امان‌الله خان و معارف عصری

محمداکرام اندیشمند/

بخش دوم/

mandegarاکنون که شما علما می گوئید که خروج صبیات نیز برای تعلیم مستحسن (پسندیده) نیست، بالفعل ما در این مفکورۀ تان با شما محض مراعات شرع شریف متفقیم اما گمان نمی کنم که دیگر علمای اسلام و فضلای هند، سند، مصر، مکه معظمه، مدینه منوره، شام، بیت المقدس، بغداد، بصره، کوفه و ترکیه در این نظر با شما متفق باشند. زیرا که در هر یکی از این بلاد معظمه ای اسلامی بتعداد غیر واحده مکاتب اناثیه موجود است……..
خودم بالفعل بر طبق مفکورۀ همین حضرات تعلیم صبیات را در خانه هایشان امر و اراده می کنم.»
هر چند امان الله خان تقاضای علما و شیوخ معترض را در لویه جرگۀ پغمان مبتنی بر انسداد مکتب دختران پذیرفت اما چند ماه بعد دو باره اقدام به ایجاد مکتب دختران در محوطه ای قصر سلطنتی کرد. وی تا سال ۱۹۲۸ که به شورش و مخالفت مسلحانه در کشور مواجه شد به تعداد مکاتب دختران افزود. وقتی در اواخر سال ۱۹۲۷ عازم اروپا گردید قبل از عزیمتش در جمعی از مردم به سخنرانی پرداخت و به تعلیم اطفال تأکید کرده گفت:
«اطفال تان را به مکتب بفرستید و ثروت تان را در تعلیم و تربیۀ اولاد به مصرف برسانید.»
زمانیکه شاه امان الله خان از اروپا برگشت بیشتر از گذشته به تعمیم و توسعۀ معارف در میان پسران و دختران توجه کرد:
«شاه در اخیر سپتمبر ۱۹۲۸ به ششصد نفر از مامورین عالی رتبۀ دولتی و بزرگان ومتنفذین درمورد تعلیم وتحصیل سخن گفت. تعلیم مختلط دختران و پسران را از شش سالگی تا ده سالگی در یک مکتب مورد تأیید قرار داد. و فرمان اجباری شدن تعلیمات ابتدایی را برای دختران صادر کرد.»

