درآمدی بر تاریخ نهضت اسلامی افغانستان

/

بخش چهارم/

——————-

برگردان: داکتر هجرت الله جبرئیلی/ حسن بن علی الکتانی

——————————————————————————–

mandegar-3در یک چنین شرایطی بود که استاد نیازی از مصر بازگشت و دانشجویان دانشگاه‌ها به این چنین حرکت اعتبار و اهمیت قایل شدند و کار‌های نهضت منحصر به کار های زیر منحصر بود:
الف. آموزش اصول دیدگاه اسلامی با زبان جدیدی که با آن زندگی می‌کردند.
ب: آگاهی بر اساسات حرکات چپی، برای رویارویی با آنان [۳۲].
نظر محمد یاسر این است که: «مرحلهٔ سری و مخفی برای حرکت در سال (۱۹۵۷م) آغاز گشت و اما مرحلهٔ علنی و آشکار آن در سال (۱۹۶۹م) بود [۳۳]».
در کنار این نهضت، دعوت «اهل حدیث» در نورستان بود که در سال (۱۹۶۲م) به‌دست شیخ محمد ابراهیم نورستانی و شیخ جمیل الرحمن شروع شده بود و در سازمانی به‌نام «امت اسلامی» تمثیل می‌یافت و فعالیت‌های آنان از نهضت اسلامی متفاوت بود و آنان بیشتر در جنگ با بدعت، خرافات، نشرعلم و نقد حکومت ظاهر شاه مصروف بودند [۳۴].
محمد عظیم نیازی از پدرش استاد غلام محمدنیازی می‌گوید: «او سپس به مدرسهٔ امام ابوحنیفه حنیفه رحمه الله در ولسوالی پغمان پیوست، و از آنجا به درجهٔ «ممتاز» فارغ شد که او را شایستهٔ تحصیل در الأزهر شریف ساخت و استاد غلام محمد نیازی در کنار تحصیلات دینی به جماعت اخوان المسلمین پیوسته بود و با آنان ممارست داشت و قریب شش سال با افراد آن جماعت یکجا زیست داشت».
پس از آنکه از دانشگاه الأزهر شریف به درجهٔ ماستری در رشتهٔ حدیث در سال (۱۹۵۷م) فارغ شد، به افغانستان برگشت و به مسلک تدریس در دانشگاه کابل پرداخت و در کنار تدریس، به جماعت اخوان المسلمین دعوت و به‌خاطر بیداری افکار جوانان مسلمان کار می‌کرد و آنان را به انکار اندیشه‌های باطل کمونیستی فرا می‌خواند که آن جوانان اکثراً مبادی و اساسات آن را نمی‌شناختند. او رحمه الله برای جوانان فرهنگی افغانستان نصرتی بود از جانب الله متعال، جوانان به گِرد او حلقه زدند و دعوت او را پذیرفتند و شماری زیادی از جوانان از او استقبال کردند، اینجا بود که در سال (۱۹۶۰م) حزبی را به اسم «جوانان مسلمان» تأسیس کرد.
او با اخلاق نیکو و خدمات نیک و نیت صادق – به خواست خدا – اثر بزرگی در پیشرفت جامعه از ناحیهٔ علمی داشت، مردم او را دوست داشتند و بسیاری از مردم احزاب کمونیستی را ترک گفتند و به نهضت اسلامی پیوستند، سپس استاد غلام محمد نیازی رییس دانشکدهٔ شرعیات در دانشگاه کابل تعیین شد[۳۵].»
صفت‌الله قانت می‌گوید: «جوانان می‌گویند که حرکت اسلامی در گسترهٔ افغانستان قبل از سال (۱۹۷۰م) به شکل یک حرکت منظم ظهور نکرده بود و این حرکت به رهبری استاد عبدالرحیم نیازی که دانشجوی دانشگاه کابل بود تأسیس شد و همراه با او در نخستین‌بار یازده تن جوان شرکت داشتند که عبارت اند از: شهید مولوی حبیب الرحمن، شهید مهندس حبیب الرحمن، شهید سیف الدین نصرتیار، شهید غلام ربانی عطیش، شهید دکتر محمد عمر، شهید عبدالقادر توانا، شهید استاد عبدالحبیب حنانی، شهید استاد گل محمد، شهید خواجه محفوظ منصور، شهید سید عبدالرحمن و مهندس حکمتیار.
هنگامی‌ که این حرکت ظهور کرد، سازمان مشخصی به قیادت شخصیت برجستهٔ وجود نداشت، اما رد اعمال کمونیستان که اسلام و مسلمانان را به مسخره گرفته بودند، در دانشگاه و مکان‌های دیگری وجود داشت».
