اول جدی و سرنوشت مردم افغانستان

عبدالرازق وطنپال فروتن، ليسانس حقوق وعلوم سياسي/ یک شنبه 3 جدی 1396/

mandegar-3اول جدی درتاریخ معاصرافغانستان به خصوص دریک ونیم دهه اخیر، تأثیر شگرفی برسرنوشت سیاسی کشورداشته است ، که دراین میان بسیاری ازخوشبختی ها وشوربختی هارا نصیب مردم افغانستان نموده است که در اینجا به صورت اجمالی روی آن بحث صورت خواهد گرفت.
شانزده سال قبل ازامروز حملات یازده سپتمبرسال ۲۰۰۰میلادی بالای آسمان خراش های کشورایالات متحده امریکا عاملی گردید تا توجه کشورهای جهان به خصوص امریکا به افغانستان معطوف گردد.دراین میان، توافقات بن که درآن جریان سیاسی روم ،رهبران سیاسی مجاهدین ودیگراهل خبره افغانستان درآن اشتراک داشتند به این توافق رسیدند تا حامد کرزی را به عنوان رییس اداره موقت برای مدت شش ماه انتخاب نمایند. با وجودی‌‎که در ابتدا دراین کنفرانس عبدالستارسیرت بیشترین رأی را ازآن خود کرده بود، اما بنابر تأکید وخواست امریکا حامد کرزی به عنوان رییس اداره موقت برگزیده شد، بعد از این توافقات بود که استاد برهان الدین ربانی دراول جدی سال ۱۳۸۰ قدرت سیاسی را به شکل مسالمت آمیزبرای حامد کرزی سپرد وبه این ترتیب انتقال قدرت به شکل مسالمت آمیز صورت گرفت. گرچه تعدادی ازتحلیلگران سیاسی به این باورهستند که این انتقال قدرت بنابرفشارغرب صورت گرفته است، اما درتاریخ معاصرکشوریک فرهنگ سیاسی جدید رواج یافت.
حامد کرزی درحالی قدرت را به دست گرفت که افغانستان بعد ازبیست وسه سال جنگ های که ناشی ازتجاوزات بیگانه گان بود برای نخستین بار توجه کشورهای جهان و به خصوص امریکا را باخود جلب نمود دراین میان جهان در توافقات بن پذیرفت،که افغانستان را درمدت کوتاهی با کمک های خویش به کشورتوسعه یافته و شکوفا مبدل خواهند ساخت ، که دراین میان امید های زیادی را برای ملت ومردم افغانستان خلق کردند.اما دراینجا محراق موضوع این مختصربراین می چرخد، که مردم افغانستان آن آرمان های راکه درآغازسال ۱۳۸۰خورشیدی بعد ازاول جدی همان سال به ذهن می پرورانیدند تا کجا آن آرمان های ملی شان تحقق یافت.
بدون شک وتردید مردم وملت این خطه باستانی بعد ازاول جدی سال ۱۳۸۰خورشیدی که صفحه جدیدی درسیاست ،اقتصاد وفرهنگ کشورشان گشوده شد ، امید داشتند تا افغانستان درعرصه منافع ملی ، سیاست خارجی ، دولت داری، رفاه همه‌گانی، تأمین عدالت، تعلیم وتربیه وتحصیلات عالی به گونه ای بدرخشد وبه تعالی و بالنده‌گی دست یابد که به آسانی بتواند با کشورهای همسایه ومنطقه درکمترین زمان رقابت نموده وحتا هم تراز این کشورها گردد، اما غافل از این‌که رسیدن به این چنین اهداف والا ومقدس نیازمند رهبری دلسوز، با درایت وملت منور داشت، که درآن زمان افغانستان از یک طرف درحالتی قرارگرفته بود که جنگ خانمانسوزتحمیلی بیگانه گان ملت را نهایت بیچاره ساخته بود، که نبودکمبودافراد متخصص ودلسوزمیدان را برای بیگانه‌گان هموارساخت تا به نام متخصصین وافراد فنی بسیاری ازپول های هنگفت کمک شده برای ملت ومردم افغانستان را به یغما ببرند. از سوی دیگر فقدان یک رهبر مدبر باعث گردید که افغانستان درطی سیزده سال حکومت تحت زعامت حامد کرزی نتواند به توسعه و رفاه برسد. البته : تغییراتی که بعد از تحولات سیاسی دهه هشتاد درکشوررونما گردیده است برای هیچ کسی پوشیده نیست ؛ اما با تناسب کمک های هنگفت جهانی که درتاریخ معاصر کشور این چنین کمک ها نظیر نداشته است بدون شک و تردید که پیشرفت، ترقی وتوسعه کشورما بسیار اندک بوده است.به هرحال در اینجا نگارنده لازم می‌دانم به صورت مختصر مکثی داشته باشم برترقی وتوسعه کشوردرعرصه های مختلف ازجمله:

اول- درعرصه سیاست خارجی ومنافع ملی:
ازآنجایی‌که سیاست خارجی ومنافع ملی باهم روابط تنگاتنگ وناگسستنی دارد ازهمین سبب دراینجا نگارنده لازم دانستم تا این دومورد رایکجا مورد کاوش بحث قرار بدهم.
