پاسـخی به خـوارج نـوین

خواجه بشیر احمد انصاری / چهار شنبه 9 جدی 1394/

mandegar-3در این مدتی که از نشر رسالۀ کوچک «مذهب طالبان» گذشت، افرادی در این‌جا و آنجا به صورت پراگنده وابتدایی، محور اصلی آن را که همانا «خوارج» خواندن گروه‌های خونریز و خشونت شعار معاصر است، چندان مناسب ندانسته اند. در اینجا چند سطر ذیل را در پاسخ به همان نویسندگان می‌نویسم:
۱- مشهور ترین اعتراضی که وارد شده، این است که این گروه‌‍ها خود را خوارج نمی‌دانند و از اعتقادات خوارج دفاع نمی‌کنند، پس ما چه کاره ایم که آن‌ها را خوارج بنامیم. در پاسخ باید گفت که خوارج صدر اسلام هم خود را خوارج ندانسته بلکه این اسم را نوعی دشنام تلقی می نمودند، و این دیگران بودند که آن ها را خوارج نامیدند. نکتۀ دیگر اینکه فرقۀ اباضیه یگانه گروه باقی مانده از جمع خوارج است که در سلطنت عمان و تونس و الجزایر دیده می شوند، این گروه هم خود را مذهب «اهل حق و استقامت» می داند، نه خوارج. پس انتظار اینکه یکی از گروه های خوارج نوین به خارجی بودن اعتراف کند، چیزی جز ساده لوحی نیست.
۲- اعتراض دوم آن‌ها این است که طالبان چیزی جز ابزار کشور همسایه نیست. پاسخ من این است که این حقیقت نمی تواند صفت خارجی بودن را از آن ها بگیرد. در تکوین بوکوحرام و داعش و القاعده و امثال آن که هزاران میل دور از ما و همسایگان ما بوده اند، عوامل مختلفی نقش داشته است که این عوامل نمی تواند صفت خارجی بودن را از آن ها سلب نماید. برخی از این گروه ها گاهی به یک پشتیبان جدید بین المللی و یا منطقوی اتکا می نمایند ولی اصل خوارج بودن خود را فراموش نمى کنند.
همان طوری که در مناسبت دیگری هم گفته ام، دوستانی که برای اثبات ادعای شان مبنی بر غیر خوارج خواندن طالبان، خیلی بر سر عنصر وابسته بودن آن گروه پافشاری می کنند به همان وکیل پارلمان دوران شاه مانند که در مقام مخالفت با طرفداران پیمان وارسا و پیمان های غرب، گفته بود که افغانستان نه شرقی است و نه غربی، بلکه افغانستان کشوری زراعتی است.
۳- مهم ترین نکته‌یی که برخی دوستان آشنا با مسایل دینی در نقد «مذهب طالبان» مطرح نموده اند این است که خوارج مرتکب گناه کبیره را کافر می شمارند در حالی که طالبان چنین نمی کنند. در این استدلال من دو اشتباه می بینم: نخست اینکه همۀ خوارج مرتکبان گناهان کبیره را کافر نمی پنداشتند که در این زمینه می توان از شاخۀ نجدات خوارج نام برد که می توان به کتاب مقالات الاسلامیین ابوالحسن اشعری مراجعه نمود. نا گفته نباید گذاشت که هدف برخی شاخه های خوارج از «کفر» همان «کفران نعمت» و «ناسپاسی» در برابر خدا است، نه کفری که در برابر ایمان قرار می گیرد. اما اشتباه دوم آن ها اینکه طالبان و گروه های شبیه به ایشان، همکاری با دولت ها را علنا کفر می خوانند ولو که این دولت ها از سوی مسلمانان اداره شود.
۴- ده‌ها حدیثی که اشاره به خوارج دارد، ارتکاب گناه کبیره را عنصر اصلی این گرایش نمی داند بلکه به عناصر دیگر خارجی بودن تأکید می نماید.
۵- خوارج صدر اسلام زمانی که علی را تکفیر و سپس ترور نمودند، او را به خاطر گناهان کبیره تکفیر نه کرده بودند بلکه او را بر مبنای اصل داوری و تحکیم تکفیر نمودند.
۶- مهم ترین اصلی که متون حدیث نبوی مربوط به خوارج بر آن تأکید دارد اصل خون ریزی و بی دانشی و تظاهر به دینداری و حماقت و سطحی نگری و ماجراجویی این گروه می باشد.
از دوستانی که بر حساسیت و ابعاد این مبحث تسلط ندارند، خواهشمندم یا سخنی متین به میدان آرند و یا آنکه خاموش باشند.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.