واژۀ «افغان» و بحران هویتِ ملی

چهار شنبه 25 حوت 1395/

حامد فقیـری، دانشجوی مقطع ماستری روابط بین‌الملل/

mandegar-3هویت از منابعِ گوناگونی سرچشمه می‌گیرد و فرد در پناه عناصرِ مختلفی که به زنده‌گیِ او معنا و مفهوم می‌بخشند، می‌تواند به هویتی که به او عزت، اعتبار و شخصیت بدهد، دست یابد. یعنی هویت معطوف به چیستی و کسیتیِ افراد به‌صورتِ فردی و جمعی می‌باشد که می‌تواند امر احساسی یا آگاهانه، خیالی و واقعی، موجود و یا جعلی باشد.
انسان‌ها از بدو پیدایش در پی کیستی و چیستیِ خود اند، چون «خود» در برابر «غیر» معنا می‌دهد؛ به همین دلیل افراد سعی می‌کنند که خود را از غیر جدا سازند و به همین ترتیب، در سطح کلانِ کشوری نیز در برابرِ کشوری دیگر معنی پیدا می‌کند. تفکیکِ غیر از خود و کشورِ خودی از کشورِ دیگری، دلیل پیدایشِ هویت‌های ملی است که در افراد احساسِ تعلقِ خاطر به وطن و کشور را ایجاد می‌کند.
هویت از آن‌جایی که مربوط به شناخت افراد می‌باشد، همیشه یک بحثِ مهم برای افراد به‌صورتِ فردی و جمعی بوده است و چون هویت مربوط شناختِ آدمی می‌باشد، همیشه افراد در برابرِ آن حساس بوده‌اند. در کُل، از دو نوع هویت می‌توان بحث کرد: اول هویت قومی و دوم هویت جمعی که پس از شکل‌گیری دولتِ مدرن به نام «هویت ملی» یاد می‌شود. هویت قومی به هویت اجتماعیِ کوچک‌تر از یک اجتماعِ بزرگ‌تر اطلاق می‌شود که تعلقات خونیِ نیاکانی و یا اسطوره‌یی موجبات همبسته‌گی و پیوندِ آنان می‌گردد. هویت‌های قومی صرفاً می‌توانند یک قوم را از قوم دیگر متمایز کنند، همانند اقوامی که در کشور ما سکونت دارند «تاجک، ازبک، پشتون، هزاره….». این هویت‌های قومی در درونِ هر جامعه‌یی وجود دارند و ضمن این‌که افراد به هویت‌های قومیِ خود وفاداری نشان می‌دهند، برای مبدل شدن به یک ملت ناگزیر اند زیر چتری به نام هویت ملی گرد آمده تا در برابر غیر، دارای هویت گردند. اما هویت ملی فراتر از هویت‌های قومی ـ قبیله‌یی می‌باشد که افراد را از طریق مشترکات‌شان گردهم آورده و به آن‌ها شناخت در سطح بین‌الملل می‌دهد. به طور مثال؛ هویتِ چینایی در برابر چاپانی و یا هویت فرانسوی در برابر امریکایی.
افغانستان از بدو تأسیسِ خود به عنوان یک کشور، از لحاظ ساختار اجتماعی، کشوری به‌شدت متشتت و پراکنده بوده و تاهنوز نتوانسته است میان گروه‌های مختلفِ خود پیوند ارگانیک ایجاد کند و مفهوم ملت را پدید بیاورد. تعلقات طایفه‌یی، قومی، منطقه‌یی و مذهبی- دینی با تمام شدتِ خود بر روابط و مناسبات اجتماعی مردمِ این کشور حاکم بوده و شکاف‌های به‌وجود آمده بر مبنای این تعلقات، بسیار عمیق بوده است. این تعلقات، باشنده‌گانِ این کشور را به هویت‌های جداگانه تقسیم کرده است، هویت‌هایی که نتوانسته‌اند همدیگر را بپذیرند؛ چون گاهی با هم جنگیده‌اند، گاهی یکی بر دیگری چیره شده و به سرکوبِ آن‌ها پرداخته است. در هر صورت، همواره یک حالتِ خصمانه میانِ آن‌ها حاکم بوده.