درعرصه سیاست خارجی افغانستان ، بعد ازتوافقات بن درروابط بین‌المللی چنان تحول رونما گردید ، که می‌توان این دوره را به عنوان نقطه عطف درروابط خارجی افغانستان تلقی کرد.کشوری که ازسوی دشمنان اش به انزوای بین المللی رفته بود یک بارچنان پرچم اش درکشورهای جهان درکنفرانس های بزرگ کشورهای جهان وسازمان ملل متحد برافراشته وبه اهتزازدرآمد وسرود ملی اش به گوش ها طنین اندازشد، که دشمنان سوگند خورده این ملت سلحشور انگشت به دندان گرفتند. دراین میان بزرگترین رنج نصیب کسانی شد که نابودی افغانستان وبرداشتن نقشه سیاسی کشورمارا ازنقشه سیاسی جهان به ذهن می پرورانیدند.یک باردیگرآرزوهای رفتن افق های فردای کشوردردل هرافغان وطن دوست زنده شد وآنانی‌که درخارج کشوردردیارغربت به سرمی بردند ازمسرت وخوشی بالنده‌گی کشوراشک ریختند؛ زیرا مهاجرت دربدری ورنج دوری ازوطن آنان را بیشترازپیش مصمم تربرای بازسازی کشور نموده بودند.این بالنده‌گی‌ها وموفقیت ها همه دردوران طلایی حامد کرزی یعنی دوره موقت وانتقالی نصیب افغانستان عزیزگردید؛ اما دریغا وافسوس که این چنین پیروزی ها دیردوام نیافت دقیقاً بعد ازسال های اول ودوم دوراول ریاست جمهوری حامد کرزی بود که یک باردیگرهیولای تروریزم جهانی باحمایت سردمداران غرب وهمسایه جنوبی ما سربرآورد وافغانستان راکه جدیداً می‌خواست ازحالت جنگ به سوی صلح وامن حرکت نماید دوباره مورد حملات شدید خویش قرارداد. دراین میان دستگاه دیپلماسی افغانستان وخود آقای رییس جمهور نتوانست چنان سیاست خارجی ودیپلماسی فعالی را اتخاذ نماید که بتواند غرب را وادار به فشارهای قابل ملاحظه ای دربرابر حامیان تروریست درجهان نماید.
از سوی دیگر رییس جمهوری کشورما درآن زمان آقای حامد کرزی با مدارای بیش ازحد وبی مورد دربرابرهمسایه جنوبی ما زمینه را طوری مهیا ساخت که برای تروریستان وکسانی که می خواستند امنیت کشورومنافع ملی مارا تهدید نمایند مجال فعالیت بیشتررا پیدا نمایند در کنار این موارد، گاهی پاکستان را کشوربرادروگاهی به عنوان کشور حامی تروریست ودهشت افگن عنوان نمودند وبه این ترتیب درسیاست خارجی افغانستان بدون شک تزلزل ودوگانه‌گی را به وجود آورد و تا جایی هم تملق دردیپلماسی ازسوی حامد کرزی در برابر پاکستان به جایی رسید ، که با مرگ بی نظیر بوتو دختر ذوالفقارعلی بوتوی مکار، پرچم افغانستان را نیمه برافراشته ساخت.
