از تاریخ نگاری سنتی تا تاریخ نگاری نوین

چهار شنبه 3 اسد 1397/

mandegar-3در تاریخ نگاری سنتی، مورخ به دنبال واقعه‎یابی بود و به یک تاریخ مرده می‎انجامید؛ در تاریخ‎نگاری مدرن تلاش می‌شود مورخ حداقلی از تفکر و تحلیل را داشته باشد، تا بتواند رخدادهای گذشته را عمق و جان و معنا بدهد و با تحول تاریخی به سوی فهم گذشته برود و بتواند یک مجموعه‎ای معنادار را تولید کند.
تاریخ‎نگاری در عمل فرایند گزارش رخدادهای تاریخی در قالب روایت‎های مکتوب تاریخی است که با بازنمایی گزارش‎های تاریخی یا تحولات تاریخی در چارچوب یک گفتمان خاصی صورت می‎گیرد و با روش‎ها، دریافت‎ها و نگرش‎های گوناگونی همراه است.
برای این که به تعریف تاریخ‎نگاری نوین برسیم باید تعریفی از تاریخ‎نگاری سنتی داشته باشیم. هم‎چنان که وقتی ما می‎خواهیم از مدرنیته سخن بگوییم، مجبوریم سنت را تعریف کنیم؛ هنگامی که می‎خواهیم انسان جدید را تعریف کنیم، باید از انسان سنتی آغاز کنیم.
نخستین مشخصه‎ تاریخ‎نگاری سنتی این است که تاریخ نگاری سنتی اساسا یک نوع تاریخ‎نگاری نقلی است. یعنی وقایع‎نگارانه و توصیفی است. و در آن تبیین، تحلیل و بررسی علت‎جویانه رخدادها، خیلی مدنظر نیست. وقتی تاریخ‎نگاران سنتی می‎خواستند رخدادهای روزگار پیشین و گذشته خود را روایت کنند معمولا رونویسی می‎کردند وهیچ استنادی نمی‎دادند. بنابراین یکی از مولفه‎های تاریخ‎نگاری سنتی این است که شما استناد و ارجاع به منابع را نمی‎بینید.
ویژگی بعدی تاریخ‎نگاری سنتی این است که به لحاظ موضوعی فقط به رویدادهای سیاسی و آن‎چه که در درون خاندان‎های حکومتی می‌گذشت، می‎پرداختند؛ حیات اجتماعی ملت اساسا محل مطالعه تاریخ‎نگاری نبود.
از نظر معرفت‎شناسانه، امر معرفت‎شناسی تاریخ‎نگاری سنتی بر این باور بود که همه‎چیز نقشه‎ی از پیش طراحی شده‎ای خداوند است و انسان‌ها موجودات بی‎اراده‎ای هستند که ایفاگر نقش‎های از پیش طراحی شده‎ی خداوند هستند. بنابراین نوعی جبرباوری در نگاه به عوامل و تاثیر عوامل فرازمینی و فرابشری در متن رخدادهای سنتی وجود داشته است.
ویژگی بعدی، جایگاه مورخ در بطن تاریخ است. در تاریخ‌نگاری سنتی مورخ حضور چشم‎گیری در متن تاریخ و آن‎چه که می‎نویسد، ندارد. و در واقع کار او باور کردن، شنیدن و ضبط کردن وقایع است. دیگر این‎که سبک بیان آن‎ها متکلف و مصنوع است. و معمولا با احادیث و روایت و اشعار به شکل گزافه‎گویی‎هایی متن‎های را می‎انباشتند که بسیار خسته‎کننده است. با این امر معمولا حقیقت مطلب، فدای لفظ می‌شد. اگر ما برگردیم به طبقه و جایگاه اجتماعی مورخ، می‎بینیم که این مورخان سنتی معمولا از کارگزاران حکومت بوده‎اند؛ از دیوانیان سطح بالا، از وزرا و شخصیت‎هایی که در دربار حضور داشتند و با حاکمیت و قدرت سیاسی، پیوند داشتند.
به همین لحاظ این مورخان از نظر منابع وابسته به حکومت بودند. چرا؟ چون هیچ رسانه‎ی دیگری در اختیار مورخ نبود. آن‎ها مجبور بود در متن بسیاری از رخدادهایی که محل ثبت آن در تاریخ بود، حضور پیدا کنند و آن‌ها را از نزدیک شاهد باشند. علاوه براین مورخان سنتی به لحاظ معیشتی کاملا وابسته به دربار بودند و زندگی، زیست و امنیت آن‌ها کاملا به حسن نیت دربار و نوع همکاری و پشتیبانی مالی، ستادی و سیاسی حکومت بستگی داشت.
