انسـان‌شناسیِ درد و رنج

دیوید لوبروتون/ برگردان: ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور/

mandegar«رییس گروه، سه زخم به من نشان داد که روی آرنجِ خود داشت و گفت: باید یاد بگیرم که مثلِ یک هنرمند خودم را زخمی کنم. بعد، او به من یک تیغِ ریش‌تراشی داد و نشانم داد چطور باید روی رگم زخم بزنم تا خون جاری شود. من تردیدی نکردم». آن‌وقت او بلند شد، با غرور آرنجِ قربانی‌شده‌اش را نشان داد و انگشتش را روی رگی گذاشت که قبلا زخمی‌اش کرده بود.» می‌توانم بگویم من در کارم موفق شده بودم. برای اولین بار، چنین چیزی استثنایی بود و از این بابت به خودم افتخار می‌کردم. بعدها، این کار دیگر برایم یک عادت شد، هربار با هم جمع می‌شدیم و جایی از بدنم را می‌بریدم. » وقتی او در زندان بود از تازه‌واردها محافظت می‌کرد. او یک «رییس» بود: «من را با انگشت به همدیگر نشان می‌دادند: این همانی است که همۀ بدنش را از سر تا نوکِ پا بریده است. او از هیچ چیزی نمی‌ترسد. آن‌ها از من می‌‌ترسند». آدم از طریقِ حس‌هایش کشف می‌کند که چطور باید نسبت به دوستان دیگرش برتری داشته باشد: «یک بار در خانه تنها بودم و دوستانم می‌آمدند که مرا بیرون ببرند که آبجو بخریم، من چاقویِ همه‌کاره‌‌ام را برداشتم، دستم را خوب دراز کردم و طوری بریدم که دیده شود. این برای آن بود که دیگران از من بترسند. بعد یک تی‌شرتِ سفید پوشیدم که با سُرخی رنگ ِخون، خوب خودش را نشان بدهد. حتا در جاهای مختلفِ بدنم چسب زخم زدم که مردم فکر کنند همه جایم را بریده‌ام. اول این کار را برای این انجام می‌دادم که خودم را آدمِ خشنی نشان دهم، اما بعدها برایم به یک نیاز تبدیل شد.
این آزمون‌ها بین پسران گونه‌یی مناسکِ مردانه‌گی است که در آن‌ها باید خودشان را قابل نشان دهند و اجازه ندهند که شرایط آن‌ها را از میدان به‌در کند. اگر زنانه‌گی اغلب به صورتی بدیهی مشاهده می‌شود، مردانه‌گی باید خود را بسازد و فرد خود را شایستۀ این عنوان نشان دهد تا صفت توهین‌آمیز «اِوا خواهر» بر او نگذارند. ورود به مردانه‌گی شبیه به ورود به یک انتخابات است. فرد مذکر باید خودش را در میان مردان «حقیقی» به اثبات برساند و مرد «شود». بنابراین همیشه آزمون‌هایی هست که باید زیر نگاهِ آن‌ها انجام شوند و برای این امر نیاز به یک کار فرهنگی وجود دارد(گیلمور، ۱۹۹۰). در موقعیت‌های حاشیه‌یی‌شدن اجتماعی نظیر بی‌کاری، بی‌پولی، نداشتن برنامه برای آینده، ساختن یک هویتِ مردانه کاری عذاب‌آور است. پسر جوانی که احساس خوبی از زنده‌گی ندارد و احتمالاً یک موقعیت طرد اجتماعی را تجربه می‌کند، گرایش بدان پیدا می‌کند که به الگوهای مردانه‌گی آن‌هم در شکل کاریکاتوری آن‌ها پناه بیاورد. تحمل در برابر درد، در برابر خشونت، تحقیر زنان، درس نخواندن و تمایل به بی‌ادب بودن اشکالی هستند که به صورتِ مشترک بازشماسی می‌شوند و به جوان امکان می‌دهند مطمین باشد که دوستانش برای او ارزشی شخصی قایل خواهند شد. تناقض «مردانه‌گی»، در آن است که قضاوت دختران هیچ نقشی در تأیید «مرد شدن» ندارد. داوران، پسرانِ دیگر هستند. پرسه‌زدن پسرها، از یک هم‌جنسی اجتماعی خبر می‌دهد و هدف از آن‌ها تنها خود نشان دادن و تأیید شدن به وسیلۀ پسران دیگر است. مسأله آن است که مردان در نگاه مردان دیگر، مرد باشند «اولین وظیفۀ هر مردی آن است که زن نباشد.»