تاریخ نگاران وتحلیلگران سیاسی افغانستان می‌دانند که ذوالفقارعلی بوتوی مکار پدر بی نظیر بوتو وخود خانم بوتوچه جفاهایی را که برای کشورومردم ما روا نداشته اند.درعین حال حکومت افغانستان درروابط خود با امریکا در طی سیزده سال حاکمیت حامد کرزی چنان فراز و نشیبی ها را شاهد بوده است که توجه هر مبصر سیاسی، تحلیلگر وتاریخ نگار را به خود جلب می نماید آن هم ازاین سبب که ازآن دل باخته گی حامد کرزی وتعدادی حامیانش به حکومت جورج بوش تا نفرت پراکنی ودوری ازحکومت بعدی امریکا تحت زعامت بارک اوباما شماری تحلیلگران سیاسی دراین راستا حامد کرزی را متهم به تکلیف روانی نموده وعنوان می نمایند که حامد کرزی دراخیرحکومت خویش شاهد یک نوع درگیری لفظی با غرب به خصوص با امریکا را درپیش گرفت که خواست در دقیقه نود، خود را نزد مردم افغانستان قهرمان بتراشد .به هرتقدیر،این کارکردهای حکومت حامد کرزی دربخش دیپلماسی وسیاست خارجی دردوران اخیرحاکمیت سیاسی اش باعث گردید که افغانستان بهایی زیادی بپردازد تاغرب اززعامت جدید بعد ازسال ۲۰۱۴میلادی حمایت نماید.

دوم-درعرصه اقتصادی ورفاه همه‌گانی:
درعرصه اقتصادی ورفاه همه‌گانی آنچه را مردم افغانستان ازکمک های جهانی و کشورهای قدرتمند دنیا توقع داشتند هرگزبرآورده نشد به این معنی که براساس آمارهای که داده شده است کمک های سخاوتمندانه جهانیان با افغانستان به خصوص ایالات متحده امریکا معادل با طرح مارشال برای بازسازی اروپا بعد ازجنگ دوم جهانی بوده است،اماطرح مارشال توانست که کشورهای اروپایی را به توسعه ورفاه همه‌گانی برساند ، ولی درکشورما با وجود این چنین کمک های جهانی بنابرضعف مدیریت منابع اقتصادی وبی بند و باری‌های که ناشی ازسیاست‌های اشتباه آمیز اقتصادی حکومت حامدکرزی بود افغانستان نتوانست رشد اقتصادی قابل ملاحظه ای را در تناسب با پول های کمک های جهانی داشته باشد. چنانچه ازسال ۲۰۰۲میلادی به این طرف ۱۴۰میلیارد دالربه مقصد ایجاد وتقویت قوای امنیتی بازسازی، حکومت داری خوب،مبارزه علیه مواد مخدر، فساد اداری وظرفیت سازی درافغانستان به مصرف رسیده است.
سیستم بازارآزاد که الهام گرفته ازنظام اقتصادی غرب است ولیبرال ها ازآن سرسخت طرفداری می کنند؛ به شکل کورکورانه بدون درنظرداشت شرایط اقتصادی افغانستان پیاده گردید که دراین میان نظام بازارآزاد به شکل لجام گسیخته در مارکیت های اقتصادی افغانستان ظهورکرد که با خود احتکاروانحصار مواد اولیه توسط تعدادی افراد زورمند وبا نفوذ با را باخود داشت.این درحالیست که افغانستان درگذشته نظام اقتصادی فیودالیزم ، سوسیالیزم ونظام که کاملاً اقتصاد درکنترول وانحصاردولت بود شاهد بوده است. تعدادی ازطرفداران نظام بازارآزاد تصورمی کردند که بدون بازارآزاد نظام دموکراسی مرده است درحالی‌که به باورتعدادی ازکارشناسان اقتصادی وعلوم سیاسی این امریک اشتباه محض است.
و اما در مورد رفاه همه‌گانی باید گفت که درابتدایی سال ۱۳۸۰خورشیدی بسیاربا سروصدا های پرطمطراق درمورد زنده‌گی رفاه مند برای مردم افغانستان وعده داده شد ، اما درعمل دید شد که کمک های جهانی درانحصارزورمندان قرارگرفت ودرجهت ساختن فابریکه های تولیدی که کشورازنظراقتصادی به خود کفایی برساند کاری مثمری صورت نگرفت. نگارنده می پذیرد که سیاست های همسایه های ما دربخش اقتصاد طوری طراحی گردیده بود که هرفردی که فابریکه ای تولیدی را می خواست فعال نماید ازطرف کشورهای همسایه ما همان امتعه تولیدی به قیمت ارزان به کشورما وارد می گردید تا این‌که تاجرملی مارا ازپادرمی آورد . درآن زمان می شد دولت با سیاست های خردمندانه اقتصادی ازتجارانی حمایت مالی می نمود تا دربرابرسیاست های شوم اقتصادی کشورهای همسایه تاجرملی درقسمت ساختن فابریکات تولیدی ورشکست نمی گردید.به هرحال ،درطی سیزده سال زعامت حکومت قبلی افغانستان ازنظراقتصادی چنان بی نظمی ها وانارشیزم حاکم گردید که دربسیاری کشورهای جهان نظیرآن دیده نشده است. به جای فابریکات تولیدی کالا های اقتصادی ، هوتل های مجلل ومهمان خانه های مفشن ساخته شد وتعدادی ازکسانی که دردولت داری ازنظراقتصادی بی‌سواد بودند بالای ساختن چنین هوتل ها ومهمان خانه ها فخرفروشی می کردند.
