نیلـوفرهایی بــــــرای شاهمـامه

صبورالله سیاه سنگ/ سه شنبه 20 قوس 1397/

mandegarدر میان میلونها دستاورد آدمیزاد – از سپیده‌دم تاریخ تا نیمروز اکنون – یادگاری ارجناکتر از «نشانه گذاشتن» که در فرجام به «واژه نگاشتن» انجامید، به چشم نمی‌خورد.
دوردست‌ترین نیاکان جنگل‌نشین ما پیام‌ها شان را با درآوردن آواها و ژست‌ها به همدیگر می‌رساندند. آسیب‌پذیری همچو پیوندها در کوتاهی زمانی شان بود. تنها زنده‌گان همروزگار می‌توانستند دریابند که چه می‌بینند و چه می‌شنوند، چه شیوۀ نشانی نهادن برای آینده‌گان نداشتند.
می‌گویند «نقش نهادن» – روی خاک یا سنگ – زمینۀ رسامی/ نقاشی و حتا عکاسی و فلمبرداری است، زیرا سده‌ها پیش از پدیدآیی زبان، یگانه نماد و نمود دیداری، پذیرایی و همرسی هوشی فرزندان زمین به شمار می‌رفت.
گذشته‌گان کوره‌راه سده‌ها و هزاره‌ها را پیمودند و برای ما که شاید ساده‌انگارترین و آماده‌خوارترین مهمانان جهانیم، رهاورد رایگان جا نهادند. اینک ماییم که از روندی به ژرفا و بلندای تاریخ آگاهی می‌یابیم، اندیشه‌ها و پندارهای رفته‌گان را می‌خوانیم و اگر خواسته باشیم، خواست‌ها، رؤیاها، پندارها و ناگفته‌ها مان را به چشم و گوش فرداییان می‌رسانیم. امروز هر آنچه می‌توانیم بِورزیم، پاس و سپاسش برمی‌گردد به نوشتن.
هوای دلبسته‌گی به الفبا از سایۀ آموزگار می‌آید. نام راستین آموزگار را همه‌گان می‌دانند: مادر. از همین‌رو، پس از گریستن ناگزیر نوزاد، آنچه بار نخست از میان دو لب برمی‌آرد – در سراسر جهان – حرف «میم» است و شگفت اینکه واژۀ «مادر» در بیشترین بخش گیتی با «میم» آغاز می‌یابد. آیا شنوندۀ این حرف «که از حلاوت آن لب به یکدیگر چسپد»، بی‌نیاز از شناسایی نیست؟ فراموش نکرده‌ایم تا به یاد آوریم: زبان مادری گرانبهاترین گنجینۀ هر گوینده است.
پاس‌داری از زبان‌ها – به‌ویژه زبان مادری – مهربانی نیست. با ارج‌گزاری به هنجارهای گفتاری و نوشتاری بزرگواری نکرده‌ایم؛ در بهترین گزینه، سنگینی وام خویشتن را باورمندانه پذیرفته‌ایم. رساندن بدون گزند این امانتِ رسیده از پریروز و دیروز تا امروز به فردا درنگ‌ناپذیر است.
هرگونه کُندی به کشتن یا افگار ساختن واژه می‌انجامد. مگر بارها چنین نشده‌است؟ می‌خواهیم آنچه می‌اندیشیم، بر زبان آید. ناگهان در می‌مانیم که چگونه گوییم. خود را می‌فشریم، می‌فسریم و در پایان می‌گویم: باشد برای روز دیگر … شاید روزی که پوره شدنش یک تا چند هفته به درازا می‌کشد.
پرداختن به ارزش گرامی گویش و نگارش اگر در زادگاه آسان‌تر باشد، دشواری دردناکش در جغرافیای برونمرزها – جایی که هر راست را از سوی چپ می‌نویسند – چند چندان می‌گردد و به شگوفا نگه‌داشتن درخت برکنده از باغ و نشانده در گلدان می‌ماند.
هنگامی که به آدمها و نهادهای دلسوز چهارسوی این رشته نگاه می‌کنیم، روشنای چلچراغ بنیاد شاهمامه – به همت و تلاش منیژه جان نادری – از گوشۀ هالند فروزان‌تر پیش دیده‌گان مان می‌درخشد. اگر تلاش و پشتکار اندازه می‌شد؛ ترازوها در برابر نستوهی این فرزانۀ سخت‌کوش سنگ کم می‌آوردند.
آیا گرفتاری‌های پایان‌ناپذیر و سرگردانی‌های فرسایندۀ آواره‌گان در شش گوشۀ هفت اقلیم سوژه تازه است؟ مگر همه سنگ‌پارۀ فلاخن روزگار و پرگار ستم سرنوشت خویشتن نشده‌ایم؟ رومی بیهوده نگفته‌ بود: هرکسی را بهر کاری ساختند/ مهر آن را در دلش انداختند
