بررسی بلوغ با رویکرد فقه القرآنی در منابع شیعه و سنی و قانون

دکتور هجرت‌الله جبرئیلی/

بخش سوم/

mandegar۳/۱/۳/ ۱) «ابناء» یعنی فرزندان مؤمنان (پسران و دختران) آزاد و برده: جصاص از جابر بن زید روایت می کند که هدف «ابناء» یعنی فرزندان مؤمنان (پسران و دختران) است که احتلام را تجربه نکرده اند، اما عاقل شده اند (الجصاص، أحکام القرآن،۱۴۰۵ هـ: ۵/ ۱۹۲ ). قرطبی نیز به این نظر است (القرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ۱۳۸۴هـ:۱۲/۳۰۴ ).
در آیه دوم کسانی هستند آنان احتلام را تجربه کرده باشند، که این امر باقی است، به طریق اولی در زمانی که حق دخول بدون اجازه را بر پدران‌شان در این ساعات سه گانه را ندارند، زن باشند یا مرد (الجصاص، أحکام القرآن،۱۴۰۵ هـ: ۵/ ۱۹۲ ). تفسیر شیعه نیز با اهل سنت تا اینجا یکسان است (مقدس اردبیلى، زبده البیان فی أحکام القرآن‏، بیتا: ۵۵۰) . اما فاضل جواد از شیعه به نقل از مجمع البیان تمییز را در اطفال نارسیده به احتلام شرط می‌داند، زیرا کسی که تمییز و شعور ندارد، استیذان نیز برای او نیست، از بهر عدم حصول که مقصود استیذان در آن نهفته است ( فاضل جواد،مسالک الأفهام إلى آیات الأحکام‏، ۱۳۶۵ ه. ش‏: ۳ / ۲۹۰)
۳/۱/۳/ ۲) «ابناء» یعنی احرار فقط: از اهل سنت مجاهد و عطاء به این نظر است، که کسانی که احتلام را تجربه نکرده اند، فقط شامل احرار و آزادگان اند و مفسران و فقهای شیعه نیز به این دیدگاه هستند (الجصاص، أحکام القرآن،۱۴۰۵ هـ: ۵/ ۱۹۲؛ القرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ۱۳۸۴هـ:۱۲/ ۳۰۵؛ مقدس اردبیلى، زبده البیان فی أحکام القرآن‏، بیتا: ۵۵۰ ؛ فاضل جواد،مسالک الأفهام إلى آیات الأحکام‏، ۱۳۶۵ ه. ش‏: ۳ / ۲۹۰). اما جصاص حنفی از زبان دیگران نقل می‌کند که عبد بالغ به مثابه حر بالغ است، در تحریم نظر به مولایش، پس چگونه آن‌ها در جمع صبیان و اطفال قرار گیرد که غیر مکلف اند. اظهر این است که مراد بردگان صغار و آزادگان صغار است که بالغ نشده اند (الجصاص، أحکام القرآن)،۱۴۰۵ هـ: ۵/ ۱۹۲ ).
با توجه به تفسیر مذاهب سنی و شیعه، همه فقیهان شیعه و سنی اتفاق دارند که حلم یا احتلام حد فاصل صغارت و کبارت، و نابالغیت و بالغیت است و هیچ اختلافی در این دیدگاه وجود ندارد.
۳/۱/۳/ ۳) گونه‌شناسی بلوغ: روش علماء و مفسران شیعه و سنی این است که در ذیل این آیه، مسأله بلوغ را مورد بررسی قرار دهند و نظریات علماء و فقهاء را مورد کنکاش و نقد قرار دهند. با پیروی از این سنت مفسران فقه القرآنی، و تتبع در نظریات شان این دیدگاه به نظر می آید که بلوغ به اساس دوگونه علایم بیولوژیکی و زمانی، شناخته می شوند، به این اساس، با این الگو بلوغ از دیدگاه شیعه و سنی مورد بررسی قرار می گیرد.
۳/۱/۳/۳/۱) دیدگاه بلوغ بیولوژیکی:
در ذیل بلوغ بیولوژیکی، دیدگاه های ذیل مورد بررسی قرار می گیرد.
