دیدگاه های کلامی اشاعره

عبدالبشیر فکرت بخشی، استاد دانشگاه کابل/ دو شنبه 5 میزان 1395/

بخش پنجم/

mandegar-3نظریۀ کسب اشعری، توسط برخی عقل‌گرایانِ متأخر این نحله، و دانشمندان دیگرِ اسلامی مورد انتقادهای تندی قرار گرفت که نهایتاً به بازاندیشی در این مسأله انجامید. این انتقادها تا جایی بود که ابن قیم نظریۀ کسب اشعری را همان جبرگرایی به شمار آورد که جز در عبارتِ آن تغییری وارد نیامده است. فخرالدین رازی نیز “کسب” را اسم بدونِ مسما دانست و احمد امین مصری آن را تعبیر جدیدی از جبرگرایی خواند. دیدگاه‌های اشاعره دیری نگذشت که دستخوش تغییرات و تحولاتِ بسیاری شد و برخی عقل‌گرایان اشاعره نیز چون؛ شیح محمد رشید رضا، شیخ محمود شلتوت و دیگران بر نظریۀ کسب اشعری تاختند و آن را در حلّ معضل اختیار انسان نارسا دانستند.
اختیار انسان تنها با دشواری خلق افعال توسط خداوند روبه‌رو نبود، بلکه افزون بر آن، مسألۀ علم پیشین الهی، و مسألۀ قضا و قدر نیز پرسش‌هایی بودند که بر نظریۀ کسب و اختیار بشر وارد دانسته می‌شدند. شیخ اشعری معتقد بود که علم پیشین خداوند نافی اختیار بشر نیست. او با بیان این‌که علم تابع معلوم است، نه معلوم تابعِ علم، سعی کرد تا برای علم پیشین الهی شأنیتِ کشف‌کننده‌گی قایل شود و علم پیشین او را موجد افعال انسانی به شمار نیاورد. شیخ اشعری با تفکیک میانِ امور تکوینی و امور تشریعی، به اختیار جزیی انسان گروید و راه میانه‌یی را پیمود.
ابوالحسن اشعری با طرحِ مسألۀ خلقِ افعال و کسبِ آن می‌خواست در میانۀ جبر و اختیار حرکت کند و با عنایت به حضورِ مشیّت و ارادۀ الهی، سهم انسان را نیز در عمل‌کردهایش صحه بگذارد. طرحِ مسألۀ کسب را باید تلاش میمون و پُربرکتی در راستای حرکت در میانۀ جبر و اختیار به‌حساب آورد که توسط شیخ اشعری انجام یافت؛ اما این نظریه با پرسش‌هایی نیز مواجه است که در موردِ آن در بالا اشاره کردیم. یکی از پرسش‌ها این است که نظر به باور اشاعره، “کسب” غیر از “فعل” است، در حالی‌که خودِ کسب نیز فعل است و افعال چنان‌که اشاعره مدعی‌اند، مخلوق خداوند است و نمی‌تواند غیر از این باشد. اگر کسب را نیز فعل در نظر گیریم و آن فعل را نیز مخلوق خداوند بدانیم، نظریۀ کسب اشعری به جبرگرایی می‌انجامد و تلاش-های او در همان نقطۀ آغاز به بن‌بست می‌خورد. به این ایراد پاسخ‌هایی نیز داده شده است. یکی از پاسخ‌ها این است که “کسب” یک امر اعتباری‌ست و جز توجیه اراده به سوی انجامِ فعل نیست. با این وصف نمی‌توان از مخلوق بودن “کسب” که یک امر اعتباری‌ست، سخن گفت. اما با آن‌هم مسأله همچنان باقی می‌ماند؛ کما این‌که، مخلوق نبودن امورِ اعتباری خود جای تأمل دارد. از طرفی ‌هم، اگر “کسب” را همان توجیه اراده به سوی انجام فعل، و امرِ اعتباری در نظر آوریم، نقش و سهم انسان در انجام یک عمل چه خواهد بود؟. آیا نمی‌توان با چنین رویکردی سهم انسان را در انجام اعمالش غیرحقیقی توصیف کرد؟. اگر چنین باشد، نظریۀ کسب علی‌رغم آن‌که سهم‌ خدا را در انجام اعمال انسان به‌خوبی توضیح می‌دهد، از بیان سهم بشر در اعمال اختیاری او ناتوان است.

