منابع انرژی به عنوان ابزار سیاست خارجی: مورد مطالعه « روسیه»

سید میثم موسوی /دانشجوی دکتری رشته مطالعات منطقه‌ ای « حوزه آسیای مرکزی»/ سه شنبه 2 اسد 1397/

موضوع انرژی به نماد ژئوپلیتیک قرن بیست و یکم تبدیل شده که نشان دهنده کاهش وابستگى کشورها به قدرت نظامى و سیاسى است. امروزه انرژی مانند سلاح‌ های هسته‌ ای یا ارتش‌ های بزرگ در طول جنگ سرد به عنوان یک ابزار رقابت ژئوپلیتیکی به حساب می‌ آیند. امروزه ابزارهای نفوذ و mandegar-3تاثیرگذار بین‌ المللی متنوع و پیچیده شده‌ اند، اما اهداف یکسان هستند: امنیت ملی، قدرت بیشتر و کنترل منابع و قلمرو.
روسیه با داشتن منابع انرژی فراوان و افزایش بهای انرژی در بازارهای جهانی، توانست سودهای هنگفتی به دست آورد. انرژی به عنوان ابزاری کارآمد برای پیشبرد اهداف این کشور مورد توجه قرار گرفت و موجب ارتقای منافع سیاسی آن در سراسر اوراسیا شد. روسیه به عنوان ابرقدرت انرژی با بهره‌ گیری از منابع عظیم نفت و گاز خود، کوشید نقش فعالی را در رقابت‌ های منطقه‌ ای و جهانی بازی کند. همانطور که پوتین اعلام کرد که منابع انرژی عاملی مهم در خدمت توسعه اقتصادی و ابزاری مفید برای پیاده کردن سیاست‌ های داخلی و خارجی روسیه است. دیپلماسی انرژی روسیه در برخی موارد موجب امتیاز گرفتن از کشورهای همسایه شده است. روسیه با حذف سوبسایدها و بالا بردن قیمت انرژی (گاز طبیعی) برابر با قیمت‌ های جهانی، موجب نگرانی بسیاری از کشورهای پیشین اتحاد شوروی شده، زیرا روسیه نگران جهت‌ گیری سیاست خارجی این کشورها به سوی غرب و پیوستن این کشورها به ناتو است. به این ترتیب انرژی به عنصر اصلی دیپلماسی روسیه تبدیل شده است.
مسئله انرژی، برای ظهور روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ ضروری است. برای روسیه، داشتن منابع نفت و گاز وسیع، کارکردی مشابه با سلاح‌ های هسته‌ ای در دوران اتحاد جماهیر شوروی را داراست. پس از سال ۱۹۹۹ افزایش قیمت جهانی نفت، ظهور دوباره روسیه را به عنوان یک قدرت بزرگ پایه‌ ریزی کرد. هنگامی که مقامات کرملین از روسیه به عنوان «ابرقدرت انرژی» صحبت می‌ کنند، این موضوع را دریافتند که این کشور به عنوان یک قدرت جهانی و چند بعدی برخواهد گشت.
در دوران پسا شوروی، روسیه سیاست‌ های مبتنی بر ایدئولوژی خود را ترک گفت و شروع به پیروی از رویکردی کرد که به سوی نظام لیبرال حرکت می‌ نمود. اصلاحات جدید در دوران گورباچف، اضافه شدند. در دوره‌ ای که بوریس یلتسین صریحا بیان داشت که یک برنامه ویژه‌ ای برای انتقال سریع به اقتصاد بازار به اجرا در خواهد آورد. یک ساختار اقتصادی نامنظمی در این فرایند بوجود آمد که منجر به تشکیل یک طبقه کاملا سرمایه‌ دار قدرتمند و همچنین توده‌ ای بیچاره گردید. در عین حال، اقتصاد روسیه پس از بحران مالی آسیایی (۱۹۹۷) خود را در آستانه فروپاشی قرار داد. در طی این سال‌ ها، قیمت نفت در بازارهای بین المللی بسیار کم بود و این وضعیت بر اقتصاد روسیه تأثیر منفی گذاشت. در جریان فرایند بازسازی، دولت روسیه مجبور به دنبال سیاست خارجی منفعل گردید و در تلاش برای مقابله با مشکلات داخلی‌ اش برآمد.
