ابن خلدون و علم عمران

سه شنبه 8 سرطان 1395/

نصرالله خلیلی تیرتاشی /
mandegar-3روش تحقیق
ابن خلدون معتقد است: «کلیه پدیده‏ها در جهان هستی، اعم از ذات و افعال انسانی و حیوانی، به ناچار باید دارای علل و اسبابی مقدّم بر خود باشند که به سبب آن‏ها در جایگاه عادی پدید می‏آیند و وجودشان با آن علل تمام می‏شود، و هر یک از این اسباب نیز به نوبۀ خود، پدیده‏اند و ناگزیر باید سبب‏های دیگری داشته باشند و این اسباب، پیوسته ارتقا می‏یابند… و در ارتقا، هم‌چنان در طول و عرض گسترش می‏یابند و مضاعف می‏شوند و عقل در درک و شمارش آن‏ها حیران می‏گردد…؛ زیرا از جمله اسباب مشهود آن‏ها اراده‏ها و قصدهاست؛ زیرا در جهان هستی هیچ فعلی بدون قصد و اراده محقق نمی‏شود.»(۱۱)
وی هم‌چنین ادامه می‏دهد: «افعال تنها به نیروی اندیشه انجام می‏پذیرند و افعال انسان دارای نظم و ترتیب می‏باشد و این نظم و ترتیب میان پدیده‏ها، خواه طبیعی، خواه وضعی را می‏توان با نیروی اندیشه درک کرد. از این‏رو، هرگاه کسی بخواهد چیزی به وجود آورد، به سبب نظم و ترتیبی که میان حوادث برقرار است، ناگزیر باید اول سبب یا علت یا شرط آن را که به طور کلی عبارت از مبادی آن است، محقق سازد.(۱۲)
بنابراین اعتقاد بود که وی وظیفۀ محقق را تفکر، تحقیق و علت‏یابی دقیق دربارۀ حوادث و مبادی آن‏ها و تحصیل علم به چه‌گونه‌گی وقایع و علل تحقیق آن‏ها می‏داند(۱۳) و علت توجه وی به علم عمران این بود که اعتقاد داشت: در بین محققان تاریخ، تحقیق و تفحّص از علل حوادث و پدیده‏ها نادر است.»(۱۴)
ابن خلدون به شناخت بیماری اکتفا نکرد و درصدد درمان و جبران نقیصه برآمد و رسالت کار خود را این‏گونه بیان نمود: «چون کتاب‏های مورّخان را مطالعه کردم و به عمق حوادث گذشته و حال رسیدم… کتابی… نگاشتم که در آن حجاب از روی سرگذشت نسل‏ها برداشتم و در آن، علل و اسباب شروع دولت‏ها و عمران (جوامع) را روشن ساختم… و در آن حال، عمران و تمدن و هر آن‌چه را از عوارض ذاتیه در اجتماع بشری روی می‏دهد تشریح کردم؛ عوارضی که تو را از علل و اسباب موجودات بهره‏مند می‏سازد.»(۱۵)
روش اصلی بررسی مسایل در علم عمران بنا به تصریح وی، روشِ برهان و استدلال عقلی است. البته وی در فراهم‏سازی مقدّمات استدلال از روش استقرا، تجربه و حتا تحلیل‏های آماری نیز استفاده کرده است.
شیوه و مراحل کار تحقیق
ابن خلدون مانند هر محقق امروزی، ابتدا به جمع‏آوری اطلاعات دربارۀ موضوعات پرداخت و بسیاری از آن‏ها را با مشارکت مستقیم و تجربۀ ملموس خود به دست آورد و همۀ آن‏ها را به طور دقیق ثبت کرد. وی در مقدّمه، اخبار زیادی را از آن جهت که محتوای آن‏ها را مخالف موازین عقلی تشخیص داد، رد کرد. او تا حادثه‏یی را محتمل‏الوقوع نمی‏دانست، نمی‏پذیرفت و وارد تجزیه و تحلیلِ خود نمی‏کرد.
ابن خلدون پس از جمع‏آوری اطلاعات، برای شناخت و تحلیل پدیده‏های اجتماعی، آن‏ها را در درون کل نظام اجتماعی قرار می‏داد و سپس تصور می‏کرد و به دنبال آن به توصیف و تشریح همۀ ابعاد آن مسأله می‏پرداخت و سرانجام، نتیجه‏گیری می‏کرد. شیوۀ وی در استنباط به این صورت است که ابتدا فرضیه‏یی را به صورت یک جملۀ خبری در عنوان فصل یا در ابتدای آن مطرح می‏کند و سپس در متن، به تجزیه و تحلیلِ آن می‏پردازد و درصدد برمی‏آید آن را با ادلّۀ برهانی و به کمک استقرا اثبات نماید. او این کار را با فهرست کردنِ تعدادی از حقایق آغاز می‏کند و پس از تجزیه و تحلیل‏های لازم، به جمع‏بندی و نتیجه‏گیری می‏پردازد و سپس نتایج را بر چند حادثۀ زنده و تاریخی تطبیق داده، دوباره به بحث برمی‏گردد و همۀ نتایج را روی هم قرار می‏دهد و در پایان، به نظریۀ نهایی می‏رسد.
ابن خلدون پس از آن‌که نظریۀ خود را اثبات کرد و شواهد کافی برای آن آورد، به نظریۀ خود عنوان «قانون» می‏دهد. وی از قانون‏هایی که به دست می‏آورد، به عنوان مقدّمه در استدلال‏های بعدی استفاده می‏کند و از خواننده می‏خواهد حوادث را بر آن‏ها قیاس کند، و آن‏ها را برای بررسی امور، کافی و برای تطبیق با حوادث گذشته صادق بداند.
علم عمران
ابن خلدون تلاش علمی و نظریه‏پردازی خود را با انتقاد از مورّخان پیشین و ارایۀ نگرشی نو از تاریخ شروع می‏کند و با ابداع دانشی جدید به نام «علم عمران» و بیان موضوع و بعضی از مسایل و قوانین حاکم بر آن، کارش را به پایان می‏رساند و ادامۀ راه را از محققان پس از خود طلب می‏کند.
آن‌چه بیش از هر چیز دیگری موجب شد وی از علم تاریخ به «علم عمران» رهنمون گردد، نحوۀ مطالعه و دیدگاه انتقادی او از تاریخ بود. وی از پیشینیان خود بدین علت که حسّ کنجکاوی و شیوۀ علمی نداشته‏اند، انتقاد می‏کند(۱۶) و خود با بررسی‏های خاصش تحوّلی در تحلیل‏های علمی زمانه به وجود می‏آورد.
وی در دیباچۀ مقدّمه، وارد بحث علم تاریخ می‏شود و بیان می‏دارد: تاریخ از جمله فنون متداول در میان ملت‏هاست که هم مردم عادی و هم پادشاهان به معرفتِ آن اشتیاق دارند و در درک و فهم آن، همۀ مردم یکسان‌اند. وی ادامه می‏دهد که تاریخ دارای دو بعد است: ظاهری و باطنی. در بعد ظاهری، تاریخ مورد شناسایی مورّخان پیشین قرار گرفته، موضوع علم تاریخ را تشکیل می‏دهد.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.