نقد به‌مثابۀ میکانیسمِ دفاعی و فرافکنی روان‌رنجوری

نصیر آرین/

mandegarادبیات، میدان آشوب‌گری چند چهرۀ تراتولوجیست نیست. ما در امرِ پرداختنِ به ادبیات، دیودیسی‌گری و کژریخت‌سازی خودمان را نباید با ادبیات و نقد به اشتباه بگیریم. منتقد باید بر جنونِ نقد لگام بزند، نه این که همه کوشش آن این باشد که جنونِ موازی ایجاد کند.
نقد، تحمیل خشونت و مدل انتخابی و درونی خودمان به دیگران نیست. ما بیشتر به جای نقد جنون خویش را فرافکنی می‌کنیم و به وسیلۀ آن میکانیسم دفاعی‌یی می‌سازیم که برای پنهان‌کاری هیولازده‌گی خویش به کار ببندیم و با این نوع برخورد با ادبیات می‌خواهیم از یکسو یگانه‌گی ابلهانۀ خود را در میدان هیولازدۀ ادبیات مسجل کنیم و از سوی دیگر به جای افشاگری از ساختار معنا در متن، به افشاگری از ساختار شخصیتی و خصوصی فرد بپردایم.
ادبیات به قول بارت «همواره با وضعیت‌های مبتذل سرِ آشتی ندارد، زیرا ادبیات دقیقاً گفتاری است که از یک مناسبت روزمرّه یک مناسبت بنیادی و از مناسبت بنیادی نیز یک مناسبت افشاگرانه می‌سازد». به نظر می‌رسد که ما مناسبت افشاگرانه را نفهیمده‌ایم، زیرا در امر نوشتنِ نقد همواره، جهان واقعی فرد و جهان حقیقی متن را خلط می‌کنیم یا به سخن دیگر جهان تاریخی و زیست‌شناختی فرد را با جهان حقیقی و انسان‌شناختی متن به اشتباه می‌گیریم، حاصل چنین اشتباهی فقط می‌تواند یک چیز باشد و آن به گند و ابتذال‌کشیدن ادبیات و نقد است و بس. چنین دریافتی از ادبیات را بارت نقدِ حقیقت‌نما می‌نامد و می‌گوید: «نقد حقیقت‌نما به کارِ ناچیزکردن همه‌چیز می‌آید، هرچه در زنده‌گی مبتذل است نباید دست بخورد و برعکس، آن‌چه در آن مبتذل نیست باید به ابتذال کشیده شود. زیبایی‌شناسی ابلهانه‌یی که زنده‌گی را به سکوت و اثر را به بی‌معنایی محکوم می‌کند».
مناسبت افشاگرانه، به معنای تاختن به خصوصی‌ترین حریم و ساحت شخصی فرد نیست، بلکه این مناسبت به معنای افشاگری از لایه‌های پنهان متن است. منتقد باید از جهان زیست‌شناختی به جهان انسان‌شناختی و ذهن‌انگارانه مهاجرت کند و سپس دست به افشاگری بزند.
به نظر من، تا زمانی که مبنا و شالودۀ پرداختن به ادبیات بر اساس نظریه بنا نشود، نوشته‌های ما همواره مزدوج چنین آسیبی خواهد بود و هر دشنام‌نامه و توصیف‌نامه‌یی به عنوان نقد بازار گرمِ مصرف خواهد داشت.
نقد، تولید فرامتن است، فرامتنی که از درون متن مولف برخاسته است؛ در کنار فقدان نظریه، یکی از آسیب‌های دیگری که گفتمان نقدنویسی ما با آن دست و گریبان است، زبان هیولازده و فوق زمینی نقد است. نقد، متن افشاگرانه است، در حالی که بسیاری از به اصطلاح نقدهای ما خود نیاز به افشاگری دارند و این می‌تواند یکی از آسیب‌های نقد نویسی باشد.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.