نو الیاس و ژ.ل.اسکوتسن وضعیت پسران جوانِ انگلیسی اقشار مردمی را توصیف کرده‌اند که از نبود بازشناسی دیگران در رابطه با خود رنج می‌برند. بدین ترتیب آن‌ها ناچارند برای ترمیم این وضعیت روی به ارزش‌های «مردانه»یِ مبالغه‌آمیز بیاورند تا آبروی‌شان حفظ شود. پیوستن به دار و دسته‌های [بزه‌کار] که بر اساس به چالش کشیدن دایم، تحریک کردن‌ها، خشونت‌های فیزیکی ساختار یافته‌اند، می‌توانند شک و تردید آن‌ها نسبت به خودشان را آرام کنند» و تأیید شدن نوعی «مردانه‌گی» مقطعی نشان می‌دهد که «آن‌ها برای خودشان کسی هستند» و بدین ترتیب می‌توانند در برابر نفی شخصیت مردانۀ خویش مقاومت کنند و با رفتارها و حرکات بی‌نتیجۀ خود، این مردانه‌گی را تقویت نمایند. مرد جوان در این‌گونه مناسک مردانه‌گی نوعی عامل حاد برای اثبات ارزش شخصی خود می‌یابد. برعکس، شانه خالی کردن از آزمونی در این زمینه غیرقابل تصور است؛ زیرا اعتماد به نفس او و جایگاهش در گروه را به خطر می‌اندازد. مسأله همیشه آن است که یک جوان نشان دهد بهترین است و یا نسبت به دیگران برتری دارد. نشان دادن هرگونه ترس از او یک «دلقک» خواهد ساخت که برایش یک شکست کامل است. الزامات مذکر بون به ویژه در ابعادی که به مردانه‌گی مربوط می‌شوند، بسیار سخت و دردناک هستند؛ همان‌طور که الزامات ظاهری برای مونث بودن در موقعیتی دیگر. فشار گروه دوستان بی‌رحمانه است. افراد نوبالغ در جوامعِ ما به صورتی پنهانی به همان اصول انسان‌شناختی می‌رسند که در جوامع سنتی با آن‌ها روبه‌رو هستیم و در آن جوامع اصل و اساس برای گذر به سن مردانه‌گی هستند. با این تفاوت که در جوامع سنتی این اصول با همراهی بزرگان و با مناسکی کردن انجام می‌گیرند.
از میان نمونه‌های دیگری که می‌توانیم در جامعۀ امریکایی به آن اشاره کنیم، بلاک و نیدرهوفر برخی از اشکال مناسک گذار را توصیف می‌کنند که در آن‌ها جوانان پاچوکوس، جوانان تازه به بلوغ رسیده با ریشۀ مکزیکی که در ایالات متحده زنده‌گی می‌کنند، باید نشان دهنند که ترسی از چیزی ندارند و برای این کار باید دست به جرایمی جدی و هولناک بزنند. جوان نوآموز ناچار است برای گذار از آزمون مرتکبِ عملی خطرناک شود، مثلاً سرقت کند و یا به کسی حمله کند. اما از این گذشته باید قابلیت مقاومتِ خود را در برابر درد نشان دهد. در محله‌های شرق هارلم، نوجوان در حالی که دو نفر بزرگ‌تر سخت او را گرفته‌اند، برای یک عملیات موسوم به «بمباران»، به وسیلۀ اعضای گروه در ناحیۀ شکم و سایر اندام‌ها زیر ضربات محکم قرار می‌گیرد. و در این حالت اگر تقاضا کند که او را نزنند، دیگر شایستۀ ورود به دسته نیست. تحمل شنیدن دشنام و کتک خوردنِ شدید بدون آنکه ناله‌یی از او بلند شود، نشانه‌یی از مردانه‌گی به شمار می‌آید. اما اگر از این آزمون موفق بیرون آمد، دیگر عضو کامل دسته می‌شود. م. پرو و ژ. بیبو به مناسک رمزآموزی جوانان کبکی که می‌خواهند وارد دسته‌های گانگستر بشوند اشاره می‌کنند: سوزاندن اندام‌ها زیر نگاه دیگران، زخم زدن بر بدن، کتک خوردن به وسیلۀ قدیمی‌تر‌ها، انجام یک «کار خلاف» از جملۀ این موارد هستند. ممکن است این‌ها صرفاً کارهایی رایج برای آزمودن افراد گروه باشد و یا مناسکی برای ورود به آن، اما در هر دو مورد آنچه انتظار می‌رود، نشان دادن ظرفیتِ تحمل درد بدون بروز کمترین نشانه‌یی از ضعف است.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.