از آن پس، کرملین توجه خود را به سیاست های انرژی متمرکز نمود. در دوره اتحاد جماهیر شوروی، درآمد حاصل از تولید انرژی بخش مهمی از بودجه را تشکیل می‌ داد. با این حال، روسیه شوروی تولیدات را بر اساس یک اقتصاد برنامه ریزی شده و براساس فن‌ آوری آن تولید نمود. خطوط نفت و گاز طبیعی از جمهوری‌ های شوروی سابق عبور نمودند. از دهه ۱۹۶۰، خطوط انتقال انرژی به کشورهای غربی اروپایی مانند آلمان ساخته شد. این وضعیت مزیت مهمی برای روسیه پس از شوروی بود، زیرا قادر به صادرات انرژی از طریق این پایپ لاین بود. علاوه بر این، دیگر جمهوری‌ های شوروی سابق که در این رابطه رقابت با روسیه شوروی داشتند، این مزیت خاص را نداشتند. مسیرهای این پایپ لاین به گونه‌ ای ساخته شد که جمهوری‌ های سابق شوروی و کشورهای اروپای شرقی وابسته به روسیه بودند. اما این پایپ لاین‌ ها از تکنولوژی قدیمی استفاده می‌ کردند، در نتیجه آنها دارای بهره‌ وری پایین و ظرفیت محدودی برای انتقال انرژی بودند. بنابراین لازم بود که منابع انرژی جدید را پیدا نمایند. با توجه به این هدف، دولت روسیه مجموعه‌ ای از اصلاحات را معرفی کرد که هدف آن جذب سرمایه گذاران خارجی بود. به ویژه، برنامه خصوصی سازی به منظور افزایش بهره وری اعمال شد. در محدوده این برنامه، تعداد محدودی از شرکت‌ هایی که از اتحاد جماهیر شوروی به ارث برده شدند به شرکت‌ های خصوصی منتقل می شد و بقیه آنها به صورت دولتی درآمدند. فرمول جادویی که اقتصاد روسیه را تقویت می‌ کند دوباره کشف شد: «صنعت انرژی».
ولادیمیر پوتین، در سال ۲۰۰۰ به قدرت رسید، برخی اصلاحات در حوزه های اقتصادی و سیاسی انجام گرفت. در این میان، تعدادی از نهادهای مهم استراتژیک دوباره تحت تسلط دولت قرار گرفتند که نتیجه آن پایان حکومت الیگارشی بود. آنچه که پوتین قصد انجام آن را داشت، این بود که اقتصاد روسیه بتواند، سالیانه حداقل دو برابر بیشتر از اقتصادهای غربی رشد کند. بنابراین، او بر سیاست‌ های انرژی متمرکز شد. از آنجایی که پوتین به قدرت رسید، قیمت نفت در بازار انرژی جهانی افزایش یافت، پایپ لاینی که در دوره یلتسین شروع به ساختن کرد، موافقت نامه‌ های تجاری بیشتری در زمینه انرژی به دست آمده و بنابراین سهم صنعت انرژی در تجارت خارجی روسیه افزایش یافت. به عنوان یک نتیجه از همه این تحولات، اقتصاد روسیه به یک حرکت سریع در حال توسعه تبدیل شده است. برای بیان این توسعه: تورم بالا در دوره یلتسین متوقف شده است، دستمزد و قدرت خرید روبل افزایش یافته است. بدهی داخلی و خارجی خود را پرداخت کرده و ذخایر ارز خارجی خود را به ۲۸۰ میلیارد دلار و ذخایر طلای خود را به ۴۰۰ تن افزایش داده است. بنابراین، از وابستگی خود به صندوق بین المللی پول (IMF) خلاص شده است و درآمد سرانه آن تقریبا شش برابر شده است.
