کتمان راه حل نیست

سمیع حامد/ شنبه 16 جدی 1396/

زمانی که برخی از مسایل اساسی مثل برابری اجتماعی و پذیرش چندهویتی فرهنگی و زبانی را مطرح کنی می‌گویند « وطن در چه حال است شما در بارۀ این موضوعات گپ می‌زنید»….این دوستان نمی‌دانند که وطن در این « حال خراب» است زیرا ما در این زمینه‌ها گپ نزده ایم! ما همیشه به جای درمان اصل بیماری کوشیده ایم فقط عوارض این بیماری را رفع کنیم. زخم های خود را داروی « بی حس کننده» زده ایم تا دردش را حس نکنیم. چنین است که این زخم ها گندیده اند.
ما از هرقومی که استیم باید حس کنیم که این کشور از تمام ما است. هویت سیاسی ما باید ضامن تمامی حقوق ما باشد ورنه فرقی نمیکند که نام این هویت چه است.
برخی از دوستان می‌خواهند با ثابت کردن تاریخی این که « افغان» نام تاریخی پشتون‌ها است با آن مخالفت کنند. این در حالی است که این مسله نیازی به اثبات ندارد. در کوچه و بازار ما « افغان» یا « اوغان» را به معنی پشتون به کار می‌بریم . این مسله گنگ نیست. مسلۀ اصلی این است که شوونیست‌های پشتون در معامله با قومفروشان دیگر معادلۀ» پشتون اول» را در « ساختار توزیع قدرت» رسمیت داده اند. یعنی اگر این ساختار را تغییر ندهیم چه نام سیاسی ما « افغان» باشد چه « افغانستانی» و چه « خراسانی» این « هویت سیاسی» کمکی به « برابری اقوام» نمی‌کند. ما باید « قانون اساسی» را با « اساس قانونی» تغییر بدهیم و همچنان دیگر به هیچ صورت به سیاست پیشه‌های اقوام دیگر مجال ندهیم که سبب تداوم معادلهء « پشتون اول» شوند و این به مفهوم « تاجیک اول» یا «…اول» نیست. به این معنی است که ما با تغییر فورمول « پشتون اول» در واقعیت فورمول « هژمونیست اول» یا « فاشیست اول» را تغییر میدهیم. هژمونیزم و فاشیزم وابسته به هر قومی که باشد. تا « قانون اساسی» را تغییر ندهیم و ساختار توزیع قدرت را خردمندانه حل نکنیم که نکتهء کلیدی آن غیرمترکزساختن قدرت یا سازه های پاسخگو سازنده و کنترول کنندهء « تمرکز قدرت» است؛ نمیتوانیم « شهروند» شویم .
فقط یک مثال بدهم: اگر کسانی مثل مسعود و مزاری و دوستم نمی‌بودند آیا تاجیک‌ها و هزاره‌ها و ازبیک‌ها ( در مجموع ترک‌ها) می‌توانستند در حد حالا در قدرت سهیم باشند؟ شاید برخی‌ها بگویند : آری! تاجیک‌ها سهم داشتند و سبب مشروعیت هم معاملهء سیاستمداران تاجیک بود اما شاید فراموش می‌کنند که تا زمان مسعود تاجیک‌ها از موضع قدرت معامله نمی‌کردند و شریک قدرت نبودند « کمیشن کار سیاسی» بودند. چرا باید برای سهم گرفتن در قدرت باید حتمی در این کشور « وزنهء نظامی» داشت؟ آیا راهی غیر از آن بود؟ مگر طالبان ما را مجبور نساخته بودند عریضه ها را به پشتو بنویسیم و ترجمان پشتون داشته باشیم؟ مگر حکمتیار و غنی اگر بتوانند بر دیگران حاکم شوند چنان نمیکنند؟ مگر شوونیست های اقوام دیگر هم زمانی که ادارهء صد در صد جایی را گرفته اند به دیگران مجال داده اند؟
پس مشکل اصلی تغییر بنیادی « نظم قدرت» است تا « نظام قدرت» هم تغییر کند.
بار بار گفته ام و بار دیگر میگویم که این فرصت آخر برای نهاد هایی مثل « اءتلاف برای نجات افغانستان» است که ساختار قدرت را تغییر دهند و معامله نکنند.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.