منــازعۀ دیورند

محمد اکرام اندیشمند/ سه شنبه 15 حمل 1396/

بخش دوم/

mandegar-3دیورند؛ ابزار بازی دولت‌ها و زمام‌داران داخلی موضوع دیورند در سال‌های سلطنت محمدظاهر شاه که در واقع قدرت اصلی دولت او در اختیار سردار محمدهاشم و سردار شاه محمود کاکاها (عمو) و سردار محمدداود پسر کاکای شاه قرار داشت، بیشتر به یک بازی درون خانواده‌گی بر سر شهرت و قدرت تبدیل شد.
شاه و سرداران دیدگاه و سیاست متفاوت در منازعۀ دیورند داشتند. در سایۀ اختلاف و تفاوت دیدگاه آن‌ها بر سر دیورند در واقع سیاست خارجی افغانستان شکل گرفت و در سایۀ سیاست خارجی متأثر از منازعه دیورند، افغانستان به میدان جنگ گرم در رقابت‌های جنگ سرد دو ابر قدرت امریکا و شوروی مبدل شد.
۱- سردار محمدهاشم و دیورند:
سردار محمدهاشم که از آغاز سلطنت نادرشاه تا سال ۱۹۴۶ صدراعظم دولت سلطنتی برادرزاده اش محمدظاهرشاه بود، در آستانه استقلال شبه قاره هند سیاستِ اغماض و سکوت در مورد دیورند اتخاذکرد. او در سال‌های صدارت خود در سلطنت محمدظاهرشاه به سیاستِ محمدنادر شاه در مورد دیورند متعهد باقی ماند. محمدنادر با اعزام برادرش سردارشاه‌ولی به حیث وزیر مختار و نمایندۀ خاص به لندن در جولای ۱۹۳۰ معاهده دیورند را مورد تأیید قرار داده بود. نادرشاه سیاستمدار زیرک و عملگرا بود. او از سکوت و اغماض بر سر دیورند از دو جهت سود برد: از یک‌طرف حمایت مالی و نظامی انگلیس ها را به دست آورد و در جانب دیگر از مردم آنسوی دیورند به عنوان سرباز و لشکر جنگ در رسیدن به تخت سلطنت استفاده کرد.
۲- سردار شاه محمود و منازعه دیورند:
سردارشاه محمود، کاکای محمدظاهر شاه که در سال ۱۹۴۶ صدارت را از سردار محمدهاشم تحویل گرفت، در اخیر این سال نامه‌یی را به دولت بریتانیا در مورد آنسوی دیورند فرستاد. در نامه تقاضا کرد تا موضوع تعیین سرنوشت مردم پشتون در آنسوی دیورند مورد توجه قرار داده شود. شاه محمود سپس در سال بعدی که کشور پاکستان تأسیس شد، یادداشت رسمی به سفارت بریتانیا در کابل نگاشت. در یاد داشت تذکر داده شد که برای پشتونها و بلوچ‌ها هم فرصت داده شود تا حکومت خود را تشکیل دهند و یا به افغانستان بپیوندند. برتانیا جواب داد که سوال سرحدات آزاد حل و فصل شده است و خط دیورند به حیث یک سرحد و حد فاصل بین‌المللی شناخته شده است. پیمان ۱۹۲۱ (۱۳۰۰ خورشیدی) هنوز مورد تطبیق و موجود است که خط قبلی دیورند را دوباره تایید می‌کند.» دولت بریتانیا در پاسخ به یاداشت دولت افغانستان هشدار داد که در زمان تحویل‌دهی قدرت از حکومت برتانوی هند به دو دولت نوتشکیل هند و پاکستان از انجام هرگونه دخالت و اعمال تحریک‌آمیز در آنسوی دیورند خود داری کند. دولت پاکستان نیز ادعای دولت افغانستان را در نخستین روزهای تشکیل خود رد نمود و اعلان کرد: «خط دیورند که در معاهده سال ۱۸۹۳ مشخص شده است، به حیث مرز بین المللی قابل اعتبار است که متعاقباً در چندین موارد، جانب افغانستان آنرا تایید نموده است. نقشه این خط بین‌المللی به هرگونه ادعای جانب افغانی در مورد خودمختاری ارضی و یا نفوذ برمردم شرق دیورند نقطه پایان گذاشته است. پاکستان بمثابه دولت جانشین هند بریتانوی مالک کامل این منطقه و مردم آن می‌باشد، حق و مسئولیت یک دولت جانشین را بدوش دارد.»
