افغانستان و چالش‌های جامعه‌پذیری

هادی میران/ شنبه 17 سرطان 1396/

 بخش چهارم و پایانی/

mandegar-3هدفمند ساختنِ برنامه‌های رسانه‌ها
رسانه در اشکال مختلف آن، وسیله‌یی بسیار مهم برای انتقال فکر و اندیشه به منظور تغییر و جهت‌دهی افکار و رفتار عامه دانسته می‌شود. پیام رسانه‌یی، درست زمانی به مقصد نشسته و اثرگذار واقع می‌گردد که ماهیتِ آن مطابق با شرایط ذهنی و قدرت فهم و درکِ مخاطب طراحی گردد و به صورتِ استراتیژی برای نیل به هدفِ مشخص تعریف و تدوین شود. رسانه‌های افغانستان متأسفانه یکی از بی‌نظم‌ترین و از نظر محتوا یکی از فقیرترین رسانه‌‌های جهان به شمار می‌آیند. با یک تأمل اندک به محتوای رسانه‌های افغانستان میزان دانش، ظرفیت فرهنگی و خرد جمعیِ باشنده‌گان این سرزمین را می‌توان اندازه گرفت. درحالی‌که رسانه را قدرتِ نرم خوانده اند، با استفادۀ تعریف‌شده از آن می‌توان چشم انداز جمعی را متحول کرد و جهان و پدیده‌های پیرامون را نه آن‌گونه که هست، بلکه آن‌گونه که اراده شده، به تصویر کشید. جهان امروز و پدیده‌های پیرامونِ آن که آدم‌ها را به تماشا فرا می‌خوانند، چیزی نیستند جز تصاویر به‌هم پیوسته که زشتی و زیبایی صفاتِ ذاتی آن نیست و این صفات در واقع اغلب توسط چشم و زبان رسانه‌ها تعریف می‌شوند. گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر (۵) گفته بود که با استفاده از تبلیغاتِ هدفمند می‌توان جهنم را در ذهنِ توده‌ها بهشت تصویر کرد و بهشت را جهنم. این سخن گوبلز در واقع بیان یک واقعیتِ روان‌شناسی است که تبلیغاتِ تعریف‌شده چگونه می‌تواند واقعیت‌ها را با رنگ‌های متفاوت به تصویر بکشد. لذا با توجه به این واقعیت، هدفمند شدنِ برنامه‌های رسانه‌ها، یکی از رویکردهای بسیار موثر و دینامیک برای تغییر و تحول افکار و نگرش جامعه به‌خصوص اطفال می‌باشد که می‌تواند نقش و سهمِ بسیار جدی در کاهش تنش و تبلیغ و ترویج فضیلت‌های مدرنِ اخلاقی داشته باشد. بدون هیچ تردیدی با هدفمند ساختنِ برنامه‌های رسانه‌ها می‌توان افق جدیدی برای کشف سازه‌های همزیستیِ دوستانه گشود و کدورت‌ها و دورافتاده‌گی‌ها را با محبت و با دوستی‌ها و همگرایی‌ها جانشین کرد.
نتیجه
چنان‌چه که گفته آمد، جامعه‌پذیری یا پرورش اجتماعی، یک فرایند آموزشی است که اساس اولیۀ شکل‌گیری الگوهای رفتاری و اخلاق اجتماعی را از سال‌های طفولیت تا آخرین روزهای زنده‌گی تعین می‌کند. این فرایند همواره در حال تغییر و تحول می‌باشد که ماهیتِ آن در واقع ماهیتِ اخلاق و نگرش‌های مسلط بر مناسباتِ اجتماعی را در یک جامعه به نمایش می‌گذارد. همان‌گونه که پرداخته شد، در افغانستان اما این فرایند تحت تأثیر فرهنگ و سنت‌های قومی نتوانسته است که الگوهای رفتاری و نگرش فراقومیِ مبتنی بر اصول و فضیلت‌های رفتار و اخلاق مدرن انسانی را بسترسازی نماید. از همین‌رو عوامل بسیاری از پریشانی‌ها و مشکلاتی که روند تأمین امنیت و تحقق عدالت را با موانع مواجه کرده است، در واقع از همین آبشخور جامعه‌پذیری قومی تعذیه می‌گردد.