خلق قرآن
شیخ اشعری در مسألۀ خلق قرآن نیز با تفکیک میان کلامِ نفسی و کلام لفظی خداوند، راه میانه‌یی باز کرد. معتزلی‌ها به مخلوق بودن قرآن باور داشتند، در حالی‌که اهل حدیث و اکثریت اهل سنت، به قرآن چونان کلام الهی می‌نگریستند. از دیدِ گروه دوم، قرآن به عنوان کلام خداوند یکی از صفات قدیم و ازلی اوتعالی دانسته می‌شود که حدوث و خلق در آن راه ندارد. برخی گروه‌های راست‌کیش چنان در این مسأله مبالغه روا می‌داشتند که افزون بر حروف و کلماتِ قرآن، حتا اوراق و مصاحف آن را نیز ازلی و قدیم به حساب می‌آوردند. این در حالی‌ بود که معتزله به عینیّت صفات و ذاتِ الهی قایل بودند و اعتقاد به صفات را منافی و مناقض اصل توحید به حساب می‌آوردند. معتزله معتقد به خلقِ قرآن بودند و با دلایلی که پیش می‌کشیدند، قدیم بودن آن را موردِ انکار قرار می‌دادند.
بنا بر دیدِ احمدیان، مسألۀ خلق قرآن – به لحاظ معناشناختی – با فراتر رفتن از معنای مطابقی آیات و عدم توقف در آن رابطه می‌گیرد. اهل حدیث که آن‌همه بر غیرمخلوق بودنِ قرآن تأکید می‌ورزیدند، از معنای مطابقی آیات فراتر نمی‌رفتند و علی‌رغم اذعان به “مجعول بودن قرآن” [زمر: ۲۸، الزخرف: ۳، یوسف: ۲، فصلت: ۳، طه: ۱۱۳، الرعد: ۳۷، الأحقاف: ۱۲ و الشوری: ۷] و “محدث بودنِ آن” [أنبیا: ۲، الشعراء: ۵] از اعتراف به مخلوق بودنِ قرآن خودداری می‌کردند و چنان بر توقیفی بودنِ صفاتِ خداوند تأکید داشتند که حتا اذعان به معنای التزامی آیات را نیز فراتر رفتن از روش توقیفی خویش می‌انگاشتند.
معتزله از معنای مطابقی آیات فراتر می‌رفتند و به معنای التزالی آیه‌ها نیز عنایت نشان می‌دادند. از دید معتزله، “مجعول” و “محدث” بودن قرآن مستلزم مخلوق بودنِ قرآن نیز هست. این در حالی بود که اهل حدیث و اکثریتِ‌ اهل سنت، مقدمات استدلال را ـ چون به نص ثابت بود ـ می‌پذیرفتند، اما از پذیرش نتیجۀ آن ابا می‌ورزیدند.
وقتی از امام احمد در موردِ خلقِ قرآن پرسیده می‌شود، او حدیثی را می‌خواند که در آن معنای ایمان توسط پیامبر اکرم اسلام بیان شده است و تعریضاً بیان می‌دارد که اعتقاد به خلقِ قرآن جزءِ امور مومن‌به به شمار نمی‌آید. اما معتزله به آن به چشم یک اصل اعتقاد می‌نگریست و عدم اعتقاد به مخلوق بودن قرآن، در مواردی به حرمان از حقوق مدنی و شرعی اشخاص و افراد نیز می‌انجامید. شهادت آنانی که اعتقاد به مخلوق بودنِ قرآن نداشتند، پذیرفتنی نبود و سمت‌های دولتی نیز بعد از تفتیش عقیدۀ نامزدان در رابطه به خلقِ‌ قرآن سپرده می‌شد.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.