پشتونستان؛ نام جدید بر منازعه دیورند:
سیدقاسم رشتیا که در سال ۱۹۴۷ وکیل ریاست مطبوعات و در واقع وزیر اطلاعات و فرهنگ بود در پاسخ به این پرسش که “کلمه پشتونستان چه وقت شامل مطبوعات شد”، می گوید: «من در سال ۱۹۴۷ وکیل ریاست مطبوعات بودم؛ سالیکه موضوع سرحدی میان هند برتانوی و افغانستان زیر بحث بود. حکومت افغانستان به سویه عالی(در سطح مقامات عالی دولت) مجالسی ترتیب داد و موضوع را زیر بحث گرفت. بالآخره چنین فیصله شد که چون وقت زیادی گذشته، افغانستان نباید ادعای ارضی نماید و سیاست دنیا هم اجازه نمیداد که تمام معاهدات سرحدی تجدید شود؛ زیرا در آنصورت نقشه دنیا تغییر می‌خورد. افغانستان تصمیم گرفت که برای ساکنان آنطرف سرحد حق خود ارادیت Self determination بخواهد. چون در این وقت هند و پاکستان به حیث کشورهای مستقل بوجود می‌آمدند. به مردم سرحد گفته شد که الحاق خود را به هند و یا پاکستان اعلان نمایند. الحاق با هند غیر ممکن بود. در نتیجه مردمان سرحد جبراً به پاکستان مدغم شدند. در عین حال لازم بود به این معضله نامی داده شود. مطبوعات هند در نشرات خود قضیه را به نام قضیه افغانستان یاد می‌کردند که این نام بما خیلی گران تمام می‌شد. من پیشنهاد نمودم که به جای آن، ما باید آنرا پشتونستان بنامیم. بعد از منظوری، وقتی که نشرات افغانی هم خود و هم اخباری که از طریق آژانس باختر به آژانس هندوستان و هندوستان تایمز مخابره می‌نمودند، نام پشتونستان را انعکاس دادند. رفته رفته این نام در مطبوعات جهان عام شد.»

پشتونستان؛ ادعای متناقض و مفهوم متفاوت:
یکی از نکات مبهم و متناقض در سیاست زمامداران و دولت های افغانستان معنی و مفهوم پشتونستان بود. در حالی که نام پشتونستان به گفته سیدقاسم رشتیا در آغاز تشکیل پاکستان، جانشین منازعه دیورند شد، هیچگاه تصویر روشن و مشخصی از مفهوم پشتونستان در سال‌های طویل این منازعه و تا اکنون توسط دولت‌ها و حاکمان افغانستان ارائه نشد. دیدگاه و سیاست زمام‌داران افغانستان بر سر منازعه دیورند یا پشتونستان، دیدگاه ناپیوسته و متغیر بوده است. حتی زمام‌دارانی چون سردار محمدداود و حفیظ‌الله امین که از گرمی پشتونستان خواهی می‌جوشیدند و سازش با پاکستان را در این مورد خیانت ملی می‌پنداشتند، در پایان حکومت خویش با یک چرخش وارونه و سیاست معکوس چنان از جوش و خروش افتادند و سرد شدند که غرض انجام معامله، دروازۀ اسلام آباد را دق‌الباب کردند.