۳/۱/۳/۳/۱/۱) دیدگاه بلوغ احتلامی: امام جصاص در تفسیر آیه ۵۹ نور « وَإِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ » می‌نویسد:
«دلالت روشن آیه این است که « أَنَّ الِاحْتِلَامَ بُلُوغٌ »، تجربه احتلام عبارت از بلوغ است (الجصاص، أحکام القرآن،۱۴۰۵ هـ: ۵/ ۱۹۵ ). قرطبی مالکی نیز می‌نویسد: أَیِ الْبُلُوغَ وَحَالَ النکاح ( القرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ۱۳۸۴هـ:۵/ ۳۴). امام شافعی می‌گوید: إنَّمَا هُوَ: عَلَى الْبَالِغِینَ (البیهقی، أحکام القرآن للشافعی، ۱۴۱۴: ۲/ ۲۲ ). ابن قدامه حنبلی می نویسد: که ابن منذر گفت که اجماع کرده اند که فرائض و احکام بر محتلم عاقل واجب می‌شود (ابن قدامه، المغنی، ۱۳۸۸:۴/۳۴۵ ). محقق اردبیلی از فقهای شیعه عین اجماع را با عین کلمات مانند ابن قدامه نقل می‌کند (المحقق الأردبیلی، شرح مجمع الفائده، ج۹، شرح ، ص ۱۷۸).
اکنون پرسش این است که در تعریف احتلام مذاهب اسلامی چی دیدگاه‌ها دارند؟
حنفیه احتلام را در اصل دیدن محتلم خویشتن خواب را در صورت وطیء تعریف کرده اند (السرخسی، المبسوط، ۱۴۱۴: ۴/۱۹۲)، با این تصور که احتلام در غالب اوقات سبب انزال آب منی می‌شود، از این رو علامت بلوغ قرار داده شده است، و هنگامی که بلوغ با احتلام ثابت شد، بلوغ با إنزال نیز ثابت می‌شود، زیرا از مفهوم احتلام بر می‌آید که متعلق به نزول آب است، نه به نفس احتلام، چرا که احتلام معمولاً سبب برای نزول آب منی است، از این جهت حکم معلق به آن است (الکاسانی الحنفی، بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع، ۱۴۰۶: ۷/ ۱۷۲) .
پس دیده می‌شود که در مجموع هدف حنفیان از احتلام با گسترش معنای فقهی آن، انزال منی است، چی در خواب باشد و چی در بیداری، چی با جماع و چی بدون جماع.
مالکیه از احتلام تعریف به دست نداده اند، و آن را به روش معمول میان مردم حمل کرده اند (البغدادی المالکی ، المعونه على مذهب عالم المدینه، بیتا: ۱۱۷۴).
شافعیه احتلام را مطلق انزال گرفته اند، و نوشته اند که احتلام عبارت از انزال منی جهنده از مرد یا زن در خوب، جماع و … است است، و آن عبارت از بلوغ است و حد اقل سن احتلام نزد آنان ده سالگی و نه سالگی است (الماوردی، الحاوی الکبیر فی فقه مذهب الإمام الشافعی ، ۱۴۱۹ هـ: ۲/۳۱۴، ۶/۳۴۳).
حنبلیه نیز در تعریف احتلام با حنفیه و شافعیه موافق اند، و نزول و احتلام را یکی می‌دانند که هر دو عبارت از بلوغ است (ابن قدامه، المغنی، ۱۳۸۸،: ۴/۳۴۵، ۹/۳۱۰) .
شیعه جعفریه نیز بلوغ را با احتلام ثابت می دانند، در شرح مقاصد جامع المقاصد محقق کرکی آمده است: «احتلام عبارت از خروج منی است که از پیش روی زن و مرد خارج می شود، و آن عبارت از آب جهنده است که از آن فرزند پدید می آید. برابر است که با شهورت، بدون شهوت، با جماع یا غیر جماع، در خواب یا بیدرای باشد، و این معنای شرعی آن است (المحقق الکرکی، جامع المقاصد، ۱۴۰۸: ۹/ ۱۸۶).