بالای بلند رفتن تولید ناخالص ملی توجه صورت نگرفت وعایدسرانه یک افغان درنهایت امربه هشتاد دالررسید که بدون شک با درنظرداشت پول های هنگفت کمک شده جهانی وامکانات اقتصادی کاملاً کندی رشد اقتصادی را نشان می‌دهد. چنانچه درفهرست مرتب سال ۲۰۱۵م برنامه انکشافی ملل متحد درشاخص توسعه ورشد انسانی ، ازجمله ۱۸۸کشوردرفهرست مرتبه دردرجه ویا مقام ۱۷۱ قرار دارد.
سوم-درعرصه فرهنگی: افغانستان بعد ازاول جدی سال ۱۳۸۰خورشیدی باوجودی‌که شاهد تحولات سازنده ومثبتی بود، اما آنچه پیشرفت ورشد فرهنگی کشورایجاب می نمود هرگزافغانستان درطول سیزده سال حکومت قبلی شاهد درخشش فرهنگی نبوده است.دراینجا نگارنده لازم می‌داند تا درعرصه فرهنگی توسعه کشوررا دربخش های معارف ، تحصیلات عالی به صورت کوتاه مورد مداقه وبررسی قراربدهد.
معارف: با وجود ساختن واعمارمکاتب مجلل وتعدادی هم ستندرد درسراسرکشور وبا به وجود آوردن نصاب نسبتاً خوب که عاری ازمشکلات نیست ،درقسمت تربیه استادان مسلکی مضامین معارف کاری شایسته ودرخورتوجه صورت نگرفت. استادان لایق وشایسته ازاستادان نهایت ضعیف وبیکاره تفکیک نگردید ونسل جدید درطی یک ونیم دهه اخیر، نیمه باسواد وحتی تعداد شان بی‌سواد تربیه شدند. این جفای بزرگ به حق این مردم درحالی صورت گرفت ، که بسیاری ها به نام مشاور و کارشناس تعلیم وتربیه دروزارت معارف با معاش های گزاف حق استادان دلسوزاین کشوروفرزندان این سرزمین را به یغما بردند ودرسطح سیاست های کلان فرهنگی کشوربه گفته یکی از اندیشمندان سیاسی وفرهنگی کشورآقای داکتر فرامرز تمنا، وزارت معارف کشوردرسلطه سیاستگران باقی ماند ودرطی یک ونیم دهه ما شاهد کدام وزیرمسلکی ودلسوزبرای معارف کشور نبودیم ،بل وزیرصاحبان معارف کشورپول های پروژهای بزرگ تعلیم وتربیه را با خود به یغما بردند. بلند شدن سروصدا های ایجاد مکاتب خیالی بزرگترین و مؤثق ترین مثال برای ماست. در حالی‌که ایجاب می نمود که حکومت جمع وزیرصاحبان معارف ودیگرمسؤولین بلند پایه وزارت محترم معارف با رویکرد خردمندانه وملی استادان وشاگردان را برای ایجاد تحول فرهنگی کشور تشویق می نمودند وبا فداکاری تمام درقسمت پیشرفت علمی وفرهنگی کشورمسؤولیت ایمانی ومیهنی خویش رادرقبال این ملت ادا می نمودند.
علاوه براین، بسیاری ازآفت های دیگری را در نظام تعلیمی وتربیتی کشوربه وجود آوردند ، که مجال بحث نمودن مفصل روی آن دراینجا نیست، اما این سطور بالا هیچ گاهی به این معنی نبوده است که مردم افغانستان علاقه وعشق به تعلیم وتربیه نشان ندادند، بلکه برعکس شهروندان این کشوراعم ازباسواد وبی سواد با علاقه سرشارحاضرگردیدند تا فرزندان شان نسل با سواد وازنظرفکری روشن بارآیند ،اما مدیریت این روند ازسوی حکومت و مسؤولین وزارت معارف به گونه‌ای به پیش برده شد که بزرگترین جفا را به حق مردم علم دوست این خطه باستانی روا داشتند.