حدود و ثغور سرزمین مورد بحث در منازعه دیورند یا پشتونستان یکی دیگر از نکات مخدوش در سیاست افغانستان بود و است. درحالی که به قول سیدقاسم رشتیا نام پشتونستان درمنازعه دیورند دریک اجلاس دولتی انتخاب شد، اما دولت حدود و ثغور پشتونستان را مشخص نکرد. سپس در سالهای استمرار این منازعه، نام بلوچ ها به آن اضافه شد و داعیۀ پشتونستان به داعیه پشتون و بلوچ تغییر نام داد. افغانستان در مسیر سیاست متعارض و مبهم برسر دیورند: عبدالحسین عزیز نمایندۀ افغانستان در سازمان ملل متحد در ۳۰ سپتمبر ۱۹۴۷ به عضویت پاکستان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد رأی منفی داد. او اظهار داشت که افغانستان ایالت سرحد شمال غربی را به عنوان بخشی از خاک پاکستان نمی‌پذیرد و تا زمانیکه شرایط آزاد برای تبارز اراده مردم این ایالت در پیوستن به پاکستان و یا استقلال سرزمین شان مساعد نشود، افغانستان از این موقف خود دست نخواهد کشید. اما سپس نماینده مذکور در ۲۰ اکتوبر ۱۹۴۷ رأی منفی خود را پس گرفت و به عضویت پاکستان در سازمان ملل رأی مثبت داد و ابراز امیدواری کرد که هر دو کشور اختلافات خود را از راه مذاکره و دیپلوماتیک حل کنند.
پس از آن، مذاکره میان پاکستان و افغانستان بر سرمنازعه دیورند آغاز یافت. برای این مذاکره شخصی به نام نجیب‌الله خان به عنوان “نماینده فوق‌العاده و ممثل مخصوص اعلیحضرت” در اواسط نومبر ۱۹۴۷ به کراچی پایتخت پاکستان اعزام شد. مطالبات نمایندۀ اعزامی کابل در مذاکرات مبهم و متناقض بود. او هیچگاه عدم شناسایی موافقتنامه دیورند را مطرح نکرد. او از بازگرداندن سرزمین پشتون‌ها در آنسوی دیورند به افغانستان سخن نگفت. مطالب اصلی و مهم نمایندۀ مذکور با مقامات پاکستانی در محور اعطای حق خود مختاری به قبایل آزاد سرحدی، ارتقای سطح مادی و معنوی زنده‌گی پشتون‌ها در پاکستان و نامگذاری ایالت شمال غربی به نامی که معرف هویت قومی آنها باشد، خلاصه می‌شد.

تشدید بازی با کارت پشتونستان و ایجاد تنش با پاکستان:
ناکامی مذاکرات دولت سلطنتی افغانستان با پاکستان، احساسات و تبلیغات در درون دولت و جامعه قلیل روشنفکری پایتخت را بر سر پشتونستان گسترش داد. روز نهم سنبله، روز پشتونستان نامگذاری شد و ریاست قبایل در واقع برای قبایل آنسوی دیورند در حکومت افغانستان تشکیل یافت. این ریاست سپس با افزایش هزینه و گسترش تشکیلات به وزارت تبدیل شد و برنامه های پرهزینه استخباراتی را در پیش گرفت. مهمانخانه های مجانی برای رفت و آمد افراد قبایل آنسوی دیورند ایجاد شد. صدها نفر از پسران قبایلی وارد مکاتب خوشحال خان و رحمان بابا در کابل شدند که تمام هزینه تحصیل و زندگی شان بصورت مجانی تأمین می شد. یکی از کارمندان ریاست قبایل می گوید: «بخشی از بودجه این ریاست کاملاً سری و محرم بود که به نام بودجه مخصوص یاد می شد و مدرک توضیح آن ثبت گردیده نمی توانست. مثلاً روی کارتِ که به منظور توزیع پول به نمایندگان قبایل خانه پری می شد، نوشته شده بود که برای (……..) مبلغ (…….) افغانی داده شد. دیگر معلوم نبودکه این پول در بدل کدام شمشیری که زده بود داده شده است. از همین بودجه مخصوص تنها ریاست قبایل ولایت ننگرهار ماهانه برای سی هزار نفر قبایلی معاش مخفیانه می‌پرداخت. در حالی که نه سایر مردم آنسوی سرحد از این استفاده جویی‌ها و ماهی گیری ها درآب گل آلود آگاهی داشتند و نه مردم افغانستان میدانستند که پول شان چگونه خود سر و بی هدف به مصرف میرسد.» غلام محمد غبار سیاست و عملکرد زمامداران افغانستان را در منازعه دیورند، تظاهر و کارهای نمایشی می خواند: «حکومت شاه محمودخان بعد از شکست در قضیه پشتونستان، برای حفظ ظواهر دست به یکنوع نمایش و صحنه سازی بی‌سود و پر مصرف زد. مثلاً هر ساله