۳/۱/۳/۳/۱/۲)دیدگاه بلوغ إنباتی یا روییدن موی خشن در شرمگاه جلوی: هدف از آن روئیدن موی خشن پیرامون شرمگاه جلوی است «إنبات الشعر الخشن حول القبل» (أبوحبیب، القاموسی الفقهی لغه و فقها، ۱۴۰۸، ۴۲). در این مورد چند دیدگاه است:
دیدگاه اول: اثبات بلوغ به وسیله إنبات؛ برخی بوسیله إنبات بلوغ را ثابت می‌دانند. از ابن قاسم، سالم، یک بار امام مالک، امام شافعی در یکی از اقوالش، امام احمد، اسحاق و ابوثور به این دیدگاه بوده اند.
عمده استدلال این گروه، به حدیث عطیه قرظی است، بالخصوص امام شافعی. در حدیث او آمده است که: «عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ عُمَیْرٍ، قَالَ: سَمِعْتُ عَطِیَّهَ الْقُرَظِیَّ یَقُولُ: عُرِضْنَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ – صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ – یَوْمَ قُرَیْظَهَ، فَکَانَ مَنْ أَنْبَتَ قُتِلَ، وَمَنْ لَمْ یُنْبِتْ خُلِّیَ سَبِیلُهُ، فَکُنْتُ فِیمَنْ لَمْ یُنْبِتْ، فَخُلِّیَ سَبِیلِی (ابن ماجه، سنن ابن ماجه،۱۴۳۰ ه: ۳/۵۷۸ )؛ از عبدالملک بن عمیر روایت است که از عطیه قرظی شنیدم که می گفت:‌ در روز جنگ قریضه بر حضرت رسول الله عرضه شدیم،‌ آن روز فرمان چنان بود که کسی که موی خشن جلو شرمگاهش روئیده باشد،‌ کشته شود، ‌و کسی که این چنین نباشد،‌ رها شدود،‌ من کسی بودم که إنبات نشده بودم،‌ پس من‌رها شدم.
دلیل دیگر آنان فرمان حضرت عمر بن خطاب است، در فرمان او آمده بود: عَنْ أَسْلَمَ، مَوْلَى عُمَرَ أَنَّهُ أَخْبَرَهُ: أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ کَتَبَ إِلَى أُمَرَاءِ أَهْلِ الْجِزْیَهِ: «أَنْ لَا یَضَعُوا الْجِزْیَهَ إِلَّا عَلَى مَنْ جَرَتْ أَوْ مَرَّتْ عَلَیْهِمُ الْمَواسِی، (البیهقی، السنن الصغیر، ۱۴۱۰: ۴/ ۷ )؛ از اسلم آزاد شده عمر بن خطاب روایت است که او به فرمانهان خویش در مورد کسانی که از آنان جزیه اخذ شود،‌ نوشت: «جزیه را فقط بر کسانی که تیغ بتواند موهای خشن شرمگاه آنان را بردارد، جاری سازید.
باید دانست که سبز رنگ شدن (الْخُضْرَهِ) وپرزدار شدن مو (الزَّغَبِ) نزد اینان اعتبار ندارد، از احکام مو است. از مالکیان ابن قاسم گفته است که از امام مالک شندیم که می گفت: من به اساس حدیث عمر بن خطاب عمل می کنم.
ابوعمر بن عبدالبر می‌گوید در صورتی که کسی سال تولد خود را ندانست یا شمار سن خود را فراموش کرده باشد یا انکار کند، قانون إنبات بر او جاری می‌شود ( القرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ۱۳۸۴هـ:۵/ ۳۶).
دلیل دیگری این گروه، عمل حضرت عثمان است: عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُبَیْدِ بْنِ عُمَیْرٍ، – أَظُنُّهُ عَنْ أَبِیهِ: « أَنَّ عُثْمَانَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أُتِیَ بِغُلَامٍ قَدْ سَرَقَ قَالَ: «انْظُرُوا اخْضَرَّ مِئْزَرُهُ؟» فَنَظَرُوا فَإِذَا هُوَ لَمْ یَخْضَرَّ، فَخَلَّى سَبِیلَهُ» (ابن شبه،تاریخ المدینه: ‌۱۳۹۹: ۳/ ۹۸۰)؛ روایت است که جوانی نزد حضرت عثمان رضی الله عنه آورده شد، که دزدی کرده بود، او فرمان داد: «به شرمگاه او بببینید که آیا سبزر شده است.» نگاه کردند، سبز نشده بود،‌ آنگاه او را راها کردند.
