مردم افغانستان؛ گروگان‌های دیورند!

/

بخش ششم 

غلام‌محمد محمدی
مرز دیورند نیز چهار مرحلۀ خود را سپری نموده است. چون در آن زمان پارلمان وجود نداشت، امیر عبدالرحمن‌خان می‌گوید: «در قصر سلام‌خانه به تاریخ ۱۳ نوامبر ۱۸۹۳م دربار عمومی تشکیل دادم. صاحب‌منصبان نظامی و ملکی، رؤسای طوایف، بزرگان کابل و پسرهای بزرگم حضور داشتند. در حضور اهل مجلس تمام قراردادهایی را که داده شده یا امضا شده بود، به جهت اطلاع ملت،‌ اهل حکومت و کسانی که حاضر بودند، رسانیدم و خداوند (ج) را حمد گفتم که روابط دوستانه بین دو دولت حاصل شد و نیز از مارتیمر دیورند اظهار امتنان نمودم… از خدا (ج) مسئلت می‌نمایم که این دوستی تا ابد مستدام باشد.
به تمام نماینده‌گان سواد خطابه‌ها داده شد، همه اظهار مسرت نموده بودند… به منشی‌باشی حکم کردم این سه فقره نطق‌ها (نطق پادشاه،‌ مارتیمر دیورند و نماینده‌گان) را بنویسد و روز بعد، دوهزار نسخۀ چاپ شدۀ آن‌ها را در تمام مملکت منتشر ساختم.» ۲۲
این اسناد تاریخی که اسنادی دست‌اول و معتبر هستند،‌ نشان می‌دهند که از یک‌سو مراحل چهارم معاهدۀ دیورند از نظر علم جغرافیای سیاسی در دوران حکومت عبدالرحمن‌خان طی مراحل شده و به مرز بین‌المللی تبدیل گردیده است. از سوی دیگر، نشان می‌دهد که این معاهده تحمیلی نبوده،‌ عبدالرحمن‌خان برای هیأت همراهِ دیورند نشان‌ها و مدال‌های خدمت نیز تقدیم نموده و سفر خوش برای‌شان آرزو نموده است. (تاج التواریخ، ص ۴۲۲)

سرحد دیورند برای مردم افغانستان تحمیلی نیست!
حکومت‌های استبدادی و قومی برای رفع مسوولیت و محکومیت تاریخی خودشان، به جعل تاریخ و انحراف ذهنیتِ افکار عامه پرداخته،‌ معاهدۀ دیورند و معاهدات تأییدی آن را،‌ تحمیلی و برای یک‌صدسال ذکر کرده‌اند، و به پیروی از افکار آدولف هتلر و حزب نازی آلمان به این عقیده‌اند که هرقدر جعل‌پراکنی و پروپاگند زیاد و مستمر باشد،‌ در اذهان مردم بهتر جای می‌‌گیرد. البته چنین هم شده است؛ اکثریت مردم گمان می‌کنند که تفنگ‌دارانِ انگلیس بالای سرِ امیر عبدالرحمن‌خان و شاهان بعدی حاضر بوده،‌ معاهده را به زور بالای آن‌ها امضا نموده‌اند.‌ در حالی که این، یک مفکورۀ غلط است.

برای اثبات و افشای این‌گونه جعل‌کاری در تاریخ معاصر، به اصل سند مراجعه می‌کنیم:
۱ـ امیر عبدالرحمن خان می‌گوید: «بعد از این‌که سرحداتِ خود را با سایر همسایه‌گان تجدید نمودم،‌ لازم دانستم سرحد خود را با هندوستان نیز معین نمایم تا خطوط سرحدی مملکت من، به مثابۀ دیوار محکمی به جهت محافظت مملکتِ من برقرار بوده باشد. لهذا از لرد ریپون و بعد از لرد دو فرین خواهش نمودم که مجرب‌ترین هیأتِ خود را نزد من به کابل بفرستند تا در باب تعیین سرحد، گفت‌وگو نمایم و خواهش نمودم که مارتیمر دیورند وزیر امور خارجۀ هندوستان را به ریاست سفارت بفرستند؛ ولی از کم‌بختی من، شورش سردار اسحاق خان واقع گردید. بعد از مراجعت از سرکوب شورش در سال ۱۸۹۰م روابط من با هند مانند سابق باقی ماند، از آن جهت مراسلۀ دیگری به لرد سالزبری نوشتم. در این وقت که مصروفِ جنگ با هزاره‌ها بودم، آن‌ها لرد رابرتس را توظیف کردند.
چون رابرتس با لشکر زیاد داخل افغانستان می‌شد، من ترسیدم. از سوی دیگر وی در جنگ اشتراک داشت،‌ مردم زیادی را مقتول کرده بود و هم‌چنان او شخص نظامی بود، مشکل بود با وی کنار بیایم. برای این کار، شخص ملکی و سیاسی‌دان لازم است،‌ نه مرد جنگی.
بعضی اشخاص به من گفتند که مدت مأموریت رابرتس ختم شده و به زودی به لندن برمی‌گردد،‌ به همین سبب تعلل کردم و آمدنِ این سفارت را به تعویق انداختم و یک نفر از انگلیس‌هایی را که در خدمتم بود، با نامه‌یی به هند فرستادم. و طی نامۀ دیگری از وزیرخارجۀ هند خواستم نقشۀ خطوط سرحدی را طوری که می‌خواهند مشخص نمایند تا بدانم کدام نقاط یا غستان را خیال دارند …
در دسمبر ۱۸۹۱م، جنرال من غلام‌حیدرخان، اسمار را تصرف نمود؛‌ چون آن‌ها نیز به اسمار چشم دوخته بودند. دولت روس نیز در باب ولایات روشان و شغنان مشغول فراهم‌آوری اشکالات بود،‌ درهمین زمان مارتیمر دیورند را به کابل دعوت نمودم و چون موصوف شخص سیاسی‌دان و لایقی بود و زبان فارسی را نیز خوب می‌دانست، به تاریخ ۱۹ ماه سپتمبر ۱۸۹۳م با هیأت همراه از پشاور به سوی کابل حرکت کرد.
بعد از مجلس رسمی اول وارد مذاکرات گردیدیم،‌ چون مارتیمر دیورند مردی زیرک و لایق بود و زبان فارسی را هم خوب می‌دانست،‌ تمام مذاکرات زود اصلاح شد.‌ برای این‌که حرفِ همۀ متکلمینِ هیأت سفارت را دانسته باشم،‌ قرار داده بودم که سلطان‌محمدخانِ منشی‌باشی بدون این‌که کسی آگاه شود، عقب پرده نشسته جریانِ مذاکرات را ثبت و به من گزارش دهد. [یعنی سلطان‌محمدخان منشی‌باشی زبان انگلیسی را به‌خوبی می‌دانسته] تمام این مکالمات در دارالانشای دولتی ضبط است.
بالاخره هر دو طُغرا قرارداد در باب سرحدات معین‌شده را‌ خودم و اجزای سفارت مهر و امضا نمودیم…» ۲۳
این دو صفحه، تمام ادعاهای ناسیونالیستِ بیمار کشورِ ما را مبنی بر این‌که معاهدۀ دیورند تحمیلی است و به زور امضا شده، یا در دربار امیر کسی انگلیسی نمی‌دانسته،‌ یا اصلاً امضا نکرده و یا این‌که «اگریمنت» است و «ترتی» نیست، یا متن انگلیسی است و فارسی نیست …، باطل اعلان کرده و جعل‌کاری در تاریخ معاصر را نشان می‌دهد.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.