عبدالحمید محتاط، معاون داکتر نجیب‌الله رییس جمهور پیشین/ در آستانۀ چهل و پنجمین سال سقوط سلطنت

/

mandegar-3ما در آستانه چهل و پنجمین سال سقوط سلطنت و تاسیس جمهوریت قرار داریم. عادلانه نیست که سطحی از این رویداد تاریخی بگذریم و به نقش آن توجه نکنیم. گرچه در این سالها افغانستان روزهای دشوار خود را میگذراند و شعله های جنگ در سراسر کشور روشن است. روزنه های امید به یک صلح پایدار مسدود شده همه و همه مردم در حالت آشفتگی بسر میبرند. من در این مقطع زمانی دوستان این برگه را به نگاه مختصری به تحول بیست و شش سرطان سال ۱۳۵۲ دعوت میکنم و چند صفحه آغازین کتاب ( سقوط سلطنت ) را به معرفی میگیرم که دوماه بعد از تحول بیست و شش سرطان نوشته شده است. و برای آنانیکه علاقمندی بیشتربه تفصیل سقوط سلطنت داشته باشند، میتوانند از طریق ( امازان ) این اثر را بدست آورند. ( از صفحه ۸ الا صفحه ۱۷) نگاه مختصری به اوضاع عمومی دربررسی یک حادثه مهم تاریخی واجتماعی جامعه بشری، بدون اتکا به جهان بینی علمی، نمیتوان بصورت مشخص به شناخت قوانین تکامل جامعه و شناخت تضادهای درونی و بیرونی آن دست یافت. بایست قوانین عامیکه شاخص اصلی تغییر و تحول یک پدیده است، بحیث مبنای شیوه تحقیق قرار گیرد. وقتی میخواهیم در ویژگی رویدادها و حوادث مهم یک جامعه حرف بزنیم، ناگزیریم اوضاع اجتماعی و اقتصادی آنرا در شرایط خاص داخلی و بین المللی درنظر بگیریم و برخوردهای را که از تصادم منافع طبقات خاص جامعه بروز میکند، مضمون داوری قرار دهیم. کشور ما ، مانند کشورهای دیگر، روی همین کره خاکی موقعیت دارد. و از تاثیرات و تغییراتیکه همیشه درجهان، این کانون بشریت رونما میگردد، بی تاثیر مانده نمیتواند. هیچ منطق سالم، پیوند و مشروط بودن زندگانی انسانها را در یک کل نمیتواند نادیده بگیرد. قیام مسلحانه افسران اردو، حادثه تصادفی، انتزاعی و فردی نبوده، بلکه درمجموع، خود زاده عوامل و رویدادهای بین المللی بود. هرگاه نگاه ژرفی به تاریخ اجتماعی و سیاسی افغانستان به اندازیم، کشور ما تحت عواملی که پیرامون آن میگذشت، تغیرات خاص را پذیرفت و گاهی این تغیرات شاخص اصی تحرک در درون جامعه ما بوده است. اوضاع داخلی افغانستان، کشوریست کوهستانی با قله های شامخ و عقاب های بلند پرواز و منابع سرشار طبعی وامکانات محیرالعقول انسانی واقتصادی! اما متاسفانه با همه این امکانات، کشوریست دست ناخورده و عقب مانده، که زندگی اکثریت مردم در فقر و مرض سپری میشود. اقتصاد افغانستان، اقتصاد کهنه و فیودالی بوده که زنجیر های اقتصاد انحصاری بیرحمانه مانع هر نوع پیشرفت آن شده است. در کشور ما تولید و مناسبات تولیدی شکل استثماری دارد. از صنایع خبری نیست. وزراعت هم به سیستم بدوی صورت میگیرد. اکثریت مطلق آن بیسواد میباشند. نارضایتی گسترده شامل حال همه بوده و روز بروز شگاف عمیق بین اکثریت قاطع مردم و قشر مرفه و با اقتدار بیشتر از پیشتر می شد. پلانهای اقتصادی که قبل از قانون اساسی کشور طرح شده بود بدست حکومات رنگارنگ ارتجاعی افتاد و آنها نتوانستند حتی قسمت کوچک آنرا عملی کنند. افتصاد و سیاست کشور ظریفانه بسوی اژدهای امپریالسم رهنمایی میشد. عناصر ملی و وطنپرست در فضای اختناق آوری بسر می بردند. و وضع جریانهای سیاسی هم تاثرآور بود. دستبردهای عظیم علیه افتخارات تاریخی و فرهنگی کشور ما تعمیل میشد. سرمایه ها را از کشور فرار میدادند. وکشور ما را تبدیل به بازار های کالاهای ایرانی و پاکستانی و عرصه کشمکش های قاچاق بین المللی ساخته بودند. در های کشور ما بروی قاچاقبران لاجورد، زمرد و آثار تاریخی و ادبی، چرس و تریاک باز بود. سیل سیاحین بی سروپا، منحرف و جاسوس در کشور سرازیر می شدند و جوانان ما را بسوی ابتذال و تباهی سوق می دادند. افغانستان در مطبوعات غرب بازتاب شرم آوری داشت و بنام کشور حشیش و هیرویین معرفی میگردید. خلاصه کشوریکه افتخارات تاریخی بزرگی داشت، دستخوش تباهی قرار گرفته بود. اوضاع بین المللی در جهان کنونی، تضاد شگرف بین دوسیستم جهان، سرمایه داری و سوسیالستی و جود دارد. این دوسیستم را دو ابرقدرت، ایالات متحده امریکا و اتحادشوروی رهبری میکند. هر دو ابرقدرت، جهان را به عرصه مبارزه گسترش نفوذ سیاسی و منافع خود تبدیل نموده ند. بیشتر تشنجات منطقوی و محلی، از اختلافات، کشیدگیها و مداخلات آشکار و پنهان همین دو ابرقدرت ناشی میشود. در دو دهه اخیر تحولات چشمگیری در تناسب نیروها به سود پیشرفت، ترقی و تکامل اجتماعی تغیر خورده است. بعضی از کشورهای استعمارجو مواضع خود را یکی بعد از دیگری از دست داده اند. جنبش های رهای بخش ملی به پیروزیهای بزرگی درنقاط مختلف جهان نایل آمدند. فریاد جاودانی عدالت خواهی و برادری همسو با روحیه تساند و همکاری اوج گرفته است. خلقهای افریقا، جهت امحای کامل استعمار،تبعیض نژادی و اپارتاید به مبارزات خود ادامه میدهند. با وجود آنهم، ملیونها انسان از حقوق تعین سرنوشت و آزادی خود محروم میباشند. پیکار خلقهای انگولا، موزمبیق، زیمباوی و همه مردمان تحت سلطه اجنبی مورد حمایت و پشتیبانی کشورهای نهضت عدم انسلاک قرار میگرد. کشورهای غیر منسلک تلاش دارند تا از عرصه رقابت و جدال ابرقدرتها برای حفظ استقلال و آزادی خویش دور و مصئون بمانند. این کشورها همواره ندای آزادی خود را از طریق کانفرانسهای نوبتی به جهانیان میرسانند و سازمان ملل متحد را بحیث پلاتفورم سیاسی خود مبدل ساخته اند. کانفرانس سران کشورهای غیر منسلک اخیرا در کشور الجزایر دایر شد و فیصله ی را به تصویب رسانید که در آن خواستار تطبیق مصوبه های شورای امنیت در رابطه به اخراج تمام نیروها از سرزمین های اعراب گردید. متاسفانه کجاست گوش شنوای که این صدای اکثریت کشورهای جهان را بشنود؟ فیصله نامه شورای امنیت درمورد شرق میانه، رودیشیا، مستعمرات پرتگال و وضعیت افریقای جنوبی بنیاد ملل متحد را سست و ناتوان گردانیده است. زیرا، هر فیصله شورای امنیت که با منافع قدرت های بزرگ سازگار نباشد، بدون درنگ مورد ویتو قرار میگیرد.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.