جهانی‌شدن و دیپلماسی فرهنگی

دوشنبه 24 حوت 1394/

بخش ششم/

نویسنده: هاروی بی. فاین بام
مترجم: نوذر نظری

mandegar-3بعد از جنگ اول جهانی برنامه‌های همکاری دوجانبه و چندجانبه، منابع را به جانب نهادسازی در حوزۀ آموزش و پرورش روانه ساخت. بنابراین موجب ایجاد فرصت‌های زیادی برای دانشجویان و افزایش محققان برای سفر به ورای مرزها گردید. مهم‌ترین پیشرفت در حوزۀ مبادلات آموزشی بعد از پایان جنگ دوم جهانی، تحت تأثیرات طرحی که سناتور «جی. ویلیام فولبرایت» ارایه داد، به وقوع پیوست. این طرح شاید با ابهت‌ترین طرح در نوع خود باشد.
اگرچه مشارکت‌کننده‌گان هنر در این طرح مبادلاتی، تحت تأثیر مبادلات صورت گرفته در حوزۀ علوم انسانی و اجتماعی قرار گرفتند، اما توسعۀ علوم انسانی با برنامۀ دولتی مطالعات امریکایی بسیار مستحکم شد درحالی‌که دیگر برنامه‌های مبادله برای توسعۀ متوسط در منابع در دسترس که مبادلات هنری را هم دربر بگیرد، تدوین شدند.
طرح فولبرایت و برنامه‌های مبادلۀ متناسب با آن نه تنها در شروع برنامه‌ها و طرح‌های توسعه و مبادلاتی دولت‌ها مشارکت داشتند، بلکه اثرات اقتصادی سودآوری نیز به همراه داشتند. «ریچارد جی. آرنت»، دیپلمات باسابقه و مدیر سابق موسسۀ فولبرایت، عنوان می‌کند که سهم جامعۀ و اقتصاد امریکا همیشه روشن نیست؛ چرا که سرمایه‌گذاری‌ها برای دو دهه بر حسب روابط خارجی پرداخت نمی‌شدند، ولی نهایتاً چنین اقدامی صورت گرفت. او ادامه می‌دهد که دانشجویان مهمان به کشور خود مراجعه می‌کنند و تقریباً زود به شکل‌دهی دیدگاه‌های خود، ایجاد تقاضاهای جدید می‌کنند و نیازهای جدید را شکل می‌دهند و بازارهای جدیدی را برای تجارب و محصولات امریکایی باز می‌کنند. مبادلات فرهنگی نه تنها برای ارتقای اقتصاد تدوین می‌شوند، بلکه مزایای اقتصادی مانند تبلیغات سیاسی به عنوان نتیجه و محصول طبیعی این برنامه‌ها در صحنه ظاهر می‌گردند.
استراتژی دولت ایالات متحده، تقریباً همیشه در صدد تهیۀ سرمایه و پول و تشویق تحمل بار مبادلاتی بوده است که باید توسط بخش خصوصی کشیده شود و دلایل آن کاملاً مجزا از دلایلی بود که دیپلماسی فرهنگی را هدایت کرده‌اند. به علاوه، جای تعجب نیست که از آغاز قرن ۲۰، بزرگ‌ترین بازیگران در این حوزه، بنیادها و سازمان‌های غیر انتفاعی و نهادهای دانشگاهی بوده‌اند. گلاد ادامه می‌دهد که تنها در طول قرن بیستم نیست که سرمایه‌گذاران مبلغ، ابتدا موسسات تحقیقی خود را تشکیل دادند و سپس در عرصۀ توسعه و مبادلات آموزشی بر جوامع چیره شدند. ابتدا بنیاد راک‌فلر در حالی که فقط یک سال از عمرش می‌گذشت، در ۱۹۱۴م هیأت پزشکی چین را برای معرفی پزشکی غرب تاسیس نمود.
