مفهوم واقعیِ طبقۀ کارگر

خسرو صادقي بروجني / 3 ثور 1393/

بخش دوم

mnandegar-3«با تکامل یافتن شمول واقعیِ کار تحت سرمایه (real subsumption of labor under capital) یا شیوۀ تولید ویژۀ نوع سرمایه‌داری اهرم واقعی فرایند عمومی کار به‌طور هرچه فراینده‌تری، دیگر فرد کارگر نخواهد بود. درعوض، این نیروی کارِ اجتماعاً ترکیب‌یافته و نیروهای کار در حال رقابت و مختلف‌اند که با هم مجموعۀ ماشین تولیدی را تشکیل می‌دهند که به اشکال گوناگون در فرایند تولید کالاها شرکت می‌کنند یا به عبارت دقیق‌تر در این متن و چارچوب محصولی را به وجود می‌آورند. در این مجموعۀ تولیدی، بعضی‌ها با دست خود بهتر کار می‌کنند و بعضی با سر (مغز) خود؛ یکی به عنوان مدیر، مهندس، تکنالوژیست و غیره، و دیگری به عنوان ناظر و سومی به عنوان کارگر یدی یا حتا کارگر رنجبر. شمار هرچه فزاینده‌تری از انواع کار در مفهوم بلاواسطۀ کارِ سازنده می‌گنجد و تمام آنانی که مشغول انجام آن‌ها هستند، کارگرِ سازنده محسوب می‌شوند؛ کارگرانی که به طور مستقیم توسط سرمایه استثمار می‌شوند و تابع فرایند کار و گسترش سرمایه می‌شوند.

حال اگر کارگر را به عنوان کارگرِ جمعی (aggregate worker) یعنی به عنوان تمام اعضای تشکیل‌دهندۀ یک کارخانۀ تولیدی در نظر گیریم، در آن صورت می‌بینیم که فعالیت جمعیِ آنان از نظر مادی منتج به مجموعه‌یی فراورده‌ها می‌شود که به طور هم‌زمان کلیتی از کالاها را تشکیل می‌دهند. در چنین وضعی، شغل کارگری که صرفاً عضوی از این کارگر جمعی است و این‌که فاصله‌یی بیش‌تر یا کم‌تر از کار یدی واقعی دارد، فاقد هرگونه اهمیتی است. در عین حال اما: فعالیت این مجموعۀ نیروی کار، مصرف تولیدیِ بلافصل توسط سرمایه، یعنی فرایند ارزش‌زایی (Valorization) برای سرمایه و بنابراین تولید بلافصل ارزش و تبدیل بلافصل این ارزشِ اضافه به سرمایه است.[۴]

از این نوشتههای مارکس آشکار است که او تنها کارگران یدی را کارگر نمیداند، چرا که «کار» را به صورت مجموعهیی از کار اجتماعی میبیند که نه تنها کارگر یدی، بلکه مهندس، تکنیسین و بخشی از مدیریت در آن شرکت دارند.
به بیان ارنست مندل: «مارکس بر این حقیقت تأکید دارد که در نظام سرمایهداری، کار نباید به صورت کار بدنی (یدی) در نظر گرفته شود، بلکه به صورت مجموعهیی از نیروی کار جمعی یا تمام آنانی که کارشان برای تولید یک فراوردۀ نهایی ضروری است، دیده شود. او حتا مفهوم «کارگر مشترک و جمعی» و «کارگر همه‌جهانی» را از این لحاظ به کار می‌برد، فرایند ایجاد ارزش تجّلی زمان کار مصرف شده توسط آن‌هایی است که ضمن فروش نیروی کار خود به سرمایه‌دار، در روند تولید مشارکت می‌کنند. این “کارگر همه‌جهانی” به طورآشکار از دید مارکس، مهندسین، تکنولوژیست‌ها، و حتا مدیران را در بر می‌گیرد.»
مارکس در نوشته‌های دیگر خود نه تنها یک آموزگار، بلکه یک مدیر مکتب و حتا خواننده‌یی را که در کاباره می‌خواند یا نویسنده‌یی را که در ازای دریافت مزد برای موسسه‌یی خصوصی می‌نویسد، عضوی از طبقۀ کارگر می‌داند.
آن‌چه موجب پیوند تمامی این مشاغل در مفهوم «کارگر» است، همانا برایِ دیگری کارکردن و «فروش نیرویِ کار» است. فردی که برای لذت خود در خلوت تنهایی‌اش آواز می‌خواند، «کارگر» نیست؛ اما همین فرد اگر در کاباره‌یی برای امرار معاش خود خواننده‌گی کند، «کارگر» است.
“مایکل لبوویتز” در کتاب خود، فراسوی سرمایه (Beyond Capital) اصطلاح کارگر جمعیِ مارکس را به همۀ بخش‌های کار اجتماعی تعمیم می‌دهد و همۀ کارهایی را که از نظرگاه سرمایه و منافع آن مولد نیستند، اما در واقع برای رشد و بازتولید کارگر جمعی ضرورت دارند (هم‌چون بخش بهداشت و درمان، آموزش و تحصیل، نگه‌داری و پرورش کودکان، نگه‌داری و حمایت از سال‌مندان و معلولان جامعه و نظایر آن) از جمله کارهای مولد (ازنظرگاه اقتصاد سیاسی طبقه کارگر) ارزیابی می‌کند و به این ترتیب سعی دارد بر شکاف کارمولد وکار غیرمولد غلبه کند. از نظر او، علت بررسی محدود مارکس از مقولۀ کارگر جمعی این بود که وی مشغول پژوهش دربارۀ آن بخش از کارگران بود که در عرصۀ تولید سرمایه‌داری (تولید ارزش اضافی) به کار مشغول بوده و سرمایه میانجی آنان و محصول کارشان بود. اما اقتصاد سیاسی طبقۀ کارگر در عصر ما وظیفه دارد پروژۀ ناتمامِ تیوریکِ مارکس را به پایان برد. برای این منظور باید نگاه خود را از عرصۀ تولید به دیگر عرصه‌های کار اجتماعی نیز بگردانیم تا بتوانیم سیاست‌های رادیکال طبقاتی را طرح کنیم.
به جز این بحث بسیار مهم لبوویتز، دیوید هاروی نیز تلاش کرده تا برای درگیر ساختن بخش‌های دیگر جامعه که در کار اجتماعی سهمی ندارند و از ستم و سرکوب نظام سرمایه‌داری در رنج‌اند (تأثیر فرعی خودبه‌خودی‌بودن شیوۀ تولیدی و سیاست تضعیف قدرت نیروی کار که نیاز به ارتش ذخیرۀ کار (بی‌کاران) و گروه‌های حاشیه‌یی و «به‌دردنخور» را ایجاد می‌کند) طرح‌هایی قابل‌توجه و ارزنده ارایه کند که برای بحث سازمان‌دهی کارگر جمعی، طبقۀ کارگر و نیروهای پیرامونی آن حایز اهمیت وافر است.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.