مسلمانان در همهٔ مناطق افغانستان در برابر این اعمال ضد اسلام به‌پا خاستند و مجموعه‌های اسلامی در مناطق گوناگون کشور تحت رهبری سازمان واحد که اسم آن «جوانان مسلمان» بود گِرد آمدند، نهضت اسلامی به‌ویژه در دانشگاه در شرایط بسیار سخت می‌زیست؛ زیرا کمونیستان در کُل دانشگاه مسلط بودند و بالخصوص بر دانشکدهٔ پولی تخینک که آن را روس‌ها ساخته بودند و استادان روسی در آن درس می‌دادند و افکار کمونیستی را در هنگام درس‌های رسمی‌شان مطرح می‌کردند، در این زمان از تاریخ نهضت اسلامی بود که حوادث بزرگی بوقوع پیوست که نهضت اسلامی را به صورت ناگهانی به پیش، روان ساخت، برخی این حوادث قرار زیر‌اند:
الف. سوختاندن مصاحف قرآن کریم در سال (۱۹۷۱م) از سوی کمونیست‌ها، که دانشجویان مسلمان از گروه‌های گوناگون را بر انگیختاند و کینهٔ آنان را در برابر کمونستان و اندیشهٔ کمونیستی افزود.
ب. ظهور شعارهایی در جریدهٔ پرچم، جریدهٔ رسمی یکی از شاخه-های حزب کمونیست که در آنان از لینن تمجید می‌شد، و آن در میان مسلمانان عکس العمل‌های شدیدی را برانگیخت و مسلمانان در برابر آن به تظاهرات دوام‌دار که (۴۳) چهل و سه روز پی‌در‌پی را در برگرفت، پرداختند و رهبری آن در دست علمایی دین بود که مرکز آن مسجد جامع پل خشتی بود و شعارهای ضد پادشاه را سر می‌دادند؛ زیرا او از اسلام دفاع نمی‌کرد.
ج. ارایهٔ اندیشه‌های از سوی کمونیست‌ها به پشتیبانی و همکاری استادان روس، مبنی بر اینکه جهان نیاز به خالقی ندارد که بر آن فرمان‌روایی داشته و در آن تصرف داشته و گرداننده‌گی آن را به عهده داشته باشند، این عمل در دانشکدهٔ پولی تخنیک که از سوی روس‌ها ساخته شده بود، ارایه شد، نهضت اسلامی در برابر آن ایستاد.
د. نوشتن برخی چیز‌ها پیرامون ماده و ابدی بودن آن در مقدمهٔ کتاب کیمیا که استاد روسی کوسیفن آن را تألیف کرده بود و در دانشکدهٔ ساینس تدریس می‌شد. همهٔ این کارها باعث شد که منجر به قیام دانشجویان و تظاهرات عمومی گردید که حکومت را مجبور به اخراج استاد روسی از کشور ساخت.
بعد از این، عبدالرحیم نیازی در سال (۱۹۷۱م) در نتیجهٔ مرض کلیوی وفات یافت و رهبری نهضت اسلامی در دست شورای رهبری باقی ماند که شامل پنج نفر بودند: مولوی حبیب الرحمن، مهندس حبیب الرحمن، دکتور محمدعمر، سیف الدین نصرتیار و گلبدین حکمتیار. رهبری این شورا را مهندس حبیب الرحمن به عهده داشت.
در دانشکدهٔ انجینری جنگ‌های میان اعضای نهضت اسلامی و کمونیستی رخ داد که باعث تضعیف کمونیست‌ها در دانشکده شد، پس از یکی از این جنگ‌ها حکمتیار و دکتر محمد عمر بازداشت شدند، میان برخی جوانان این نهضت روابطی با برهان الدین ربانی و عبد رب الرسول سیاف در دانشکدهٔ شرعیات وجود داشت.
سید نورالله عماد می‌گوید: «سر انجام ما در مجلسی همراه با استادان گِرد‌هم‌آمدیم که در آن استاد نیازی، استاد ربانی، استاد سیاف، استاد توانا، مهندس حبیب الرحمن، مهندس سیف‌الدین نصرتیار، استاد احمدزی، قاضی عبدالباری، عبدالقادر توانا و سید عبدالرحمن حضور داشتند. حکمتیار و دکتور عمر هنوز در زندان بودند. برادران اصرار داشتند که استاد نیازی به‌خاطر بزرگی سن، فراوانی تجربه و افزونی علمش رهبر نهضت باشد. اما او این پیشنهاد را رد کرد و اظهار داشت که تا آخرین قطرهٔ خونش با این حرکت خواهد ایستاد و پیشنهاد کرد که یکی از استادان دیگر رییس باشد. آنجا بود که استاد ربانی به عنوان رهبر نهضت و استاد سیاف به عنوان معاون و مهندس حبیب الرحمن منشی عمومی انتخاب شدند و با آنان تا سپتامبر (۱۹۷۳م) باقی ماند، سپس داخل زندان شد، در همان مجلس نام نهضت «جمعیت اسلامی» گذاشته شد[۳۷].»