تحصیلات عالی:آنچه با شجاعت تمام وبا جرأت هرنویسنده بادرک درمورد تحصیلات عالی کشوروسطح پیشرفت دراین راستا می‌تواند عنوان نماید این است که نبود اندیشه دروجود استاتید دانشگاه های کشوربزرگترین چالش فرا راه جهش به سوی تعالی وتوسعه تحصیلات عالی کشور قرار گرفت. برهمه هویدا است که درزیرسایه حاکمیت سیزده ساله حامد کرزی تعداد دانشگاه‌های دولتی وخصوصی درسطح کشوربیشترگردید وکمیت دانشجویان به حدی رسید که همواره سیاست مداران ما برسرکمیت دانشجویان می بالیدند؛اما بزرگترین خلا، نبود اندیشه ملی وعلمی برای ایجاد تحول فرهنگی در کشور در سطح د انشگاه‌های کشور به حساب می رفت دراین میان تعدادی انگشت شمارواندکی ازاساتید با درک ومیهن دوست تحول فرهنگی درکشوررا بزرگترین آرمان ملی ورسالت میهنی خویش می دانستند ،اما این چنین استادان فرهیخته نتوانستند دربرابراژدهارهایی که وابسته به گروهای قومی، زبانی ، حزبی ومافیایی بودند تاب مقاومت بیاورند.
تاریخ فراموش نخواهد کرد،که تحصیلات عالی افغانستان درزمان حاکمیت سیاسی سیزده ساله حامد کرزی با امکانات نسبتاً خوب نتوانست که تحول علمی وفکری را درکشورورنما سازد ؛ زیراکه دانشگاه‌های کشورمملو ازاساتیدی گردیدند که از مجراهای قومی ،زبانی ، حزبی وگروهی به این سمت والاومقدس راه یافتند وتعدادی هم ازمجراهای قدرت زیبایی وخواست های سلیقوی استادان دانشگاه‌های کشوراستادان دانشگاه شدند.
درعین حال کرسی این وزارت همواره برای کسانی سپرده شده است که ازروی مصلحت وخواست های گروهای مافیایی تحصیلات عالی به این سمت دست یافته اند؛ چنانچه وزارت تحصیلات عالی کسانی نبوده اند که درک کامل ازوضعیت بدتحصیلی کشورداشته باشند ویا درزمینه رشد درست تحصیلات عالی کشورکدام اثرعلمی داشته باشند. همین که تعدادی افراد فاقد توانایی علمی به وزارت تحصیلات عالی راه یافتند یک ماه بعد دفعتاً به درجه های بلند علمی نایل می آیند اما ازحکومتی که تعداد جنرالان باسواد وبی سواد اش بیشترازجنرالان نظامی امریکا باشد بیشترازاین چه توقع را باید داشت، از همین رو زمانی‌ که وزیرصاحبان تحصیلات عالی کشور بعد ازتصدی یک ماهه این وزارت به صورت مفت وبدون کدام زحمت علمی به درجه های بلند علمی به صورت تقلبی نایل می آیند.این است داستان تحصیلات عالی در کشوری‌ که جوانان اش با آرمان های زیادی به سوی دانشگاه‌ها می روند ،اما درتحصیلات عالی اش به جزمواد فرسوده درسی و کهنه چیزی دیگری یافت نمی شود.ازهمین سبب است که فارغین دانشگاه‌های افغانستان به زودی در بازارکاربه خود شغل دریافت نمی توانند، تعدادی ازدانشگاه های خصوصی که سیستم تحصیلات عالی کشورهای خارجی را می‌خواهند پیاده نمایند درچنین دانشگاه ها صرف فرزندانی کسانی می توانند راه پیدا نمایند که دارای زنده‌گی مرفه و از سرمایه هنگفتی برخوردارهستند که این امربرخلاف تحصیلات عالی برای همه است ودراین میان بسیاری ازاستعداد های نهفته دروجود جوانان توانمند کشور دفن می‌شوند وحالا هم با تأسف فراوان که این روند کماکان ادامه دارد.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.