روسیه – ابرقدرت انرژی
روسیه به طور سنتی نقش مهمی در نقشه انرژی اوراسیا دارد. این کشور هشتمین ذخایر نفت خام جهان را در اختیار دارد و تولید نفت آن پس از شوروی سابق دوباره شروع به فعالیت نموده تا تولید نفت عربستان سعودی را تحت تاثیر خود قرار دهد. روسیه علاوه بر ذخایر غنی خود، بزرگترین ذخایر گاز طبیعی جهان را دارد. منابع انرژی وسیع روسیه کشور را با قدرت قابل توجهی در قرن بیست و یکم از لحاظ نیروی نظامی قوی ساخته است. به همین دلیل تعجب آور نیست که موضوع انرژی به سیاست خارجی روسیه تبدیل شده است، نه تنها به عنوان منبع درآمد، بلکه به عنوان منبع قدرت نفوذ.
انرژی به عنوان یک ابزار سیاست خارجی
دولت‌ ها، به ویژه آنهایی که دولت‌ های بزرگ و قوی هستند، از روش‌ های غیر نظامی برای تقویت قدرت اقتصادی و سیاسی خود، با توجه به منافع خودشان در این راه استفاده می‌ کنند. نوع متداول استفاده از این روش‌ ها، عوامل اقتصادی می‌ باشد که به عنوان یک ابزار سیاست خارجی معرفی شده است. گاهی قدرت‌ های بزرگ تلاش می‌ کنند سیاست‌ های خارجی کشورهای کوچک را با استفاده از روش‌ های کمک خارجی شکل دهند و گاهی اوقات، کشورهای کوچکی را که سیاست خارجی آنها را مختل بسازند، با استفاده از ابزارهایی مانند تحریم، مجازات می‌ نمایند.
در این زمینه، کشورهای دارای منابع انرژی غنی می‌ توانند در برخی موارد (از طریق روش پاداش) امتیازات دولتی یا تحریم‌ های خاصی را در مورد کشورهای وابسته اعمال کنند، بنابراین سیاست‌ های خارجی خود را به گونه‌ ای طراحی می‌ کنند که از نظر خودشان سودمند باشد.
منابع انرژی در میان عوامل اقتصادی که به عنوان یک ابزار سیاست خارجی مورد استفاده قرار می گیرند، جایگاه خاصی دارند. منابع هایدروکربنی اهمیت استراتژیک داشته و فقط در تعداد محدودی از کشورها در جهان یافت می‌ شوند. بنابراین، کشورهای خاصی که منابع هایدروکربن غنی مانند گاز طبیعی و نفت دارند، می توانند این منابع را به یک ابزار سیاست خارجی تبدیل کنند.
کارت نفت همچنین می تواند برای تاثیرگذاری بر سیاست‌ های خارجی کشورهای صادر کننده نفت مورد استفاده قرار گیرد. در دهه ۱۹۸۰، زمانی که جنگ دوم جهانی آغاز شد، برخی کشورهای صادر کننده نفتی مانند عربستان سعودی مقدار زیادی نفت را استخراج نمودند و در نتیجه قیمت نفت را در بازارهای جهانی کاهش داد. یکی از دلایلی که اقتصاد شوروی در دوران گورباچف ورشکست شد، استدلال کاهش قیمت نفت بود.
روسیه به طور خاص کارت گاز طبیعی خود را در سیاست خارجی استفاده می‌ نماید. به عنوان مثال، اسناد رسمی روسیه نشان می دهد که هدف اصلی سیاست انرژی، پیشبرد سیاست های داخلی روسیه است. براساس حکم دولت روسیه، هدف استفاده از منابع انرژی طبیعی در سطح حداکثر، ایجاد یک رشد اقتصادی پایدار، افزایش استانداردهای زندگی شهروندان روسیه و تثبیت اقتصاد روسیه می‌ باشد. استدلال شده است که روسیه از صادرات نفت و گاز خود به عنوان یک ابزار سیاسی و مکانیسم قدرت، به ویژه در برابر کشورهای شوروی سابق استفاده می‌ کند. ما می‌ توانیم از این استدلال‌ ها نتیجه‌ گیری کنیم که روسیه تلاش می‌ کند قدرت و نفوذ خود را با استفاده از کارت انرژی افزایش دهد.