زمانی که بنیادهای آموزشی، پژوهشی و شرکت‌های گردش هنری و مبادلات بین‌المللی از هر نوع تشکیل شدند، جمع کثیری از کارهای خوب هم انجام گرفتند. در کنار این حقیقت که جریان‌های متداوم مهاجران به ترکیب فرهنگی امریکا افزوده می‌شوند، مبادلات فرهنگی غیر دولتی، مهم‌ترین نقطۀ ارتباطی بین امریکا و دیگر نقاط جهان تا دورۀ قبل از جنگ دوم جهانی بودند. اهمیت کانونی چارچوب‌بندی طولانی مدت روابط فرهنگی بین‌المللی، رشد آن در دورۀ جنگ داخلی در جوامع آموزشی و دیگر نهادهای مرتبط با آموزش عالی است. در حقیقت این سیستم خصوصی و داوطلبانه که با فاکتور نوع‌پرستی و اهداف ایده‌آلیستی پشت سرهم در کنار یک رویکرد نخبه‌گرایانه که جنبش تبلیغی قدیمی را در حوزۀ پژوهشی احیا می‌کنند، طیف متنوعی از سازمان‌ها است.
از دورۀ سال‌های ۱۹۲۰ به بعد این سیستم از مبادلاتی تشکیل شده بود که مرکب از چندین شبکۀ متقاطع بود: موسسۀ آموزش بین‌الملل تحت رهبری مهارنشدنیِ «الیهو روت» و «نیکلاس موری بوتلر»، انجمن کتاب‌خانه‌یی امریکا، شورای امریکایی جوامع آموزش‌یافته و شاخۀ امریکایی کمیتۀ همکاری عقلانی جامعۀ ملل. این سیستم هم‌چنین شامل اقداماتی بود که مستقیماً یا غیرمستقیم از دستاوردهای کنفرانس بین امریکایی برای حفظ صلح در سال ۱۹۳۶ جهش یافته بودند. در حقیقت، این خارج از سایۀ عمومی این کنفرانس و کنفرانس پان امریکایی بود که سیاست همسایۀ خوب را که وزارت خارجه راه انداخته بود، احاطه کرده بود و به دلیل نقش پیش‌روانۀ بخش خصوصی در روابط فرهنگی بین‌المللی که در سال ۱۹۳۸ اولین تقسیم‌بندی روابط فرهنگی را راه انداخت، این سیستم تا حدودی متفاوت بود. به علاوه، این سیستم محصول جهان‌گرایی روشن‌فکرانه‌یی بود که نتیجۀ تلاش سیاست گسترش ساحل شرقی در قالب یک سیاست عمومی واضح بود.
هم‌زمان که جنگ جهانی دوم کشورهای بیشتری را در خود فرو برد، منافع امنیت ملی ایالات متحده نیازمند این بود که به دیپلماسی فرهنگی توجه بیشتری نشان دهد. به طور ویژه، فریفته‌گی‌یی که از طریق قدرت‌های هم‌پیمان و متحدین امریکا، در امریکای لاتین هدایت می‌شد، تصمیم‌گیران امریکایی را مجبور ساخت که ابعاد فرهنگی دیپلماسی را به عنوان وسیله‌یی برای مقابله با نفوذ فاشیسم در منطقۀ امریکای لاتین و اروپا در پیش بگیرند.
این تلاش بستری را برای استفاده‌های بعد از دورۀ جنگ از دیپلماسی فرهنگی به منظور حمایت از اشاعۀ دموکراسی‌سازی غربی فراهم ساخت. گلاد بیان می‌دارد که یک تصمیم جایگزین در سال ۱۹۳۸ وقتی که برنامۀ تقسیم‌بندی روابط فرهنگی در وزارت خارجه تدوین شد، گرفته شد. پس از آن، کاربرد جدیدی از دیپلماسی فرهنگی در کنار مبادلات آموزشی به وجود آمد. یک پاسخ سکولار، برآمده از جنبش تبلیغی دیپلماسی فرهنگی در درجۀ اول به عنوان بیان شجاعانه قصه انجام برنامه‌های فرهنگی امریکا و روندهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی این کشور برای جهان و در درجۀ دوم ارتقای گسترده‌تر دانش و فرهنگ خارجی است.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.