استقبال از تفکر و اندیشۀ انتقادی

شکرالله شهریار/ سه شنبه 16 عقرب 1396/

تبار واژۀ «کرتیک» که در تمام زبان‌های اروپایی به معنای نقد به کار می‌رود، به واژۀ krites یونانی می‌رسد، به معنای جداسازی و گاه داوری است. در زبان فارسی نیز نقد به مفهوم جدا کردن سره از ناسره معنا می‌دهد. در این مقال و نبشتۀ کوتاه، از مفهوم و معنای لغت‌نامۀ تفکر می‌گذریم و بیشتر به ماهیت و جایگاه نقد و تفکر انتقادی میان نسل دانشگاهی ما که خردِ نقاد و نقال جامعه را حمل می‌کند، می‌پردازیم.
در ادبیات دورۀ روشنگری که از اروپا سر بیرون آورد، هیچ تحول فکری به اندازۀ بسط و گسترش «اندیشه و تفکر انتقادی» بر ذهن، اندیشه، جهان‌بینی و باورهای انسان تأثیرگذار نبوده است. بنابراین، مناسبات فکری و اجتماعی جوامع امروزی با تفکر روشنگری پیوند دارد؛ به «تفکر انتقادی» به عنوان پدیدۀ روشنگر بیش‌تر از پیش مجال و فرصتِ سخن‌گفتن و حق ابراز بیان را دادند. مدرنیته که به عصر جدید شکل و شمایل منحصر به فرد بخشید و براساس نقد سنت‎ها و سخن نقادانه شکل گرفت، مدیون «تفکر انتقادی» است که از قرن هژده به بعد توسط فیلسوفان و دانشمندان غربی باب شدند. از این دوره به بعد، جهان جدید همۀ پدیده‌ها، اعم از اسطوره و افسانه، دین و ایدیولوژی، فلسفه و نهایتاً پدیدۀ علم را مدام زیر تیغ برندۀ نقد قرار داده و هیچ نوع حد و مرز و قداست، نمی‌شناسند. «تفکر انتقادی» از این پس همانند مرگ به سراغ همه رفته و بدون اندک‌ترین رحم و ترحم، به داوری و نکته‌پردازی می‌پردازد.
بدون شک، جهان جدید از دوران روشنگری در غرب که «اندیشۀ انتقادی» به صفت چراغِ رهنما در دست هر عالم و دانشمند محک زده شد، زمینه و بستر ترقی و انکشاف دنیای نو را به ارمغان آورد. دنیای که امروزه نظام حقوقی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، تکنالوژی و… از آن، متأثر از علم جدید است که در فرایند «تفکر نقادانه» جان پیدا کرده که شاید به تناسب نظام‌های گذشته، از کم‌ترین عیب و نقض در سطح مناسبات فردی، اجتماعی و جهانی بهره‌مند باشد. بهرمندۀ انسانِ مدرن، تنهاوتنها از یُمن و برکت «تفکر انتقادی» است که انسان مدرن را شکاک و جست‌‌وجوگر می‌سازد. در عوض، خاموشی و سکوت را ننگ و توهین به خرد انسان عصر جدید پنداشته که بدون تعمق و تعلل، رهروی راهِ گذاشته‌گان خویش باشند و بدون اندک‌ترین دخل و تصرف در فکر آنان، دست‌روی‌دست، لب و چشم را بسته، مهر تایید بگذارد.