پس با فهم این واقعیت، به این نتیجه می‌رسیم که در افغانستان تا زمانی‌که فرایند جامعه‌پذیری از مرزهای آموزه‌ها و دلبسته‌گی‌های فرهنگ و سنت‌های قومی عبور نکند، عصبیت‌های قومی، زبانی و مذهبی به صورتِ خودکار فروکش نکرده و انتظار این‌که الگوهای رفتاری رایج دستخوش تغییر و تحول گردد، امری ناممکن خواهد بود. الگوهای رفتاری و جغرافیای نگرش و افکار آدم‌ها زمانی متحول می‌گردد که فرایند جامعه‌پذیری و محیط آن مبتنی بر آموزه‌های مدرنِ انسانی تعریف و با ظرفیت اندیشه و تفکر تزیین گردد. در این صورت، علامت‌گذاری‌های قومی جایش را به شهروند خواهد سپرد و تعاملات اجتماعی با معیارهای شهروندمحوری شکل گرفته و فرایند جامعه‌پذیری از دایرۀ تعلقات و گرایش‌های قومی و مذهبی خارج خواهد شد و شکل انسانیت‌محور خواهد گرفت. این تحول در واقع نخستین اقدامی دانسته می‌شود که از یک‌طرف راه عبور از سنت به مدرنیته را هموار کرده و از سوی دیگر، شرایط تمثیل و تمرین فضیلت‌های دموکراسی را فراهم می‌نماید. بازتعریفِ فرایند جامعه‌پذیری مبتنی بر آموزه‌های مدرنِ حقوق بشری برای نوجوانان شرایطی را فراهم می‌کند که با گذشت زمان، به منافع و ارزش‌های مشترک احساس تعلق کرده و از مرزهای دلبسته‌گی‌های قومی عبور می‌نماید. در افغانستان متأسفانه تاهنوز شهروند پدید نیامده و به همین دلیل است که ساختار حاکمیت و نهادهای اثرگذار در مراحل جامعه‌پذیری، به جای تبلیغ و ترویج احساسات و عواطف انسانی، تضاد و جدا افتاده‌گی‌های قومی، زبانی و سمتی را برجسته می‌سازند. اما در چنین وضعیتی، بازتعریف جریان جامعه‌پذیری از یک روند خالص قومی به یک فرایند شهروندمحوری تنها گزینه‌یی دانسته می‌شود که شرایط و امکاناتِ توسعۀ جامعه را در اشکال و ابعاد مختلف فراهم کرده و ارتقای ظرفیت فرهنگ تساهل و همدیگرپذیری را امکان‌پذیر می‌سازد. دست یافتن اما به این موفقیت، مستلزم مبارزه و تلاش‌های هدفمند است که از اندیشمندان یک جامعه آغاز گردیده و به فهم و صداقتِ قانون‌گذاران و مجریان قانون گره می‌خورد. هرگاه امکان بازتعریفِ آموزه‌های جامعه‌پذیری در این کشور فراهم نگردد، نوجوانان و جوانانِ امروز درست همان راهی را خواهند رفت که نسل دیروز رفته اند و امروزِ ما را پدید آورده اند. پس سعی کنیم با سرمایه‌گذاری روی جوانان و نوجوانان، پدیدآورنده‌گانِ فردایی باشیم که در آن فضیلت‌های انسانی شناسۀ خوبی‌ها و زشتی‌ها باشند.

۱- Durkeim , Emile (1976). The elementray forms of the religious Life. Allenandvin. London.
۲- Giddens, Anthony (2003). Sociology. Lund, Studentlitteratur.
۳ـ کاتب هزاره، فیض‌محمد (۲۰۰۶)، جلد سوم، انتشارات عرفان تهران
۴ـ واعظی، حمزه (۱۳۸۱ هجری شمسی)، افغانستان و سازه‌های ناقص هویت ملی، ناشر محمد ابراهیم شریعتی، چاپ یکتا تهران.
۵ـ خاطرات پاول یوزوف گوبلز ۳-۱۰-۱۳۹۶
http://www.bartarinha.ir/fa/print/338013

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.