فـــراه؛ استعفای والی، مشکل را حل می‌کند؟

/

به دنبال تظاهرات خشونت‌آمیز معترضان در ولایت فراه، والی این ولایت استعفا کرد.
محمدعارف شاه‌جهان گفته است که به دلیل حفظ اتحاد مردم فراه و نارضایتی آنها از ناآرامی این ولایت استعفا کرده است.
آقای شاه‌جهان افزود که شماری علیه او تظاهرات کردند و شماری دیگر به حمایت از او. والی مستعفی فراه تاکید کرد که او استعفا کرد تا یکپارچگی اهالی ولایت فراه آسیب نبیند.
روز پنجشنبه صدها نفر از اهالی فراه در اعتراض به افزایش ناامنی در این ولایت تظاهرات کردند و خواستار تغییر مسؤولان ارشد محلی شدند.
این تظاهرات با درگیری معترضان با نیروهای امنیتی به خشونت کشیده شد و در جریان آن شماری از مغازه‌ها هدف حمله قرار گرفت و دست‌کم دو موتر پولیس آتش زده شد.
آقای شاه‌جهان گفت که در یک هفته اخیر «هیچ رویداد امنیتی روی نداده»؛ اما تایید کرد که مردم از ناآرامی شکایت دارند.
این در حالی است که همین یکشنبه گذشته، گلبهار مجاهد؛ مسؤول امنیت و فرد شماره دوم فرماندهی پولیس فراه کشته شد.
آنچه در مرحله اول اهمیت دارد این است که آقای شاه جهان در این رابطه، بسیار مسؤولانه و هوشمندانه عمل کرد. از ادعاهای بعضا نادرست او در باره امنیت فراه، می توان چشم پوشی کرد؛ اما واقعیت این است که او با این اقدام، پذیرفت که توان مدیریت بحران فراه را نداشته و خطر را از نزدیک احساس کرده است.
استعفای او بی تردید پیش از هر چیزی به نفع خود او و کارنامه سیاسی و امنیتی و مدیریتی اش خواهد بود.
آقای شاه جهان، فردی دوراندیش و عاقبت نگر است. او حتی در زمان مجاهدین که بخش هایی از ولسوالی جغتوی ولایت غزنی را اداره می کرد، در شرایطی که سایر بخش های این ولسوالی، با تحریم های اقتصادی ظالمانه از جانب طالبان رو به رو بودند و در آخرین مرحله نیز به عرصه جنگ و رویارویی ویرانگر میان گروه های مختلف مجاهدین با طالبان تبدیل شدند، از طریق تدبیر و دوراندیشی توانست با حفظ حاکمیت خود، با هردو جانب مخاصمه، یعنی طالبان و مجاهدین، مردم تحت سلطه خود را از معرض آسیب های ناشی از محاصره اقتصادی و جنگ و آوارگی در امان نگه دارد.
همین سیاست او موجب شد که به دنبال شکست جبهات مجاهدین در برابر طالبان در غزنی، مردم دیگر مناطق
ولسوالی جغتو، به منطقه تحت کنترل آقای شاه جهان، پناه ببرند.
اکنون او با استعفا از سمت ولایت فراه، بار دیگر نشان داد که نمی خواهد آینده سیاسی و مدیریتی اش را با سماجت و مقاومت در برابر خواست مردم فراه، به خطر بیاندازد.
یکی دیگر از احتمال ها این است که فراه با توجه به نگرانی هایی که وجود دارد، واقعا در آستانه سقوط به دست طالبان قرار گرفته و آقای شاه جهان، با کناره گیری زودهنگام، نخواسته است خود را در وقوع این رویداد، شریک نشان دهد و مورد حمله و انتقاد شدید مردم و ناظران قرار بگیرد.
با این حال، آیا استعفای والی فراه، آنگونه که برای خود او سودمند است، برای امنیت و آینده سیاسی فراه نیز ثمربخش خواهد بود؟
به بیان رساتر، آیا استعفای والی فراه، مشکل این ولایت آشوب زده و در آستانه سقوط را حل خواهد کرد؟
اطمینان اندکی در این باره وجود دارد؛ زیرا مشکل فراه همانند بسیاری از مشکلات مشابه دیگر در سراسر کشور، مشکل افراد نیست. این ویروسی است که یک سیستم را از صدر تا ذیل، آغشته کرده است.
با استعفای یک مقام نمی توان آن را مهار کرد. حکومت مرکزی باید سیاست های اصولی و زودبازده برای بازگرداندن نظم و آرامش به فراه، روی دست بگیرد. فسادزدایی از اداره محلی و گماشتن افراد پاک، متعهد و پاسخگو که با تروریزم و مافیا همدست نباشند، یکی از راهکارهاست.
بخشی دیگر از مشکل فراه، ریشه در بحران مدیریتی دارد که عالی ترین سطوح سازوکار امنیتی افغانستان را فراگرفته است. مدیران ناکارآمد، فاسد، بی برنامه و مسؤولیت گریز که با اتکا به قدرت غیر مشروع قومی، هیچ توجهی به خواست ها و نیازهای مشروع مردم ندارند، سراسر سیستم امنیتی افغانستان را به گروگان گرفته اند.
برای آنها مهم نیست که روزانه چندده نفر در سراسر کشور به واسطه تروریست های خون آشام، سلاخی می شوند یا چند ولسوالی و ولایت، در آستانه سقوط به کام تروریست ها قرار می گیرند. آنها تنها وظیفه دارند که تمام امکانات، انرژی و فرصت های خود را صرف سرکوب منتقدان سیاسی دولت، جریان های سیاسی پویا و فعال و حرکت های ملی مخالف قومی سازی قدرت کنند.
بنابراین، معضل فراه دقیقا همان معضلی است که قندوز را به کام طالبان فرستاد، سر پل و فاریاب و جوزجان را به تیول داعش، بدل کرده و اکنون برنامه دارد تا بلخ را نیز به نفع تروریست ها مصادره کند.
محمدرضا امینی

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.