با شناختن منیژه جان و خانوادۀ افتخارآفرین وی می‌بالم. زمستان ۱۹۸۹ یادم هست. افغانستان تازه از خاکستر دهۀ ویران تباهی سر بالا می‌کرد و آشکارا برای آزمودن سرمای دهۀ شکیب‌سوز دیگر آماده‌گی می‌گرفت. او در روزهایی که چشم به راه اعلام نتایج کانکور بود، به پیشنهاد پدرش (جاودانیاد محمدامان نادری) چندی در شعبۀ نشرات تالیف و ترجمۀ وزارت تعلیم و تربیه کار کرد. پدر زمین‌گیر بستر بیماری گردید و دخت پویش‌گرش نگذاشت بر فرآوردهای اندیشمندانۀ ریاضی‌دان بزرگ، غبار خاموشی/ فراموشی نشیند یا دیده و دانسته هیزم آتش جنگ‌افروزان پایتخت شود.
اگر نادرست نسنجیده باشم، گرایش و آشنایی با چون و چگون نشرات، از رفتن به مطبعۀ دولتی کابل در دل و روانش جوانه زده باشد.
دهۀ سوم از آستانه ۲۰۰۰ در پاکستان پَی گرفته می‌شود. منیژه نادری گزینه سرودهای «طناب نور» از محمد امان نادری و کتابی در پیرامون غدا و تغذی/ حمایهٔ طفل و مادر از مادرش بانو کریمه ولی نادری را همانجا به چاپ رساند.
سرآغاز کارهای ویرایشی وی برمی‌گردد به همکاری با نشریهٔ «سخن» که در یکی از آموزشگاه‌های ویژۀ کودکان و نوجوانان افغانستان در راولپندی پخش می‌شد و بانو حسینه سلیمان گرداننده‌اش بود. البته، در این سالیان، سیاه سنگ نقش پیوند-دهی کانون‌های آموزشی فرزندان مهاجران افغانستان در اسلام‌آباد و راولپندی با دفتر فرهنگی برنامۀ انکشافی سازمان ملل UNDP و هماهنگی آنان را به‌دوش داشت.
در ۲۰۰۳ نهاد انتشاراتی شاهمامه با تهداب و ساختار استوارتر در اروپا پی‌ریزی شد و در پانزده سال پسین کمابیش ۱۵۰ عنوان کتاب به خواننده‌گان پیشکش کرد. نگاهی به نمایۀ ناتمام سایت شاهمامه، فزون‌تر از ۴۰ گزینه و دیوان شعر، ۱۰ اثر داستان، رمان یا افسانه، ۳۰ تا ۴۰ اثر در گسترۀ تاریخ، فلسفه، سیاست و مسایل اجتماعی، ۱۳ کتاب اکادمیک/ پژوهشی، ۱۵ رسالۀ ادبی/ فرهنگی، به همین شمار کتاب‌هایی در راستای مسایل گوناگون هنری، اجتماعی و خاطره‌نویسی، دو جلد کتاب به زبان‌های خارجی، همکاری در برگ‌آرایی نشریه‌هایی چون حوا در تبعید، آیینه، ندای پامیر و چند هفته‌نامه و ماهنامه دیگر آویزۀ نهادهای گوناگون شهروندان افغانستان در اروپا، ۱۳ شماره مجلۀ نهال، ویژۀ آموزش و پرورش کودکان و فراوان تقویم‌های رومیزی، دیواری با نگاره‌هایی از روزگار باستان کشور را به نمایش گذاشته و نیز می‌نمایاند که رسالهٔ آموزش ارزش‌مند دیگری برایش شاگردان آموزشگاه‌های افغانستان زیر دست دارد. بسیاری از کتاب‌ها و نشریه‌های یادشده در سایت‌های شاهمامه و فراسو دسترس هستند.
واگویی یکایک نمونه‌ها نفس‌گیر خواهد بود، امیدوارم شاهمامه به دنبال کارکردهای دهۀ ۲۰۱۰، از «خاطرات هنری استاد محمدحسین آرمان» و «خاطرات من: عبدالوهاب مددی» تا رنج‌های مقدس (یکم و دوم) استاد نسیم رهرو، برای چاپ زنده‌گی‌نامه و کارنامۀ دکتور صادق فطرت با سرنامۀ «ناشناس، ناشناس نیست» نیز چراغ سبز نشان دهد.
فزون بر اینها، شاهمامه در تهیه و فراهم‌آوری دیجیتال، شمار زیادی از کتاب‌هایی که نویسنده‌گان آنها را آنلاین یا در بنگاه‌های دیگر پخش کرده‌اند، یا نیازمند همکاری تخنیکی بوده‌اند، کمک‌های بی‌دریغ و بهنگام کرده‌است.
از منیژه جان نادری که در دروان کتاب‌سوزان، کتاب چاپ می‌کند و نمی‌گذارد انگیزۀ پویایی در خاک‌دان ایستایی پناه گزیند، شعر، مقاله و برگردان خوانده‌ایم، دکلمه‌های رسا شنیده‌ایم، کلیپ‌ها و ویدیوها دیده‌ایم و هنوز خواهیم.
در پایان، ازین هوادار خسته‌گی‌نشناس رهگذار هنر و دانش که نخستین بانوی ناشر در میان افغانهای درونمرزی و برونمرزهاست، رشک‌ورزانه می‌پرسم: اینهمه نیرو را از کدام سرچشمه می‌گیرد؟ نکند شاخۀ کیمیا‌بُته نایابی که می‌گویند با آفتاب- بارانک، در برترین چکاد گـُل‌کوه غزنی می‌روید، به دستش افتاده باشد؛ ورنه شبانه‌روز من مانند روز و شب او، بیست‌وچهارساعت است و هفته‌ام هفت روز. چرا چنین تهی‌دستم؟

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.