بناً جامعه‌یی که ما در آن زیست داریم، بریده از پیشینۀ تاریخی و فرهنگی آن. «فرهنگ نقد» به آن زیبایی و جسارت که در جهان دیگر پذیرفته می‌شود، وجود ندارد. شاید هم پذیرش «فرهنگ نقد» جامعه‌، به کمیت و کیفیت بالای سواد و سایر عناصر و سازه‌ها ارتباط داشته باشد که جامعۀ ما هنوز به آن نرسیده است، ولی نمی‌شود تحولات یک‌و‌نیم دهۀ آخر و باز شدن درهای دانش و آگاهی به روی نسل دانشگاهی و حضور نیروی انسانی با کمیت و کیفیت نسبتاً تأثیرگذار را نادیده گرفت و از آن به آسانی گذشت. جو و فضای سیاسی در عرض پانزده سال پسین، خیلی از ارزش‌های جدید، از جمله آشنایی با مظاهر تمدن جدید و دانش جدید که در متن آن «نقد»، جوهر اصلی و اساسی علم جدید است را از طریق خلق نهادهای اکادمیکِ، چون دانشگاه‌ها و نهادهای همسو، فهم‌پذیر کرده است، اما باتوجه به فهم‌پذیری و سرازیر شدن این‌همه دانش، آگاهی و معرفت، «نقد و تفکر انتقادی» در جامعۀ ما کم‌ترین جای و فضا را می‌طلبد که در آن، «تفکر انتقادی» به عنوان پدیدۀ روشنگر جا داشته باشد.
اینک نه‌تنها در عالم واقع با اندیشه و خردورزی عصر جدید در جنگ و دشمنی استیم، بل تفکر انتقادی را به عنوان پدیدۀ روشنگر، مذموم و زشت و تابو می‌دانیم. نوع نگاه ما نسبت به «نقد» و اهمیت «نقد»، از نوع نگاه انسانِ ارزش‌باور است که تمامی داده‌های جهان مدرن را بر اساس ارزش‌ها و هنجارهای پیشینی مورد انکار قرار داده و متناسب به آن، ارزش‌های پیشینی داوری و قضاوت کرده و کسانی که در مخالفت و مغایرت با عقاید و باورهای ما برخیزد، کافر و زندیق و مرتد و… خوانده؛ گفتمان نقد را ضعیف و نحیف می‌کند. گفتمان حاکم در مناسبات خردورزی و نقادی جامعۀ افغانی ِمنجمله جامعه‌یی که ما در آن زیست و زنده‌گی داریم، گفتمانی است تقلیدی، پیرو و رهروِی راه گذشته‌گان. متأسفانه پارادایم فکری انسان جامعۀ ما باوجود فراخوندن به دگم‌اندیشی و قشری‌نگری، زمینۀ رشد استعداد‌های خلاق را که میل به نوآوری و خوداندیشی و خودسازی دارد؛ سد کرده و به مجرد نقد جریان و مناسبات و رویه‌های حاکم، تیغ‌ها را به رخ آنان گشوده و متهم به چی‌وچی….. می‌کند.
اینک آفت بزرگی که امرزه نسل جدیدِ ما را به شدت از پیشرفت و ترقی باز نگه‌داشته و مدام سیلی سنت را به رخ آنان می‌کوبد، آفتی است خطرناگ و عقب‌گرا که نسل نو را از نعمت «تفکر انتقادی» که مایۀ نجات جامعه در آینده و حال است، باز می‌دارد. فلهذا، هرنوع تحجرگرایی و قشری‌نگری که منفذ‌های جست‌وجو و پرسش را ببندد برای آیندۀ جماعت ما خطرناک و زیان‌آور است. حتا، زیانی که خود دگم‌اندیشان و خط‌کشان را نیز به آرامی و قرار نخواهد گذاشت. بنابراین، راه به غیر از پذیرش تفکر انتقادی به عنوان منجی و نجات دهنده از تفکر جزم‌اندیشی که در آن یک شخص و یک ایدیویوژی و… حق، و مابقیه محکوم به نیستی و نابودی و پیرو تمام عیار باشد، وجود ندارد. زیبایی و تعالی جامعه در تفکری است که همه، بالاستثنا حق بیان و نظر و رأی داشته باشند و در یک فضای امن و امان بتوانند دیدگاه خویش را در میان بگذارند… در غیر آن، روزگار ما بیشتر سیاه و تیره خواهد شد.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.