با این دلیل نزد حضرت عثمان، «الخضره» نیز علامت بلوغ بوده است و یک قدم فروتر از فرمان حضرت عمر است.
ابن عربی مالکی به این نظر است که حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم، در بنی قریظه إنبات را اعتبار داد، پس عذر کسی که دو چیزی را که پیامبر اعتبار داد (إنبات و سن) را اعتبار نمی‌دهد و آن را تأویل می-کند، و اعتبار می دهد چیزی را که پیامبر لفظا آن را معتبر ندانسته است و در شریعت آن را نظری قرار نداده است (القرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ۱۳۸۴هـ:۵/ ۳۶).
روایتی دیگری که به آن استدلال کرده اند این است که از عُقْبَهَ بْنِ عَامِرٍ وَأَبِی بَصْرَهَ الْغِفَارِیِّ روایت شده است که « أَنَّهُمَا قَسَمَا فِی الْغَنِیمَهِ لِمَنْ نبت »؛ . این نیز دلالت بر این ندارد که آن ها إنبات را بلوغ دانسته باشند، زیرا تقسیم غنیمت برای صبیان بر وجه بخششی جایز است (الجصاص، أحکام القرآن،۱۴۰۵ هـ: ۵/ ۱۹۴).
شیعه جعفریه در گروه مثبتین بلوغ به وسیله إنبات قرار می‌گیرند: علامه حلی می‌نویسد: « ویعلم بلوغه بإنبات الشعر الخشن على العانه سواء کان مسلما أو مشرکا»؛ بلوغ شخص با روئیدن موی خشن در عانه برابر است که مسلمان یا کافر باشد، ثابت می گردد (المحقق الحلی، شرائع الإسلام، ۱۴۰۹: ۲/ ۳۵۲). شرط آن نزد آن ها این است که إنبات مختص به موی شانه است، که باید خشن باشد، و ضعیف نبشد، زیرا که در صغارت نیز پیدا می شود، که در ازاله این نیاز به تیغ و تراشیدن باشد که در پیرامون ذکر مرد و فرج زن باشد (المحقق الکرکی، جامع المقاصد، ۱۴۰۸: ۹/ ۱۸۸). این رویکرد شیعیان مبتنی بر فقه الاجماع است، نه فقه القرآن.
دیدگاه دوم: عدم إثابت بلوغ به وسیله إنبات: امام ابوحنیفه به این نظر است که با إنبات حکم ثابت نمی‌شود، یعنی إنبات بلوغ نیست، و نشانه‌ای بر بلوغ نیز نیست.
زهری و عطاء به این نظر اند که بر کسی که احتلام را تجربه نکرده باشد، حد جاری نمی‌شود، شافعی نیز بر این قول است. مالک نیز یک بار به این نظر بوده است، برخی از اصحابش نیز به این نظر بوده اند. دیدگاه ابن قاسم مالکی: دوست‌داشتنی‌تر نزد من آنست که بر او حد جاری نشود،‌ مگر با اجتماع إنبات و بلوغ. ظاهر این سخن آنست که إنبات و سن در اثبات بلوغ معتبر نیست (الجصاص، أحکام القرآن،۱۴۰۵ هـ: ۵/ ۱۹۴)؛ القرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ۱۳۸۴هـ:۵/ ۳۶؛ ابن قدامه، المغنی، ۱۳۸۸:۴/۳۴۵ ).
دیده شد که دیدگاه کسانی که مثبت بلوع با إنبات ثابت می شود، با رویکرد فقه الحدیث والأثر (یعنی فقه برآمده از حدیث و اثر)، نه با رویکرد فقه القرآن. جصاص حنفی با دیدگاه فقه القرآن نظریات آنان را نقد می‌کند. او به این نظر است که ظاهر « لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ » این را نفی می‌کند که إنبات بلوغ باشد. همچنان گفتار حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم: « وَعَنْ الصَّبِیِّ حَتَّى یَحْتَلِمَ » که خبر منقول به طریق مستفیض است، و سلف و خلف آن را در رفع قلم از مجنون، نائم و صبی، به کاربرده اند و در اثبات بلوغ با تجربه احتلام به آن استناد کرده اند.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.