نقش صنعت انرژی در سیاست خارجی روسیه
از زمان اتحاد جماهیر شوروی، سیاست انرژی روسیه بر اساس صنعت نفت و گاز بوده است. در دهه ۱۹۷۰ اتحاد جماهیر شوروی سالانه حدود ۱ میلیارد تن نفت تولید کرد. از سوی دیگر، تجارت انرژی مسکو با کشورهای سرمایه داری، مبتنی بر عملگرایی بوده و هدف آن سود اقتصادی بود. امروزه صنعت نفت و گاز روسیه به عنوان یکی از بازیگران اصلی به خصوص در بازار اروپا و آسیا تبدیل شده است.
افزایش قیمت انرژی به روسیه اجازه می‌ دهد که در سیاست خارجی خود قدرتمندتر و فعالانه عمل کند. به عنوان نمونه شدت مشکلاتی که اکراین و گرجستان قبلا با آن روبرو بودند می‌ تواند به عنوان نمونه برای این وضعیت باشد. امروزه جهان غرب با یک دولت بزرگ، یعنی روسیه، مواجه است. این دولت، قدرت خود را از نفت و گاز طبیعی به دست می‌ آورد. روسیه دارای یک سیستم نیمه اقتدارگرا با اهداف ژئوپلیتیک است و قادر است از اتحاد سیاسی خود تحت عنوان ذخایر طبیعی و گاز طبیعی خود استفاده کند. گازپروم به عنوان مهمترین ابزار سیاست خارجی در این نقطه ظاهر می‌ شود.
روسیه از عامل انرژی به عنوان یک ابزار سرکوبگر به شیوه‌ های مختلف به خصوص برای جمهوری‌ های سابق خود استفاده می‌ کند. به عنوان مثال، ممکن است مسکو گاهی جریان‌ های انرژی را بر اساس عوامل سیاسی خاص متوقف کند، اما ادعا می‌ نماید که این تصمیمات بر اساس «مشکلات فنی» بوده است. شرکت‌ های گاز طبیعی و نفتی با قدرت انحصاری مانند گازپروم نه تنها به عنوان یک ابزار اقتصادی بلکه به عنوان یک ابزار سیاسی برای فشار، به کار می‌ روند. به گفته نگرین، با استفاده از انرژی به عنوان یک سلاح سیاسی، روسیه تلاش می کند نفوذ خود را در طول مذاکرات و بحث های سیاسی با قطع جریان گاز طبیعی و نفت به این کشورها تقویت نماید.
روسیه – بازیگر به ارث مانده
روسیه مدتهاست آسیای مرکزی را «حیاط خلوت» خود می‌ داند، منطقه‌ ای که از لحاظ سیاسی و اقتصادی از اهمیت خاصی برخوردار است. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، روسیه در صدد است تا نفوذ خود را از طریق ارتباطات مستقیم اقتصادی به شکل دوجانبه و همچنین ایجاد سازمان‌ های منطقه‌ ای در میان کشورهای منطقه آسیای مرکزی، افزایش دهد. انرژی بخش جدایی ناپذیر از تلاش‌ های روسیه برای حفظ نفوذ در منطقه بوده است. بعد از سال ۱۹۹۱، جمهوری‌ های آسیای مرکزی شوروی سابق شروع به گشودن بازارهای جهانی نمودند. روسیه به شرکت‌ های غیر روسی برای استفاده از پایپ لاین‌ ها برای حمل و نقل اجازه نخواهد داد: هر مولکول نفت و گاز که وارد خاک روسیه می شود، از آنِ روسیه است. بنابراین روسیه توانست از این انحصار که از حمل و نقل انرژی در سرزمین اوراسیا برخوردار بود، بهره-برداری کند. از آنجایی که نفت و گاز بزرگترین منبع درآمد برای کشورهای تولید کننده نفت بحیره کاسپین هستند، کنترل بر فروش انرژی آنها به نفوذ سیاسی روسیه نسبت به کشورهای همسایه جنوبی خود منجر خواهد شد.