موانع انکشاف معارف در سلطنت امان الله خان:
امان الله خان در طرح رشد و انکشاف معارف به موانع متعدد مواجه بود. این موانع تنها به مخالفت تعلیم دختران و توسعۀ مکاتب عصری از سوی علمای دینی و برخی متنفذین اجتماعی و دخالت خارجی جهت بی ثباتی اوضاع و ناکام ساختن برنامه های اصلاحی شاه محدود نمی شد . کمبود و فقدان ابزار و امکانات توسعۀ معارف یکی ازمعضل های جدی تعمیم و تطبیق برنامه های گسترش معارف بود؛ معضلی که در طول تاریخ معارف عصری کشور و اکنون نیز گریبانگیر معارف افغانستان است. طرح و برنامه های دولت امان الله خان در مورد توسعۀ معارف عصری با ابزار و امکانات مورد نیاز این توسعه همآهنگی و همسویی نداشت. در حالی که طرح ایجاد و تأسیس صد ها مکتب در افغانستان ریخته شد، اما از معلم شایسته و مسلکی به حد مورد نیاز در آموزش و تدریس شاگردان خبری نبود. کتاب به عنوان وسیلۀ ابتدایی و ضروری در مکاتب به ندرت دستیاب می شد و محل مناسب برای ایجاد صد ها مکتب در پایتخت و ولایات وجود نداشت.
ادارۀ ناسالم و فاسد حکومتی عامل دیگری محسوب می شد که سد راه رشد معارف میگردید . فساد اداری و مالی در اداره های دولتی و منجمله در وزارت معارف نه تنها پیچیدگیهای موانع انکشاف معارف را پیچیده تر میساخت بلکه راه را برای رشد و توسعۀ معارف می بست. مسئولین فاسد و استفاده جو به جای کارصادقانه در تعمیم معارف و آماده سازی ذهنیت عامه در تأسیس مکتب و اعزام اطفالشان به مکاتب، اجباری بودن تعلیمات ابتدایی را وسیله ای برای رشوت ستانی می ساختند. برخی پژوهشگران ریشه های نارضایتی از اجباری شدن تعلیمات را حتی به این سوء استفادۀ عُمال حکومت مربوط میدانند:
«تحصیلات را برای اطفال اجباری نموده و این عمل یکی از رنجشهای عمومی بود؛ زیرا وسیله ای سوء استفادۀ حکام شده و برای اینکه اطفال را از رفتن مکتب معاف نمایند مبلغی از اولیای آنها گرفته و معافیت میدادند. و گاهی هم برای اینکه بیشتر استفاده نمایند طفل فلان محل را به مدرسه سه فرسنگی می فرستادند تا ولی طفل اجباراً برای استخلاص او مبلغی بدهد و این عملیات در معارف یکی از رنجش های بزرگ جامعه بود که اثرات آن در انقلاب ۱۳۰۷ (۱۹۲۹) ظاهر شد و با اینکه فیض محمد خان وزیر معارف وقت می خواست ظاهر سازی نماید، ولی به هیچ وجه اساسی نداشت و وزارت معارف هم مثل سایر وزارتخانه ها یا قدری هم بد تر بود.»
خصوصیات و روش شاه در طرح و تطبیق برنامه های مختلف اصلاحی و انقلابی اش از جمله در عرصۀ معارف بخش دیگر از عوامل منفی در مسیر توسعۀ معارف بود. به ویژه فساد در داخل دستگاه حکومت امان الله خان و روش شاه در رهبری و ادارۀ دولت و در طرح و تطبیق برنامه های اصلاحی در سال های اخیر و پس از بازگشتش از اروپا، موانع اصلی در پیشرفت معارف عصری محسوب می شد.
در این تردیدی نیست که امان الله خان در تاریخ شکل گیری و انکشاف معارف عصری افغانستان بنیانگزار و ترویج کنندۀ معارف عصری است.
امان الله خان به توسعه و گسترش معارف در کشور حرص و ولع داشت. از این رو او در تمام ملاقات ها و گفتگو هایش با مردم و مقامات حکومتی از معارف و ضرورت تأسیس مکتب و تعلیم و تربیۀ پسران و دختران کشور سخن می گفت. گاهی او در مقام سلطان و پادشاه کشور به مثابۀ داعی و مبّلغ مکتب و معارف در کوچه و بازار ظاهر می شد و تلاش میکرد تا مردم را به اهمیت معارف و اعزام فرزندانشان به مکتب آگاه و قانع سازد. خانم»تابو» (۲۰۰۴) زن صد ساله ای که پدرش غنی قصاب در دربار امیر حبیب الله پدر امان الله خان از قصابان دربار او بود می گوید:
«مثل دیروز به یاد دارم که امان الله خان و ملکه ثریا که چادرکی به سر داشت، درساحۀ سرچوک آمدند، مردم سراجی، رکاخانه، بارانه، باغ علیمردان و شور بازار جمع شدند. شاه و ملکه به نوبت در بارۀ حقوق و آزادی زنان و درس و تعلیم برای دختران صحبت کردند. امان الله واقعاً یک پادشاه معارف پرور بود. مردم را تشویق می نمود تا دختران خود را شامل مکتب سازند. امان الله خان عاشق پیشرفت ملت و ترقی مملکت خود بود.
وقتی در سال ۱۹۲۰ صنوف سواد آموزی تشکیل گردید، امان الله خان شخصاً در برخی از صنف های آموزش سواد، تدریس میکرد:
«یک روز او به مسجد شاه دوشمشیره رفت و سواد را به کلان سالان تدریس کرد. او در مسجد گفت یک شخص در ۲۳ روز می تواند نوشتن و خواندن را بیاموزد. باری او در قندهار به مردم گفت: اگر شما تعلیم یافته نیستید، کوشش کنید که اطفال تان را تحصیل کرده سازید. این تحصیل تنها برای پسران تان نیست بلکه برای دختران و خانم های تان باید باشد. شخص بی تعلیم هیچ کاری را کرده نمی تواند، شخص تعلیم یافته راه را یافته و هم در راه بهتر زندگی اسلامی خود مؤفق میگردد.»
علی رغم این همه ویژگیها و جایگاه منحصر به فردی که امان الله خان در شکل گیری و توسعۀ معارف عصری افغانستان داشت، برخی از دیدگاه ها و عملکرد موصوف زمینه های رشد و توسعۀ معارف را نا مساعد و نا هموار ساخت. یکی از نویسندگان و پژوهشگران غربی معتقد است که از مشخصات امان الله خان اظهارات مبالغه آمیزش بود. به باور او امان الله خان بین آنچه نظراً ممکن و آنچه عملاً امکان داشت تفاوت کمتر می دید.
نویسندۀ مذکور از محمود طرزی (پدر زن و وزیر خارجه در نخستین سال پادشاهی امان الله خان) نقل قول می کند که باری او گفت:
«امان الله خان بنای بزرگ و قشنگی را بدون تهداب تعمیر کرده است. با دور ساختن یک خشت تمام آن از هم خواهد پاشید.» و سردار گل محمد خان نمایندۀ سابق امان الله خان در هند یکسال بعد از سقوط سلطنت او گفت:
«امان الله خان شخصی بود تند خوی و خود سر، لجوج و بی پروا. به دلیل و استدلال وقعی نمیگذاشت.»

