فرانسیس فوکویاما و رد نظریۀ پایان تاریخ

/

بخش دوم و پایانی

باورهای خوش‌بینانه
باور خوش‌بینانۀ فوکویاما در سال‌های منتهی به واژگونی کمونیسم این بود که دموکراسی فراگیر جای آن‌را خواهد گرفت. اما نه تنها این‌چنین نشد، بل خوش‌باوری حاصل در دوران پس از حادثۀ یازدهم سپتمبر مبنی بر این‌که تحولات ساختاری در جهان اسلام و رژیم‌های عربی موجب تبدیل این رژیم‌ها به دموکراسی‌های جدیدی خواهد شد نیز تحقق نیافت.
همان‌طور که فوکویاما خود در مصاحبه با نیوزویک پذیرفت، فرآیند دموکراسی سخت‌تر و طولانی‌تر از آنی است که به نظر می‌رسد. تجربیات اخیر به وضوح نشان می‌دهد که در مسیر دست‌یابی به دموکراسی، ملت‌ها نیازمند نهادهای سیاسی اجتماعی هستند. در حالی که در بسیاری از کشورهای دنیا و به‌ویژه در بطن نظام‌های اقتدارگرا یا تمامیت‌خواه، چنین نهادهایی وجود ندارد و ایجاد آن‌ها نیازمند زمان و تجربه است. بی‌شک رژیم‌های اقتدارگرا هم با مشاهده سقوط نسبتاً سریع کمونیسم سعی می‌کنند از ابزارها و اهرم‌های تازه‌تری استفاده کنند تا روند سقوط را به عقب برانند. از سوی دیگر دموکراسی‌های بزرگ دنیا هم کوشش می‌کنند فرایند گذار و متحول کردنِ رژیم‌های اقتدارگرا را به سمت‌وسوی دموکراسی تسریع بخشند.
این تعامل در فضای منازعۀ کم‌شدت بین‌المللی صورت می‌گیرد و در نتیجه در برابر هر حمله، یک ضد حمله انجام می‌شود که حصول نتیجۀ نهایی را به تاخیر می‌اندازد. به نظر می‌رسد که فوکویاما به این ابعاد قضیه کمتر توجه داشته‌است. مثلاً در مصر پس از سرنگونی حکومت رییس‌جمهورـ شاه، نهادهای سیاسی مذهبیِ موجود که در نظام پیشین تنها تا حد صدور فتوا در امور فردی و خانواده قدرت داشتند، بلافاصله تبدیل به ساختارهای حزبی شدند، اما به‌خاطر آرمان‌های سرکوب‌شده در گذشته، به‌جای بازیگری در سطح بین‌المللی و دموکراتیک، خط مشی مذهبیِ محدود و نهایتاً ضد قدرت‌های خارجی (به ویژه اسراییل) را در پیش گرفتند.
دو عامل موجب شد مردم به این سازوکارهای موقت دموکراتیک‌نما گرایش پیدا کنند: اول این‌که همین مکانیسم ناقص و متخاصم منطقه‌یی در زمان «مبارک» وجود نداشت و از این‌رو بخشی از مردم که خواهان مشارکت سیاسی بودند، به سوی آنان گرایش یافتند.
ثانیاً، خود این امر ظرفیت انقلابی مردم را به سوی فعالیتی موقت و کاذب هدایت کرد و پس از سرنگونی «مبارک»، اخوان‌المسلمین تبدیل به گروه قدرتمند سیاسی شد درحالی‌که گروه‌های کوچک‌تر دیگر هم‌چنان در سایه ماندند و این‌که هرازگاه مردم در میدان تحریر جمع می‌شوند و مطالبات خود را مطرح می‌کنند، نشانۀ وجود کم‌اثر اما هنوز سرکوب نشدۀ آنان است. در مصر منافع استراتژیک دولت‌های بزرگ و ضرورت حمایت از اسراییل موجب ایست دادنِ مصنوعی به روند دموکراتیک گردید. در واقع این‌چنین بود که تحول هدایت شدۀ رژیم رییس‌جمهورـ شاه (مبارک) به چیزی که از دور به دموکراسی شباهت دارد، مقدور شده‌است.
این‌ها و نمونه‌های گوناگون دیگری در نقاط مختلف جهان (لیبی، تونس، سوریه…) می‌تواند نشانه‌های مستدلی برای نظر تعدیل‌یافتۀ فوکویاما باشد که معتقد است: «فرایند دموکراسی سخت‌تر و و طولانی‌تر از آنی است که به نظر می‌رسد» اما در عین حال، گواهی مستدل‌تری بر رد نظریۀ «پایان تاریخ» است. چرا که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در ۱۹۹۱، زمینۀ مناسبی ایجاد کرد که برخی از کشورهای حاشیه و بین دو قطب که به مدت نیم‌قرن با کمونیسم دست‌وپنجه نرم می‌کردند، زمان و موقعیت مناسب برای دگرگونی و پیوستن به دموکراسی را پیدا کنند. این تحول ذاتاً و با توجه به سلطۀ ۷۵سالۀ کمونیسم تدریجی بود و در حقیقت چیزی به نام «پایان تاریخ» اتفاق نیفتاد.
از آن زمان تاکنون این دگرگونیِ تدریجی در بخشی دیگر از جهان از مرحلۀ ایستا به مرحلۀ پویا پاگذاشته، ولی چون برخلاف مورد اول (ستیز میان شرق و غرب) فقط یک دولت قدرتمند (اتحاد جماهیر شوروی) در مقابل مجموع کشورهای در حال گذار نایستاده، بلکه مجموعه‌یی از صاحبان قدرت داخلی به محاق نیروهای پویای دموکراسی مشغول هستند، از این‌رو نمی‌توان گفت «پایان تاریخ» فوکویاما واقعی بوده‌است، اما شاید بشود ـ باز هم خوش‌بینانه ـ ادعا کرد که این بار تحولات کُند و تدریجی ولی حتمی است.
امروز فوکویاما از گذشتۀ نومحافظه‌کارانه‌اش فاصله گرفته و حتا به صف مخالفان جنگ با عراق پیوسته و اشغال نظامیِ این کشور را با «لنینیسم» یکی می‌داند. او در ۲۰۰۷ از باراک اوباما در برابر مک‌کین حمایت کرد. فرانسیس فوکویاما که اکنون از مرز۶۰ساله‌گی گذشته است، پژوهشگر ارشد مرکز دموکراسی، توسعه و حکومت قانون در یکی از موسسه‌های وابسته به دانشگاه استنفورد است. او خیلی کمتر از گذشته در محافل روشن‌فکری مطرح است و می‌توان گفت توجه خود را بیشتر به مسایل حقوق بشر، توسعه، مسایل امریکا ـ آسیا و دیگر موضوعات غیرراهبردی معطوف کرده ‌است. در مقالاتی که اکنون از وی منتشر می‌شود، به نظر می‌رسد که در اندیشه‌های خود تغییر و تعدیلِ اساسی ایجاد کرده، هرچند که هم‌چنان باور دارد جهان به سمت‌وسوی لیبرال دموکراسی در حال حرکت است.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.