عدم شکل‌گیری هویت ملی در افغانستان را می‌توان به تبعیض و تعصبِ سیاست‌مدارانِ این مرز و بوم نسبت داد. از زمان احمدشاه تا کنون کسانی که به حکومت‌داری افغانستان رسیده‌اند، هیچ‌گاه در پی این نبوده که ملت تشکیل دهند. آن‌ها بیشتر سعی نمودند که سلطۀ خود و برتری قومیِ خود را حفظ کنند که همین امر باعث گردیده که این کشور به هیچ‌گونه صلح و ثبات دست نیابد. اگرچه که مردم این کشور دارای تفاوت‌ها و مشترکاتی می‌باشند و این مشترکات (تاریخ مشترک و دین) می‌تواند باعث همبسته‌گی و وحدت آن‌ها شود، اما سیاست‌های متعصبانۀ سیاست‌مدارانِ کشور و روی دست‌گیری سیاست‌های تبعیض‌آمیز میان اقوام باعث گردیده که تفاوت‌ها بیشتر برجسته شود و خصومت و عداوت میان اقوامِ کشور شکل بگیرد.
بعد از روی کار آمدنِ حکومت کرزی انتظار می‌رفت که دولت پروژۀ ملت‌سازی را در پیش گرفته و مقدماتِ گذار از هویت‌های قومی و قبیله‌یی را به سوی یک ملتِ واحد بنیان بگذارد. اما دولت جدید نیز پس از استقرار حاکمیت خویش، آهسته آهسته به سوی قومی ساختنِ حکومت و به کار گرفتنِ تعصب و تبعیض در میان اقوام کشور حرکت کرد و همۀ آرزوها را به یک رؤیا مبدل ساخت. در کنار این، انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۳ به تنش‌های قومیِ هرچه بیشتر دامن زد و فاصله میان جزیره‌های قومی را بیشتر نمود. تشکیل حکومت وحدت ملی و تقسیم قدرت ۵۰-۵۰ میان اشرف‌غنی و عبدالله عبدالله، با گذشتِ هر روز به فضای سیاسی و اجتماعیِ کشور رنگ‌وبوی قومی بیشتر بخشید و تأثیراتِ منفی را بالای جامعه تحمیل کرده و می‌کند.
در کنار سیاست‌های تبعیض‌آمیز و قومیِ سیاست‌مداران کشور، عواملی همچون: تعدد اقوام و نژادها، تعدد زبانی، تنوع مذهبی، عصبیت‌ها، تبعیض و نابرابری و چندگانه‌گی و تعارضِ هویت‌ها که آقای محمود جعفری در مقاله‌یی تحت عنوان «عوامل بحران هویت ملی در افغانستان» از آن یاد می‌کند نیز، تأثیر خود را بالای عدم شکل‌گیریِ هویت ملی در افغانستان گذاشته است. در کنار این عوامل، کلمۀ «افغان» و اسم کشور «افغانستان» یکی از عوامل دیگری‌ست که باعث شده هویت ملی در میان اقوامِ کشور شکل نگیرد؛ چون اقوام غیرپشتون هویتِ خود را در این نام نمی‌توانند بیابند و از طرف دیگر، اسم افغانستان آن ظرفیت را ندارد که همۀ اقوام ساکن در کشور را زیر چترِ خود بکشاند.
بنا به آن‌چه که از لابه‌لایِ اوراقِ تاریخ به‌دست می‌آید، واژۀ “افغان” معرفِ هویتِ قومی و تاریخیِ یک قومِ مشخص با فرهنگ و زبانِ مشخص است. فارسی‌زبانان همیشه کسانی را که به زبانِ پشتو صحبت می‌کردند، به نامِ «اوغان» یا «افغان» صدا زده اند، حال چطور می‌توانند کلمه‌یی که برای قومِ دیگری استفاده می‌کردند را به عنوان هویتِ خود بپذیرند؟… مسلماً هیچ فردی نمی‌تواند نام و هویتِ قومِ دیگری را قبول کند، به همین دلیل است که اقوام غیرپشتون/غیرافغان؛ تاجک‌ها، هزاره‌ها، ازبک‌ها و… از این‌که کلمۀ افغان را به حیثِ هویت ملیِ خود به‌کار گیرند، برائت می‌جویند. بنابراین، درج واژۀ افغان به عنوان ملیت یا هویتِ ملی در شناس‌نامه‌های برقی، به نظر نویسنده، تنش‌ها و شکاف‌های قومی را بیشتر ساخته و سببِ خشمِ اقوامی می‌گردد که طی چندین قرن در برابرِ تحمیلِ این واژه موضع گرفته‌اند و بر هویت‌های قومیِ خود تأکید کرده‌اند.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.