برنامۀ ناتمام و ناکام امان الله خان در مورد معارف عصری افغانستان:
نخستین تلاش در تاریخ شکل گیری و انکشاف معارف عصری کشور در سلطنت امان الله خان به شکست انجامید. تمام برنامه های شاه موصوف در اواخر سال ۱۹۲۸ میلادی به مخالفت و شورش مسلحانه در برخی نقاط کشور رو برو شد.
چرا چنین شد؟
چرا امان الله خان نتوانست به اهدافش در توسعه و تعمیم معارف عصری برسد؟
چرا حرکت در مسیر معارف عصری به ایجاد تحول در جامعه و در افکار و ذهنیت مردم نیانجامید؟
در مورد ناکامی طرح ها و برنامه های اصلاحی امان الله خان به ویژه در عرصۀ معارف و عوامل سقوط سلطنت او، دیدگاه ها و تحلیل های مختلفی وجود دارد. در برخی از این دیدگاه ها و بررسی ها گاهی یک عامل مشخص بر جسته می شود و به عنوان عامل اصلی مورد تأکید قرار می گیرد:
از دیدگاه تعدادی، دخالت خارجی و دست انگلیس عامل ناکامی امان الله خان در تحقق اصلاحات و تداوم سلطنتش تلقی می شود؛
در نظریات و داوری گروه دیگر، علمای دینی و برداشت های آنها و مردم از باور های دینی و مذهبی انگیزه و دلیل شکست شاه و اصلاحات او شمرده می شود؛
شماری از اشتباهات شخص شاه و ناتوانی او در ایجاد ادارۀ سالم و خدمتگزار سخن می گویند؛
جمعی از رقابت و منازعۀ قدرت در داخل دولت با شاه به عنوان عامل شکست اصلاحات و زوال سلطنت امان الله خان نام میبرند؛
و……………
در این تردیدی نیست که ظهور و زوال رویداد های اجتماعی در هر مقطعه ای از تاریخ ریشه در عوامل مختلف و متعدد دارد؛ اما شکست تلاش ها و برنامه های شاه امان الله در مورد معارف عصری و زوال سلطنت او در پیامد این شکست قبل از همه در ساختار قبیلوی جامعۀ افغانستان و اشتباهات شاه توأم با ضعف و ناتوانی او در ایجاد ادارۀ سالم و صادق برای مردم قابل مطالعه و بررسی است.
امان الله خان تلاش نامؤفق و بی ثمری انجام داد تا یک جامعه و کشوری دارای ساختار و اندیشه های قبیلوی و سنتی را از راه رشد و توسعۀ معارف عصری متحول و دگرگون سازد. هر چند تعارض و مخالفت این ساختار از عوامل مهم در ناکامی اهداف اصلاحی و انقلابی شاه امان الله بود، اما ضعف و ناتوانی شاه در ایجاد بستر مناسب در درون ساختار قبیلوی و سنتی افغانستان برای تحقق و تطبیق خواسته هایش و ناتوانی او در ایجاد ادارۀ سالم و خدمتگذار مجال و میدان بیشتر به مخالفت و ستیزه جویی این ساختار داد. از جانبی هم امان الله خان در طرح ها و عملکرد خویش در مسیر اصلاح و تحول میان کارهای فوری اصلاحات و کارهای دراز مدت و کوتاه مدت تفاوتی نگذاشت. او توجه و اقدامات خود را به رشد و توسعۀ معارف عصری به عنوان عامل اصلی تحول و ترقی در کشور با طرح و عملکرد شتابزده و غیر ضروری توأم نمود که بیش از بیش به مخالفت در جامعه انجامید. به ویژه شاه موصوف بعد از بازگشت سفر اروپایی خویش در تابستان سال ۱۹۲۸ به کشور با دیدگاه ها و اقدامات سطحی و بعضاً مضحک، نقش و اهمیت طرح های بزرگ و اساسی اصلاحی خود را در ذهنیت ها مخدوش و بی اعتبار ساخت. یک نویسنده و پژوهشگر امریکایی که سقوط سلطنت امان الله خان را در کتاب»اصلاحات و انقلاب ۱۹۲۹» مورد بررسی قرار داده است می نویسد.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.