکلات و با توجه به محیطی که ما درآن قرار داریم، کشور متحد باقی بماند. با وجود تمام مشکلات و ناهمواری‌ها، ما افغانستان را در جهت درست هدایت نمودیم. بنابراین من در داخل کشور به نرمی ‎رفتار نمودم و با خارجیان در جایی که
لازم بوده، با جدیت رفتار کرده‌ام.» (علمی۲، ۵۶۰)
در پرسشِ فوق دیده می‎شود که خبرنگار ماهرانه سوال را به نقل از دیگران می‎پرسد و می‎گوید که «بعضی مردم می‎گویند»، یعنی قضاوت خودش نیست بلکه حرف‎های مردم است و بعداً هدف اصلی‌اش که کرزی رهبر ضعیف است را غیرمستقیم در میان می‎گذارد و اضافه می‎کند که افغانستان به یک رهبر قوی نیاز دارد. در این پرسش در حقیقت کرزی رهبری ضعیف است، سوال اصلی است؛ اما نیاز مردم را به حیث سوال فرعی مطرح می‎سازد و رییس‎جمهور کرزی هم با زیرکی اولاً سوال خبرنگار را به چالش می‎کشاند، بعداً وانمود می‎سازد که رهبری ضعیف نیست و سیاستش مبتنی بر خواستِ مردم و حفظ اتحاد میان مردمانِ کشور است.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.