در تجارت نفت، انحصار روسیه به سرعت شکسته شد. آذربایجان و قزاقستان منابع هایدروکربنی خود را به روی شرکت‌ های نفتی غربی پس از استقلال در سال ۱۹۹۱ گشودند. برای انتقال این نفت به بازارهای بین المللی، شرکت های غربی در ابتدا گزینه دسترسی به سیستم خط لوله موجود در اتحاد جماهیر شوروی را که توسط « ترانز نفت «روسیه اداره می‌ شد ارزیابی نمودند. با این حال، مذاکرات بحث برانگیز، به ویژه اینکه نگرانی ها در مورد کنترل روسیه در مسیر صادرات نفت بحیره کاسپین بود.
انحصار روسیه در تجارت گاز به مدت طولانی ادامه یافت. با خرید گاز آسیای مرکزی و انتقال آن از طریق خط لوله خود، روسیه مانع از دسترسی کشورهای تولید کننده به بازارهای غربی شد. گازپروم برای سود نمودن از گاز ترکمنستان با ارزش نازلی به اوکراین عرضه نمود، در حالی که فروش گاز خود را سه برابر قیمت به مشتریان اروپایی خود دارد. تا سال ۲۰۰۶، گاز ترکمنستان ارزان قیمت، روسیه را مجبور کرد قیمت ها را برای کشورهای همسایه سابق شوروی مانند بلاروس و اوکراین حفظ کند. تجارت گاز بین ترکمنستان، روسیه و اوکراین به طور عمده بر مبنای مبادله با تعدادی از واسطه های غیر شفاف اما بسیار سودآور انجام شد.
هدف اصلی روسیه، در حال حاضر، جلوگیری از تولید کنندگان بحیره کاسپین از قرارداد با مشتریان غربی، به ویژه با اروپا است که روسیه آن را «انحصار بازار» می داند.
با وجود این تلاش ها، موقعیت میراثی روسیه در آسیای مرکزی با گذشت زمان تضعیف شده است، زیرا دیگر بازیگران، نفوذ و منافع خود را در این منطقه انرژی غنی افزایش داده‌ اند. امروزه، آسیای مرکزی، منافع استراتژیک، سیاسی و اقتصادی نه تنها برای روسیه بلکه همچنین برای چین، جنوب آسیا، اروپا و ایالات متحده است.
روسیه از کارت انرژی خود به طور چشم‌ گیری در دوره پوتین استفاده کرده است. در طول سال‌ های اول دولت پوتین، قیمت انرژی در سطح جهانی افزایش یافت و روسیه صادرات انرژی خود را افزایش داد. این دو عامل باعث شد تا اقتصاد روسیه به سرعت رشد کند. دولت تحت حاکمیت پوتین تلاش می‌ نماید تا این توسعه اقتصادی را حفظ کند. هدف دیگری که پوتین برای خود تعیین می‌ کند، افزایش نفوذ روسیه در اروپای مرکزی و شرقی، قفقاز و آسیای مرکزی است. با این حال، برخی مقامات برجسته مانند آندری الیاریونف، مشاور اقتصادی کرملین، از این ایده که روسیه باید از منابع انرژی خود به عنوان یک سلاح در سیاست خارجی خود استفاده کند، حمایت نمی کند. پشت این استدلال این است که چنین سیاست خارجی در دراز مدت به سیستم انرژی روسیه آسیب خواهد رساند.
خلاصه کلام این که روسیه به جد و جهد تمام، در تلاش است که مالکیت و حاکمیت بر منابع نفت و گاز خود را حفظ کند، از آن منابع هم برای بهبود اوضاع اقتصادی و وضعیت رفاه جامعه و هم به عنوان ابزار سیاسی و نمایش قدرت و اعمال نفوذ سیاسی در دیگر کشورها بهره می‌ گیرد. روسیه در این مسیر به واکنشهای جهانی و انتقاداتی که از جانب غرب متوجه این کشور است بهای چندانی نمی‌ دهد و هربار که اتحادیه اروپا و یا مقامات آمریکایی در برابر این سیاست موضع گیری می‌ کنند آنها را از دخالت در امور داخلی روسیه بر حذر می‌ دارد.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.