روزی را به نام “پشتونستان” جشن میگرفت. میدانی را در کابل بنام “پشتونستان” مسمی کرد و بیرقی را به همین نام معلق در هوا افراشته نگهداشت. در حالی که ریاستی به نام “قبایل “(فعلاً وزارت امور سرحدات، اقوام و قبایل) در کابل، و شعب آن در بعضی ولایات افغانستان، معناً به شکل “مهمانخانه مجانی مسافرین از هر دستی” در آمده بود که بودجه گزاف و بیفایده آن از مالیات مردم تمویل میگردید. هدف این ریاست بی‌مسوولیت، بیشتر معتاد ساختن واردین پشتونستانی به استراحت رایگان و یکنوع تجارت سیاسی بود. . .» سیدمسعود پوهنیار، قنسل افغانستان در سالهای صدارت سردار محمدداود در کویته تمام تلاش‌های دولت افغانستان و مصارف هنگفت دولت را در مورد پشتونستان بیهوده و در جهت منافع افراد استفاده جو در درون و بیرون دولت ارزیابی می‌کند. بازی با کارت پشتونستان در کابل خصومت پاکستان را به صورت فزاینده علیه افغانستان بر می‌انگیخت. فشار پاکستان در عرصۀ اقتصادی، تجارتی، تبلیغاتی و سیاسی بر افغانستان گسترش میافت. پاکستان شرایط سختی را بر انتقال اموال تجارتی افغانستان در بندر کراچی وضع می‌کرد و در سال‌های افزایش تنش، راه را بروی افغانستان می‌بست. با تشدید جنگ سرد میان دولت‌های افغانستان و پاکستان هواپیماهای پاکستانی در ۱۲ جون ۱۹۴۹ قریه مغلگی پکتیا را بمباران کردند که در اثر آن ۲۳ نفر کشته شدند. سپس شورای ملی افغانستان تمام معاهدات قبلی افغانستان به شمول توافقنامه دیورند با حکومت هند برتانوی را ملغی اعلان کرد.
۳- سردار محمدداود و دیورند: برای سردار محمد داود که به عنوان صدر اعظم افغانستان جانشین سردار شاه محمود شد، منازعه دیورند، پشتونستان محکوم و تحت اشغال پاکستان بود که باید آزادی می یافت. محمدداود سیاست رسمی دولت را در مورد پشتونستان نادرست و ضعیف تلقی میکرد و به شدت در برابر آن معترض بود. سردار شاه محمود سرانجام تحت فشار محمدداود مجبور به استعفا شد و سردار داودخان در ۱۹۵۳ به مقام صدارت رسید. اما پشتونستان خواهی سردار محمدداود نه تنها پشتونستان را به خود ارادیت و استقلال نرساند، بلکه برعکس استقلال و ثبات افغانستان در گروگان این سیاست قرار گرفت. روابط با پاکستان برمبنای بی اعتمادی و مخاصمت شکل گرفت و افغانستان میدان دخالت و تاخت و تاز پاکستان و بسیاری از قدرت های خارجی شد. نکته دیگر ضعف و ناکامی محمدداود و سیاست او بر سردیورند در ابهام، تناقض و چرخش های غیرقابل پیش بینی وی قابل مطالعه است. او علی رغم آن همه احساسات در منازعه دیورند و توهم برسر پشتونستان محکوم، سیاست غیرشفاف و غیرقابل پیش بینی در این مورد داشت. ناهسویی در داخل خانواده حاکم سلطنتی و میان سرداران پس از صدارت محمدداود نیز ادامه یافت. ناتوانی و عدم مؤفقیت سردار محمدداود در حل معضل پشتونستان، اختلاف سرداران حاکم را در درون دستگاه حاکمیت بیشتر ساخت. روابط سیاسی میان افغانستان و پاکستان در ۶ سپتمبر ۱۹۶۱ قطع شد و افغانستان در آستانۀ جنگ با پاکستان قرار گرفت. ضعف و ناکامی سیاست سردار محمدداود به عنوان صدراعظم بر سر دیورند یا پشتونستان، به ضعف موقعیت وی در درون خانواده حاکم سلطنتی انجامید و عامل دوری او از قدرت شد. به قول عبدالصمدغوث از کارمندان ارشد وزارت خارجه در آن دوران: «بدون تردید مسأله پشتونستان بیش از حد داغ شده بود. رهبری افغانستان به این نتیجه رسید که بحران به وجود آمده به نفع افغانستان نیست و شاید در یک فضای سرد نمی توان راه حل قابل پذیرش را دریافت. نخستین و ضروری ترین گام برای احیای روابط افغانستان با پاکستان، تبادله مجدد سفرا و لغو انسداد سرحد بود. سردار داود با این نظریه موافقت کرد و استعفا داد تا یک حکومت جدید بتواند در مناسبات با پاکستان روش مناسبی را اتخاذ کند.»