صفت‌الله قانت می‌گوید: «این عمل در مشوره با شیخ ابو الأعلی المودودی انجام شد که نماینده‌اش قاضی حسین احمد را به نیابت از خود فرستاده بود [۳۸].»
شش. نهضت اسلامی: فشار‌ها و رنج‌ها؛
در صبح روز سه شنبه (۱۷) جمادی الآخر سال (۱۳۹۳هـ) مطابق (۱۷/۷/۱۹۷۳م) محمد داؤد خان در کودتای علیه پسر کاکایش محمد ظاهر شاه که به ایتالیا مسافرت کرده بود، پیروزی یافت. با این کودتا نظام حکومت از پادشاهی به جمهوری تغییر یافت و او خودش را رییس‌جمهور خواند، داوود اگر چه کمونیست نبود، اما بر محکم‌ساختن روابط با کمونیست‌ها و آوردن فشارها بر مسلمانان آغاز کرد.
در همین زمان اندیشهٔ جهاد مسلحانه به فکر برخی فعالان دعوت اسلامی خطور کرد، از نخستین کسانی‌ که این اندیشه را داشتند، شیخ جمیل الرحمن در کنر و نورستان بود. محمد عبدالسلام نوح مجاهد مصری که در کنر جهاد می‌کرد، می‌گوید: «قوماندان ظاهر خان «بزرگ‌ترین مسوول حزب جمعیت اسلامی در منطقهٔ خاص کنر» به من گفت که شیخ جمیل الرحمن و شیخ غنی الله اندیشهٔ جهاد مسلحانه را از دوران داوود بر من عرضه کردند و از مفاسد حکومت داؤد و ضرورت جهاد صحبت کردند. گفت: من در اوایل با آن‌ها موافق نبودم، اما سپس درک کردم که سخن آن‌ها حق بود».
سپس گفت: «جریدهٔ شهادت که از طرف حزب اسلامی – حکمتیار نشر می‌شود، در شمارهٔ (۲۱۸)» مورخ (۲۹/۲/۱۹۹۰م) این حقیقت روشن را تحت عنوان «ولایت کنر و حکومت پیشاور» نشر کرد که در آن آمده بود: «در سال (۱۳۵۲هـ..ش) در ولایت کنر این سه شخص اساس جهاد را گذاشتند: مولوی جمیل الرحمن، کشمیر خان و انجینر وحیدالله سباوون[۳۹].»
سید نورالله عماد می‌گوید: «اندیشهٔ جهادی از طرف حکمتیار و دکتور عمر آشکار شد و چیزهای از تفاهم در این مورد میان استادان و برخی جوانان که پیرامون حکمتیار و دکتور عمر گِردهم آمده بودند، پیرامون موقف‌شان در برابر حکومت به‌وجود آمده بود، مسایل قیام‌های نظامی میان برادران به‌وجود آمده بود. استاد سیاف از کسانی بود که موقف شدید در برابر افکار و قیام‌های نظامی داشت . برادران برنامهٔ قیام نظامی را در طالقان و سپس در فرزه [از ولسوالی‌های کوهدامن ولایت کابل] شروع کردند، اما این قیام‌ها پیروز نشد، در اثر این قیام‌های شکست خورده (۱۱۰۰) تن از برادران بازداشت شدند که از جمله پیلوت نیاز بیک، ضیاء الدین و غوث‌الدین بود، آنان در زندان ماندند تا آنکه کمونیستان آمدند و همه را یک‌جا به شهادت رساندند.
داوود خان بعد از کودتا به طرف کمونیستان بیشتر از پیش گرایش پیدا کرد، این قیام‌های ناکام باعث شد تا جوانان تحصیل در دانشگاه‌ها را بنابر، ترس از گرفتاری حکومت‌ رها کرده و برخی آنان به پاکستان مهاجرت کنند. برادران مقیم در پاکستان برادران دیگر را که اکثراً سن کوچک داشتند، دعوت کردند، این همه باعث کم‌ شدن توجه جوانان به طرف حرکت و همچنان مهاجرت شد، اما فضا بسیار مساعد نبود و این از بهر آن بود که ذوالفقار علی بوتو بر پاکستان حکومت می‌کرد و می‌خواست از این برادران بر ضد داوود خان استفاده کند و آنان را به تمرینات نظامی تشویق می‌کرد. همچنان ما که آن هنگام که در زندان بودیم می‌شنیدیم که (۱۰۰۰۰۰۰) نفر جوان مسلمان در پاکستان تحت تمرین هستند و پنجاه طیاره دارند، آنان بوت‌های در پا دارند که می-توانند از دیوار ده متره عبور نمایند [۴۰].

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.