نتیجه این امر آن‎ها را دچار تنگناهای خاصی از نوع حقیقت‎پوشی و مصلحت‎اندیشی می‎کرد. از طرف دیگر مورخان برای تداوم فعالیت‎های حرفه‎ای خود ناچار بودند به حکومت وابسته باشند.زیرا اگر اثری می‎نوشتند و می‎خواستند این اثر محفوظ بماند و در اختیار نسل‎های بعدی قرار بگیرد این را باید به نهادها و موسساتی می‎سپاردند که کاملا در اختیار دربار بود. بنابراین تاریخ‎نگاری سنتی به مثابه یک ابزار مشروعیت‌بخش در خدمت ارباب قدرت بود که به همان نسبت می‎توانست به ابزار جهل و تحریف و برجسته‎سازی رخدادها و نادیده گرفتن بسیاری از رخدادها، تبدیل شود.
تاریخ‎نگاری جدید تقریبا نقطه‌ی مقابل تمام آن‎چه که ما به عنوان تاریخ‎نگاری سنتی برشمردیم، است. و در این‎باره نخستین مقوله، بحث روش است. اگر تاریخ‎نگاران سنتی به صورت توصیفی می‎نوشتند، تاریخ‎نگاران جدید به صورت علی، تبیینی و تحلیلی می‎نویسند. اگر آن‎ها نگاه مکانیکی به رخدادها داشتند و یک نوع علت را برای یک رخداد تاریخی مطرح می‎ساختند؛ مورخ تاریخی جدید، نگاه ارگانیک دارد و سعی می‎کند، زنجیره‎ای از علت‌ها را در تبیین رخدادهای تاریخی ببیند. اگر در تاریخ‌نگاری سنتی، مورخ به دنبال واقعه‎یابی بود و به یک تاریخ مرده می‎انجامید؛ در تاریخ‎نگاری مدرن تلاش برای این است که مورخ حداقلی از تفکر و تحلیل را داشته باشد، تا بتواند رخدادهای گذشته را عمق و جان و معنا بدهد. و در واقع با تحول تاریخی به سوی فهم گذشته برود و بتواند یک مجموعه‎ای معنادار را تولید کند.
مورخان جدید برخلاف تاریخ‎نگاران سنتی در متن تاریخ حضور دارند و نقش آنها در فرایند تکوین، تدوین و تحلیل رخدادها بسیار جدی و تعیین‎کننده است. او است که با گفت‎وگوی مستمر و مداوم خود با رخدادهای تاریخی و با کاربست عقل و توان‎مندی‎های ذهنی خود، می‎کوشد تا رخدادهای تاریخی را تحلیل کند. و بر اساس یک عینک و یک چارچوب تحلیلی خاص به سراغ گذشته برود. اگر مورخ سنتی غلام حلقه به گوش رخدادهای تاریخی بود، مورخ جدید غلام حلقه به گوش نیست بلکه او یک نقاد است.
اگر تاریخ‎نگار سنتی باور می‎کرد، تاریخ‎نگار جدید تردید می‎کند؛ و آن‎چنان تردید می‎کند تا بتواند دلایلی روشن در دفاع از تحولات تاریخی که می‎نویسد، بیابد. بنابراین تاریخ عمل مداوم تاثیریافتن مورخ و واقعیات از یکدیگر و گفت‎وشنود پایان‌ناپذیر حال و گذشته است. این راز پیدایش انواع متعدد و گونه‎های مختلف تاریخ‎نگاری در روزگاران ما است. اگر ما یک پدیده‎ی تاریخی را با منابع مشخصی در اختیار مورخان جدید بگذاریم، هرگز متن‎های تاریخی آنان، مثل هم نخواهد شد. چرا؟ چون کار بست عقل و تحلیل حضور مورخ و گزینش او و زاویه‎ی دید او و نیز روش او، فاصله کانون‎ها را متفاوت می‌کند.