۴- آخرین دهه سلطنت محمدظاهرشاه و منازعه دیورند:
پس از استعفای سردارمحمدداود، دکتور محمدیوسف بیرون از خانواده حاکم سلطنتی از سوی شاه به نخست وزیری منصوب شد. از لحاظ سیاسی در افغانستان مرحله جدیدی آغاز یافت که دهه دموکراسی خوانده می شود. تدوین و تصویب قانون اساسی جدید، شکل گیری نهادهای مدنی و تقرر پنج نفر به عنوان صدر اعظم از ویژگیهای این مرحله بود. در آغاز دهه دموکراسی روابط سیاسی با پاکستان در می ۱۹۶۳ با پا در میانی شاه ایران اعاده شد. پس از آن دولت پاکستان با رهبران معارض پشتون نرمش و انعطاف نشان داد. دولت افغانستان در زمان وقوع دومین جنگ میان پاکستان و هندوستان در سپتمبر ۱۹۶۵ بر سر کشمیر از هر گونه حرکت بر ضد پاکستان خود داری کرد. در سومین جنگ هند و پاکستان در سال ۱۹۷۱ که منجر به تجزیه پاکستان و ایجاد کشور بنگله دیش شد، دولت افغانستان سیاست مشابه در زمان جنگ قبلی میان دو کشور را در پیش گرفت. ذوالفقارعلی بوتو صدراعظم پاکستان پس ازختم جنگ باهند در ۱۱ جنوری ۱۹۷۲ وارد کابل شد و در ملاقات رسمی با شاه و هیئات دولت گفت:«من برای این به کابل آمده ام که مراتب تشکر و احترام خود را به اعلی حضرت همایونی، حکومت و مردم افغانستان در هنگام بحران بزرگ پاکستان در مقابل کشور ما که موقف همدردانه اتخاذ کردند شخصاً تقدیم نمایم. . . . »
هر چند تجزیه پاکستان به تشدید و گسترش مبارزات جنبش جدایی طلبی میان ناسیونالیست های پشتون و بلوچ انجامید و علی رغم آنکه این شورش ها را دولت پاکستان سرکوب و مهار کرد، اما در کابل واکنش محمدظاهرشاه و حکومت افغانستان بر خلاف دوران صدارت سردار محمدداود بسیار محتاطانه بود. شاه برغم آنکه از تشدید تنش با پاکستان برسر منازعه دیورند پرهیز می‌کرد، فاقد یک استراتیژی مشخص در این مورد بود. در حالی که او تشنج و خصومت با پاکستان را بر سر منازعه دیورند مضر به منافع ملی کشورش تلقی می‌کرد، اما از اتخاذ سیاست روشن و عملی در پایان دادن به این منازعه اجتناب می‌ورزید. چهل سال سیاست مبهم و مغشوش محمدظاهرشاه با پاکستان بر سر دیورند و ناتوانی او در حل این منازعه، زمینه‌های سیاست و عملکرد بعدی پاکستان، شوروی و کشورهای غربی را در مورد افغانستان فراهم کرد.
ادامه دارد…

اشتراک گذاري با دوستان :