از ویژگی دیگر تاریخ مدرن این است که اگر در تاریخ‎نگاری سنتی رخدادها بر اساس روزشمار یا سال‎شمار، به صورت وقایع پراکنده یا از هم گسیخته و گسسته نوشته می‎شدند، در تاریخ‎نگاری جدید، وقایع در یک منظومه‎ی منطقی چه از نظر محتوایی و چه روشی، نوشته می‎شود. یعنی رخداد به گونه‎ای در جایگاهی قرار می‎گیرد که گویی مورخ و پژوهشگر تاریخ همانند یک داستان‎نویس است. مثلا فلان رخداد را در فلان جایگاه قرار می‎دهد که اگر ما این جایگاه را جابه‎جا کنیم، به اصل داستان لطمه وارد می‎آید. ویژگی دیگر مورخ یا پژوهشگر تاریخ جدید این است که بر اساس مساله و سوال و بر اساس ابهامی که در ذهن او یا در ذهن جامعه‎ی علمی روزگار او وجود دارد، به سراغ گذشته می‎رود. و بنابراین با طرح فرضیات مختلف و با طرح پرسش‎های مختلف می‎کوشد به آن‌ها پاسخ دهد. و به این ترتیب حاصل کار او کاملا متفاوت از تاریخ‎نگار سنتی خواهد شد.
از نظر موضوعی و قلمرو تاریخ هم یک تحول گسترده‎ای در متن تاریخ‎نگاری سنتی و مدرن رخ داد. اگر مورخ سنتی صرفا به رخدادهای سیاسی محدود بودند، مورخان جدید همه‎ی ابعاد پیچیده‎ی زندگی اجتماعی انسان گذشته را موضوع مورد مطالعه خود قرار می‎دهند. نه تنها ارباب قدرت بلکه همه‎ی گروه‎های خاموش، گروه‎های مغلوب، گروه‎های ستمدیده و گروه‎های فراموش‎شده را مورد کنکاش خود قرار می‎دهد. تاریخ‎نگاری جدید در بستری پدید می‎آید که ما شاهد تغییر و تحول عنوان رعیت به عنوان ملت هستیم. اصلا مردم عادی موضوعیتی در تاریخ‎نگاری نداشتند. اما تاریخ‎نگاری جدید کوشید همین توده‎ها را محل مطالعه قرار بدهد. افزون بر این، خود این توده‎ها وارد فرایندهای تاریخی شدند. دیگر تاریخ‎سازان ما صرفا ارباب قدرت نبودند بلکه همین توده‎ها بودند که با آن‎ها در افتادند و آن‎ها را از اریکه‎ی قدرت به زیر کشیدند و با آن‎ها درگیر شدند. ساختارها و نهادهای دمکراتیک پدید آوردند و خود تاریخ‎ساز شدند.
تحول معرفتی، مولفه‎ی بعدی است که تاریخ‎نگاری جدید را از سنتی جدا می‎کند. اگر تاریخ‎نگار سنتی، تاریخ را نقشه‎ای از پیش طراحی شده خداوند می‎دید، تاریخ نگار جدید و اساسا تاریخ جدید، تاریخ را عرصه‎ی تجلی ارداه‎ی انسان و عرصه‌ی اندیشه و عمل انسان می‎پندارد. او به هیچ منشا فرازمینی در پیدایش رخدادهای تاریخی پای‎بند و قائل نیست. از نظر زبانی نیز اگر تاریخ‌نگار سنتی مجبور بود برای دربار با نثری متکلف و مصنوع، نوعی فضل فروشی کند، تاریخ‎نگار جدید می‎کوشد به زبانی بسیار ساده و سلیس و همه فهم مطلب بنویسد.
در دوره تاریخ‎نگاری جدید با انواع متعددی از منابع تاریخی مواجه می‎شویم. اگر در روزگاران پیشین تنها متن‏های تاریخی سنتی بودند که می‎توانستند اطلاعات تاریخی عرضه کنند، و مورخ امروز برای مطالعه‎ی جامعه‎ی پیشین باید به آن منابع که البته با هزار صافی و سانسور نوشته شده بودند رجوع کند، در دوره جدید، ما شاهد شکل‎گیری منابع رقیب هستیم. منظور از منابع رقیب، همه‌ی منابعی است که خارج از چارچوب‎های رسمی حکومت نوشته می‎شوند و حاوی داده‎های تاریخی هستند؛ مانند سفرنامه‎ها، خاطرات، روزنامه‎ها، اسناد و مدارک آرشیوی. بدین ترتیب تاریخ‎نگاری جدید در یک فضای دموکراتیک شکل می‎گیرد. در فضایی که امکان تبادل آزاد اطلاعات و اخبار وجود داشته باشد و رسانه‎ها منحصرا در اختیار دولت نباشند.
آزادی بیان و قلم و اجتماعات وجود داشته باشد، و روزنامه‎ها و شب‎نامه‎ها و انواع تریبون‎های مختلف بتوانند بسیاری از مسائل ناگفته و حتا پیچیده‎ترین مسائل سیاسی را در معرض عموم قرار دهند. و در واقع در مسیری گام بردارند که هیچ اسرار مگویی باقی نماند.

منبع: خانه اندیشمندان علوم انسانی

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.